Nava Borjian > Nava's Quotes

Showing 1-29 of 29
sort by

  • #1
    Fyodor Dostoevsky
    “Pain and suffering are always inevitable for a large intelligence and a deep heart. The really great men must, I think, have great sadness on earth.”
    Fyodor Dostoevsky, Crime and Punishment

  • #2
    Fyodor Dostoevsky
    “To go wrong in one's own way is better than to go right in someone else's.”
    Fyodor Dostoevsky, Crime and Punishment

  • #3
    Ernest Hemingway
    “If people bring so much courage to this world the world has to kill them to break them, so of course it kills them. The world breaks every one and afterward many are strong at the broken places. But those that will not break it kills. It kills the very good and the very gentle and the very brave impartially. If you are none of these you can be sure it will kill you too but there will be no special hurry.”
    Ernest Hemingway, A Farewell to Arms

  • #4
    Charles Bukowski
    “I guess the only time most people think about injustice is when it happens to them.”
    Charles Bukowski, Ham on Rye

  • #5
    Charles Bukowski
    “The problem was you had to keep choosing between one evil or another, and no matter what you chose, they sliced a little more off you, until there was nothing left. At the age of 25 most people were finished. A whole goddamned nation of assholes driving automobiles, eating, having babies, doing everything in the worst way possible, like voting for the presidential candidate who reminded them most of themselves.”
    Charles Bukowski, Ham on Rye

  • #6
    محمود دولت‌آبادی
    “عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد به کرات هم. هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #7
    محمود دولت‌آبادی
    “درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد!”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #8
    Nikos Kazantzakis
    “آن گاه که جدال در تن آدمی شروع می شود؛ آن آغاز حرکت به سوی کمال است”
    Nikos Kazantzakis

  • #9
    قوبادی جه‌لی زاده
    “آیا در روز حساب در یک مرتبتند
    آنان که خون زن را می ریزند
    با آنان که لبان زن را می بوسند؟”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #10
    Abdulla Pashew
    “شعرهایم بسیارند
    برخی از آنان شهرند
    برخی روستا
    برخی تالارند
    .برخی خانەهای کوچکِ فرودست
    اما آنها کە برای تو سرودەام
    شاهکارند؛
    .روشن ترین پایتختِ زمین”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #11
    Abdulla Pashew
    “...اگر تنها سیبی بود

    اگر تنها سیبی بود، نصفش می کنم
    نصفی مال من، نصف دیگرش مال تو

    اگر تنها لبخندی بود، نصفش می کنم
    نصفی مال من، نصف دیگرش مال تو

    اندوهی اگر باشد! نیست تو را قسمتی
    ...عمیقا همچون آخرین نفس، خواهم مکیدش”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #12
    Farhad Pirbal
    “نگاه کن هیتلر چە بر سر نیچە آورد، یا آمریکایی ها چە بر سر آلبرت انیشتاین، یا بر سر سلمان رشدی و اسپینوزا و مایاکوفسکی و مارلن مونرو و فرخزاد و… همەشان را مثل مسیح بر صلیب کشیدند، خون هاشان را بعدا بە کتابفروشی های میدان انقلاب تهران سپاردند”
    فرهاد پیربال

  • #13
    Sherko Bekas
    “عشقت یک ساعت
    به ساعات شبانه روز اضافه کرد؛
    ساعت بیست و پنج

    عشقت یک روز به روزهای هفته افزود؛
    هشت شنبه

    عشقت یک ماه به ماه های سال اضافه کرد؛
    ماه سیزدهم

    عشقت یک فصل به فصول سال افزود؛
    ...فصلِ پنجم

    بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده است
    که یک ساعت و
    یک روز و
    یک ماه و
    یک فصل
    ...از زندگی تمام عُشاق ِ جهان اضافه تر دارد”
    شێرکۆ بێکەس

  • #14
    Sherko Bekas
    “مگر من از وطنم چه می‌خواستم
    به غیر از تکه ای نان
    گوشه‌ای امن
    جیبی با حرمت
    بارانی از عشق
    پنجره‌ای باز
    ...كه آزادی و عشق به من دهد
    من چه می‌خواستم
    در این حد، كه به من نداد!؟

    برای همین
    نیمه شبی
    دری را شکستم و رفتم
    .برای همیشه رفتم”
    شێرکۆ بێکەس

  • #15
    Sherko Bekas
    “ای زن
    «براستی «برابریِ
    جبرانِ
    آنهمه ظلمی را می کند
    که مرد با تو کرده است؟”
    شێرکۆ بێکەس

  • #16
    “همیشه کسانی هستند
    که در نهایت دلتنگی
    نمی‌توانیم آن‌ها را در آغوش بگیریم
    بدترین اتفاق شاید همین باشد...”
    ایلهان برک

  • #17
    Fyodor Dostoevsky
    “But how could you live and have no story to tell?”
    Fyodor Dostoevsky, White Nights

