Sahar Mohebbi > Sahar's Quotes

Showing 1-22 of 22
sort by

  • #1
    مهدی اخوان ثالث
    “هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
    یک فریب ساده و کوچک
    آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
    جز برای او و جز با او نمی خواهی.
    من گمانم زندگی باید همین باشد.”
    اخوان ثالث

  • #2
    Maurice Switzer
    “It is better to remain silent at the risk of being thought a fool, than to talk and remove all doubt of it.”
    Maurice Switzer, Mrs. Goose, Her Book

  • #3
    مهدی اخوان ثالث
    “چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
    هر چه برگم بود و بارم بود
    هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود
    هر چه یاد و یادگارم بود
    ریخته ست
    چون درختی در زمستانم
    بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود
    دیگر کنون هیچ مرغ پیر یا کوری
    در چنین عریانی انبوهم ایا لانه خواهد بست ؟
    دیگر ایا زخمه های هیچ پیرایش
    با امید روزهای سبز اینده
    خواهدم این سوی و آن سو خست ؟
    چون درختی اندر اقصای زمستانم
    ریخته دیری ست
    هر چه بودم یاد و بودم برگ
    یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن
    برگ چونان صخره ی کری نلرزیدن
    یاد رنج از دستهای منتظر بردن
    برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن
    ای بهار همچجنان تا جاودان در راه
    همچنان ا جاودان بر شهرها و روستاهای دگربگذر
    هرگز و هرگز
    بربیابان غریب من
    منگر و منگر
    سایه ی نمنک و سبزت هر چه از من دورتر ،‌خوشتر
    بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو
    تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من
    همچنان بگذار
    تا درود دردنک اندهان ماند سرود من”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #4
    مهدی اخوان ثالث
    “قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
    از کجا، وز که خبر آوردي؟
    خوش خبر باشي، امّا، امّا
    گرد بام و در من
    بي ثمر مي گردي.
    انتظار خبري نيست مرا
    نه زياري نه ز ديّاري ، باري،
    برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
    برو آنجا که ترا منتظرند.
    قاصدک!
    در دل من همه کورند و کرند.
    دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
    قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
    با دلم مي گويد
    که دروغي تو، دروغ
    که فريبي تو، فريب.
    قاصدک! هان، ولي ...
    راستي آيا رفتي با باد؟
    با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
    راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
    مانده خاکستر گرمي، جايي؟
    در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
    قاصدک!
    ابرهاي همه عالم شب و روز
    در دلم مي گريند ...”
    مهدی اخوانِ ثالث

  • #5
    مهدی اخوان ثالث
    “با تو دارد گفت و گو شوريده‏ي مستي
    -مستم و دانم كه هستم من-
    اي همه هستي ز تو، آيا تو هم هستي؟”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #6
    مهدی اخوان ثالث
    “خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
    هر طرف می سوزد این آتش
    پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
    من به هر سو می دوم گریان
    در لهیب آتش پر دود
    وز میان خنده هایم تلخ
    و خروش گریه ام ناشاد
    از دورن خسته ی سوزان
    می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
    خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
    همچنان می سوزد این آتش
    نقشهایی را که من بستم به خون دل
    بر سر و چشم در و دیوار
    در شب رسوای بی ساحل
    وای بر من ، سوزد و سوزد
    غنچه هایی را که پروردم به دشواری
    در دهان گود گلدانها
    روزهای سخت بیماری
    از فراز بامهاشان ، شاد
    دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
    بر من آتش به جان ناظر
    در پناه این مشبک شب
    من به هر سو می دوم ، گ
    گریان ازین بیداد
    می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
    وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
    آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
    و آنچه دارد منظر و ایوان
    من به دستان پر از تاول
    این طرف را می کنم خاموش
    وز لهیب آن روم از هوش
    ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
    تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
    خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
    صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
    وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
    مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
    سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
    می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد ”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #7
    Mark Twain
    “If you tell the truth, you don't have to remember anything.”
    Mark Twain

  • #8
    Eleanor Roosevelt
    “A woman is like a tea bag; you never know how strong it is until it's in hot water.”
    Eleanor Roosevelt

  • #9
    Albert Einstein
    “There are only two ways to live your life. One is as though nothing is a miracle. The other is as though everything is a miracle.”
    Albert Einstein

  • #10
    Oscar Wilde
    “Always forgive your enemies; nothing annoys them so much.”
    Oscar Wilde

