Elham 8 Azimi > Elham 8's Quotes

Showing 1-30 of 110
« previous 1 3 4
sort by

  • #1
    Reza Amirkhani
    “من نمی‌خواستم مثلِ بسیاری از متظاهرانْ در تنورِ داغ بچسبانم نانِ خود را. از آن طرف هم هیچ‌گاه از ترسِ تكفیر، شهادتین نمی‌گویم! تكفیر، شیرین‌تر است از تلخیِ شهادتینی كه از سرِ ترس گفته شود.‏”
    رضا امیرخانی, جانستان کابلستان

  • #2
    “راه خدا دوگونه است؛ یکی این‌که «کما تَدینُ تُدان»، یعنی هر کاری را آدم چشم‌بسته انجام داد، خدا با او می‌کند. این خیلی لطیف و خوب است. خدا روزی کند که آدم همین کار را بکند. عفو کن تا عفوت کنند، عطا کن تا عطایت کنند، زیر دست ضعیف را بگیر، تا زیر دستت را بگیرند. بشر این کار را کم کرده است. عفو و غفران و صدق کجاست؟ کسی که این کار را انجام دهد، هنر دارد.

    خداوند با لطافت فرموده است: حالا که این کار را نکردید، هر کاری من با شما کردم، شما هم بکنید. این را انشالله انجام دهید. یعنی وقتی شما را بخشیدم، شما هم ببخشید. وقتی به تو دادم، تو هم بده. این کار آسان‌تر است. یعنی «کما تُدان تَدین» . همان‌طور که خداوند به تو حیات و عزت داده است و در راه خدا احساس عزت می‌کنی، همان‌طور به زیردستت بکن. به تو محبت عطا کردم، شما هم به زیردستت محبت کن. این دو نان را به تو می‌دهم، به شرط این که یکی را ببخشی. این از اخبار و روایت هم استفاده می‌شود و وجدان خودمان هم آن را تصدیق می‌کند.

    طوبای محبت، جلد اول، صفحۀ 28 و 29”
    حاج محمداسماعیل دولابی

  • #3
    Christian Bobin
    “همه ، همه جا ،همه وقت گرفتارند و همه فقط یک گرفتاری دارند.”
    Christian Bobin, همه گرفتارند

  • #4
    Romain Gary
    “کسانی که عقاید احمقانه شان را ابراز می کنند اغلب بسیار حساسند. هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد”
    Romain Gary, خداحافظ گاری کوپر

  • #5
    Christian Bobin
    “مشکل بزرگسالان این است که بزرگ نشده اند اما دیگر بچه هم نیستند!

    زن آینده”
    کریستیان بوبن

  • #6
    رسول یونان
    “داشتم از این شهر می رفتم
    صدایم کردی
    جا ماندم
    از کشتی ای که رفت و غرق شد
    البته
    این فقط می تواند یک قصه باشد
    در این شهر دود و آهن
    دریا کجا بود
    که من بخواهم سوار کشتی شوم و
    تو صدایم کنی
    فقط می خواهم بگویم
    تو نجاتم دادی
    تا اسیرم کنی”
    رسول یونان

  • #7
    Albert Einstein
    “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.”
    Albert Einstein

  • #8
    “یادت باشد
    به خوابم آمدی ،
    بیدارم کنی ببوسمت !”
    افشین صالحی

  • #9
    André Gide
    “Believe those who are seeking the truth. Doubt those who find it.”
    Andre Gide

  • #10
    Bernard M. Baruch
    “Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter, and those who matter don't mind.”
    Bernard M. Baruch

  • #11
    Bertolt Brecht
    “در عین حال بر این واقفیم که حتی
    نفرت از دون مایگی
    چهره را از ریخت می اندازد

    و نیز خشم بر بیداد گری
    صدا را خشن می کند

    اما افسوس، ما که می خواستیم
    زمین را آماده مهربانی کنیم
    خود نتوانستیم باهم مهربان باشیم”
    برتولت برشت

  • #12
    سید حسن حسینی
    “در کتابی ابدی

    دل این سوره ی فجر
    پشت این صبح مبین
    به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود
    شب ظلمانی یخبندان را
    هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود...
    ×××
    آه ای عالم ربانی عشق!
    در کتابی ابدی
    شرح منظومه ی بیداری ما را بنویس !”
    سید حسن حسینی, گنجشک و جبرئیل

  • #13
    “اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
    من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
    پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
    من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
    آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
    من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
    سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
    کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم
    سرانجام به سراغ من آمدند
    هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
    مارتین نیمولر

  • #14
    هوشنگ ابتهاج
    “نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

    تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

    گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

    روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

    حالیا چشم جهانی نگران من و توست

    گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

    همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

    گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

    ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

    این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

    گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

    نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

    هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

    سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

    وه ازین آتش روشن که به جان من و توست”
    هوشنگ ابتهاج

  • #15
    کامران رسول‌زاده
    “مادر
    سالخوردگی دخترکی تنهاست
    که عروسک هاش
    حرف می زنند،
    بزرگ می شوند،
    راه می افتند
    و می روند...”
    کامران رسول زاده

  • #16
    گروس عبدالملکیان
    “دختران شهر
    به روستا فکر می کنند
    دختران روستا
    در آرزوی شهر می میرند
    مردان کوچک
    به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
    مردان بزرگ
    در آرزوی آرامش مردان کوچک
    می میرند
    کدام پل
    در کجای جهان
    شکسته است
    که هیچکس به خانه اش نمی رسد”
    گروس عبدالملکیان

  • #17
    “هندوانه هایی که پدر خرید و
    سفید بود
    هندوانه هایی که پدر نخرید و
    قرمز بود
    پدری که روزی خواهد مرد
    و
    مایی که خواهیم گریست با ریش
    برای مردی که
    هرچه هندوانه خرید سفید بود
    ولی
    آن قدر مرد بود که به شرط چاقو هندوانه نخرد
    هیچ وقت

    سید رضا خاتمی / قورماغه ای روی تیفال”
    سید رضا خاتمی

  • #18
    André Gide
    “Envying another man's happiness is madness; you wouldn't know what to do with it if you had it.”
    André Gide, The Immoralist

  • #19
    Heinrich Böll
    “یک چیز بسیار زیبا وجود دارد. هیچ . به هیچ فکر کن”
    Heinrich Böll

  • #20
    C.S. Lewis
    “Some day you will be old enough to start reading fairy tales again.”
    C.S. Lewis

  • #21
    محمود دولت‌آبادی
    “شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند; اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #22
    “کاش سرم را بردارم
    و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
    در تاريکی يک گنجه خالی ...

    روی شانه هايم
    جای سرم چناری بکارم
    و برای هفته ای در سايه اش آرام گيرم”
    ناظم حکمت

  • #23
    Jorge Luis Borges
    “مصـراعی سـت از شعـر ورلن
    .که من دیگـر به خاطـر نمـی آورم

    خـیابانی سـت در این نزدیکی
    .که من دیگـر گـذرم به آن نمی افـتـد

    آینـه ای سـت که برای آخـرین بار در من نگریسـته اسـت

    دری سـت که من آن را برای ابد بسـته ام

    در میـان ِ کتـب ِ کتابخـانه ام
    کتـاب هـایی هسـتند که من دیگر هـرگز نخـواهم گشـود

    :تابستان امسـال پنجاه ساله خواهم شد
    ...مـرگ ، بی وقـفـه مرا غـارت می کنـد”
    Jorge Luis Borges

  • #24
    “اگر میخواهید شاد زندگی کنید، باید ملال خود را فدا کنید. و این، همیشه یک فدا کردنِ آسان نیست...”
    ریچارد باخ

  • #25
    “در تمام میهمانی‌ها
    آویز گردن من
    کلید خانه‌ی توست

    حالا بگذریم
    مرا جرأت آمدن نیست و
    تو را
    جرأت عوض کردن قفل”
    سارا محمدی اردهالی / Sara Mohamadi Ardehali, روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود

  • #26
    Charles Bukowski
    “Do you hate people?”

    “I don't hate them...I just feel better when they're not around.”
    Charles Bukowski, Barfly

  • #27
    عباس صفاری
    “دنيا كوچكتر از آن است
    كه گم شده اي را در آن يافته باشي
    هيچ كس اينجا گم نمي شود
    آدمها به همان خونسردي كه آمده اند
    چمدانشان را مي بندند
    و ناپديد مي شوند
    يكي در مه
    يكي در غبار
    يكي در باران
    يكي در باد
    و بي رحم ترينشان در برف
    آنچه به جا مي ماند
    رد پايي است
    و خاطره اي كه هر از گاه
    پس مي زند مثل نسيم سحر
    پرده هاي اتاقت را”
    عباس صفاری / Abas Safari, کبریت خیس

  • #28
    Haruki Murakami
    “Memories warm you up from the inside. But they also tear you apart.”
    Haruki Murakami, Kafka on the Shore

  • #29
    بیژن جلالی
    “با مرگ بگریزم
    تا کهکشان‌ها
    زیرا با زندگی
    راه چندان دوری
    نمی‌توان رفت

    ::

    with death
                i would elope
    to the galaxies
    because
         thus far
    the path
             with life
    stops”
    بیژن جلالی / Bizhan Jalali

  • #30
    Kurt Vonnegut Jr.
    “How nice -- to feel nothing, and still get full credit for being alive.”
    Kurt Vonnegut, Slaughterhouse-Five



Rss
« previous 1 3 4