Pegah > Pegah's Quotes

Showing 1-3 of 3
sort by

  • #1
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “چنان مستم چنان مستم من امروز که از چنبر برون جستم من امروز
    چنان چیزی که در خاطر نیابد چنانستم چنانستم من امروز
    به جان با آسمان عشق رفتم به صورت گر در این پستم من امروز
    گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل برون رو کز تو وارستم من امروز
    بشوی ای عقل دست خویش از من که در مجنون بپیوستم من امروز
    به دستم داد آن یوسف ترنجی که هر دو دست خود خستم من امروز
    چنانم کرد آن ابریق پرمی که چندین خنب بشکستم من امروز
    نمی‌دانم کجایم لیک فرخ مقامی کاندر و هستم من امروز
    بیامد بر درم اقبال نازان ز مستی در بر او بستم من امروز
    چو واگشت او پی او می‌دویدم دمی از پای ننشستم من امروز
    چو نحن اقربم معلوم آمد دگر خود را بنپرستم من امروز
    مبند آن زلف شمس الدین تبریز که چون ماهی در این شستم من امروز”
    مولانا جلاالدین محمد بلخی / Mowlana Jalaledin Mohammad Balkhi, گزیده‌ی غزلیات شمس

  • #2
    Søren Kierkegaard
    “A man who as a physical being is always turned toward the outside, thinking that his happiness lies outside him, finally turns inward and discovers that the source is within him.”
    Soren Kierkegaard

  • #3
    Sohrab Sepehri
    “هر کجا هستم،باشم
    آسمان مال من است.
    پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است.
    چه اهمیت دارد؟
    گاه اگر می رویند
    قارچ های غربت؟
    من نمی دانم
    که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوترزیباست؟
    وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟
    گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟
    چشمهارابایدشست،جوردیگربایددید.
    واژه ها رابایدشست.
    واژه بایدخودباد،واژه بایدخودباران باشد.
    چترهارابایدبست،
    زیرباران بایدرفت”
    سهراب سپهری, صدای پای آب



Rss
All Quotes



Tags From Pegah’s Quotes