  • #11
    Omar Khayyám
    “دریاب که از روح جدا خواهی رفت
    در پرده اسرار فنا خواهی رفت
    می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
    خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت”
    خیام

  • #12
    فریدون مشیری
    “پر كن پياله را
    كاين آب آتشين
    ديريست ره به حال خرابم نمي‌برد

    اين جام‌ها كه در پي هم مي‌شوند
    درياي آتش است كه ‌ريزم به كام خويش
    گردآب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد

    من با سمند سركش و جادويي شراب
    تا بيكران عالم پندار رفته‌ام
    تا دشت پر ستاره‌ي انديشه‌هاي گرم
    تا مرز ناشناخته‌ي مرگ و زندگي
    تا كوچه باغ خاطره‌هاي گريز پا
    تا شهر يادها
    ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي‌برد

    هان اي عقاب عشق!
    از اوج قله‌هاي مه آلود دوردست
    پرواز كن به دشت غم‌انگيز عمر من
    آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
    آن بي ستاره‌ام كه عقابم نمي برد

    در راه زندگي
    با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
    با اينكه ناله مي‌كشم از دل كه :
    آب ... آب ...
    ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

    پر كن پياله را ”
    فریدون مشیری

  • #13
    فریدون مشیری
    “غنچه با لبخند
    می گوید تماشایم کنید
    گل بتابد چهره همچون چلچراغ
    یک نظر در روی زیبایم کنید
    سرو ناز
    سرخوش و طناز
    می بالد به خویش
    گوشه چشمی به بالایم کنید
    باد نجوا می کند در گوش برگ
    سر در آغوش گلی دارم کنار چتر بید
    راه دوری نیست پیدایم کنید
    آب گوید
    زاری ام را بشنوید
    گوش بر آوای غمهایم کنید
    پشت پرده باغ اما
    در هراس
    باز پاییز است و در راهند آن دژخیم و داس
    سنگ ها هم حرفهایی می زنند
    گوش کن
    خاموش خا گویا ترند
    از در و دیوار می بارد سخن
    تا کجا دریابد آن را جان من
    در خموشی های من فریاد هاست
    آن که دریابد چه می گویم کجاست
    آشنایی با زبان بی زبانان چو ما
    دشوار نیست
    چشم و گوشی هست مردم را دریغ
    گوش ها هشیار نه
    چشم ها بیدار نیست


    فریدون مشیری

  • #14
    فریدون مشیری
    “نه !
    هرگز شب را باور نکرده بودم
    چرا که در فراسوی دهليزهايش
    به اميد دريچه‌ای دل بسته بودم”
    فریدون مشیری

  • #15
    فریدون مشیری
    “مشت می‌کوبم بر در
    پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
    من دچار خفقانم، خفقان
    من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
    بگذارید هواری بزنم
    آی! با شما هستم
    این درها را باز کنید
    من به دنبال فضایی می‌گردم
    لب بامی
    سر کوهی
    دل صحرایی
    که در آن‌جا نفسی تازه کنم
    می خواهم فریاد بلندی بکشم
    که صدایم به شما هم برسد!
    من هوارم را سر خواهم داد!
    چاره درد مرا باید این داد کند
    از شما خفته‌ی چند!
    چه کسی می‌آید با من فریاد کند”
    فریدون مشیری

  • #16
    Bil Keane
    “Yesterday is history, tomorrow is a mystery, today is a gift of God, which is why we call it the present.”
    Bill Keane

  • #17
    Maya Angelou
    “I've learned that people will forget what you said, people will forget what you did, but people will never forget how you made them feel.”
    Maya Angelou

  • #18
    Garrison Keillor
    “Anyone who thinks sitting in church can make you a Christian must also think that sitting in a garage can make you a car.”
    Garrison Keillor

  • #19
    William Shakespeare
    “Love all, trust a few,
    Do wrong to none: be able for thine enemy
    Rather in power than use; and keep thy friend
    Under thy own life's key: be check'd for silence,
    But never tax'd for speech.”
    William Shakespeare, All's Well That Ends Well

  • #20
    Anaïs Nin
    “We don't see things as they are, we see them as we are.”
    Anaïs Nin

  • #21
    Walter M. Miller Jr.
    “You don’t have a soul, Doctor. You are a soul. You have a body, temporarily.”
    Walter M. Miller Jr., A Canticle for Leibowitz

  • #22
    Robert A. Heinlein
    “Love is that condition in which the happiness of another person is essential to your own.”
    Robert A. Heinlein, Stranger in a Strange Land



Rss