  • #18
    Fyodor Dostoevsky
    “Taking a new step, uttering a new word, is what people fear most.”
    Fyodor Dostoevsky, Crime and Punishment

  • #19
    Fyodor Dostoevsky
    “You can be sincere and still be stupid.”
    Fyodor Dostoevsky

  • #20
    Fyodor Dostoevsky
    “If you wish to glimpse inside a human soul and get to know a man, don't bother analyzing his ways of being silent, of talking, of weeping, of seeing how much he is moved by noble ideas; you will get better results if you just watch him laugh. If he laughs well, he's a good man.”
    Fyodor Dostoevsky

  • #21
    Fyodor Dostoevsky
    “It is not the brains that matter most, but that which guides them — the character, the heart, generous qualities, progressive ideas.”
    Fyodor Dostoevsky

  • #22
    Fyodor Dostoevsky
    “Beauty will save the world.”
    Fyodor Dostoevsky, The Idiot

  • #23
    Fyodor Dostoevsky
    “The cleverest of all, in my opinion, is the man who calls himself a fool at least once a month.”
    Fyodor Dostoevsky

  • #24
    Fyodor Dostoevsky
    “Killing myself was a matter of such indifference to me that I felt like waiting for a moment when it would make some difference.”
    Fyodor Dostoevsky, The Dream of a Ridiculous Man

  • #25
    Fyodor Dostoevsky
    “The degree of civilization in a society can be judged by entering its prisons.”
    Fyodor Dostoevsky

  • #26
    Fyodor Dostoevsky
    “The fear of appearances is the first symptom of impotence.”
    Fyodor Dostoevsky, Crime and Punishment

  • #27
    Forough Farrokhzad
    “كدام قله، كدام اوج؟
    مگر تمامي اين راه‌هاي پيچاپيچ
    در آن دهان سرد مكنده
    به نقطه تلاقي و پايان نمي‌رسند؟
    به من چه داديد ‌اي واژه‌هاي ساده فريب؟
    و اي رياضت اندام‌ها و خواهش‌ها
    اگر گلي به گيسوي خود مي‌زدم
    از اين تقلب، از اين تاج كاغذين
    كه بر فراز سرم بو گرفته است فريبنده‌تر نبود؟
    چگونه روح بيابان مرا گرفت
    و سحر ماه زايمان گله دورم كرد
    چگونه ناتمامي قلبم بزرگ شد
    و هيچ نيمه‌اي اين نيمه را تمام نكرد؟
    چگونه ايستادم و ديدم
    زمين به زير دو پايم ز تكيه‌گاه تهي مي‌شود
    و گرمي تن جفتم
    به انتظار پوچ تنم ره نمي‌برد
    كدام قله كدام اوج؟
    مرا پناه دهيد‌ اي چراغ‌هاي مشوش
    اي خانه‌هاي روشن شكاك
    كه جامه‌هاي شسته در آغوش دودهاي معطر
    بر بام‌هاي آفتابي‌تان تاب‌مي‌خورند
    مرا پناه دهيد اي زنان ساده كامل
    كه از وراي پوست سر انگشت‌هاي نازكتان
    مسير جنبش كيف‌آور جنيني را
    دنبال مي كند
    و در شكاف گريبانتان هميشه هوا
    به بوي شير تازه مي‌آميزد
    كدام قله كدام اوج؟
    مرا پناه دهيد اي اجاق‌هاي پر آتش اي نعل‌هاي خوشبختي
    و اي سرود ظرف‌هاي مسين در سياهكاري مطبخ
    و اي ترنم دلگير چرخ خياطي
    و اي جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها
    مرا پناه دهيد اي تمام عشق‌هاي حريصي
    كه ميل دردناك بقا بستر تصرف‌تان را
    به آب جادو
    و قطره‌هاي خون تازه مي‌آرايد
    تمام روز، تمام روز
    رها شده، رها شده چون لاشه‌اي بر آب
    به سوي سهم‌ناك‌ترين صخره پيش مي‌رفتم
    به سوي ژرف‌ترين غارهاي دريايي
    و گوشت‌خوارترين ماهيان
    و مهره‌هاي نازك پشتم
    از حس مرگ تير كشيدند
    نمي‌توانستم ديگر نمي‌توانستم
    صداي پايم از انكار راه برمي‌خاست
    و يأسم از صبوري روحم وسيع‌تر شده بود
    و آن بهار و آن وهم سبز رنگ
    كه بر دريچه گذر داشت با دلم مي‌گفت
    نگاه كن
    تو هي‌چگاه پيش نرفتي
    تو فرو رفتي...”
    فروغ فرخزاد

  • #28
    Abdullah Öcalan
    “برای من آزادی زن از آزادی خاک و فرهنگ ارجح تر است. هر ملتی که زنانش آزاد نباشند نخواهد توانست ملتی آزاد باشد”
    Abdullah Öcalan

  • #29
    Jean-Paul Sartre
    “If you're lonely when you're alone, you're in bad company.”
    Jean-Paul Sartre



Rss