Mohammad niazi > Mohammad 's Quotes

Showing 1-5 of 5
sort by

  • #1
    احمد شاملو
    “روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

    روزی كه كمترین سرود
    بوسه است
    و هر انسان
    برای هر انسان
    برادری ست
    روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
    قفل افسانه ایست
    و قلب
    برای زندگی بس است

    روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
    تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
    روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
    تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
    روزی كه هر حرف ترانه ایست
    تا كمترین سرود بوسه باشد

    روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
    و مهربانی با زیبایی یكسان شود
    روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ...

    و من آنروز را انتظار می كشم
    حتی روزی
    كه دیگر
    نباشم”
    احمد شاملو

  • #2
    “دیوانه"




    یکی دیوانه‏ای آتش برافروخت
    در آن هنگامه جانِ خویش را سوخت
    همه خاکسترش را باد می‏بُرد
    وجودش را جهان از یاد می‏بُرد
    تو همچون آتشی ای عشقِ جان‏سوز
    من آن دیوانه‏مردِ آتش‏افروز
    من آن دیوانه‏ی آتش‏پرستم
    در این آتش خوشم تا زنده هستم
    بزن آتش به عود استخوانم
    که بوی عشق برخیزد ز جانم
    خوشم با این‏چنین دیوانگی‏ها
    که می‏خندم به آن فرزانگی‏ها
    به غیر از مردن و از یاد رفتن
    غباری گشتن و بر باد رفتن
    در این عالم سرانجامی نداریم
    چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
    لهیبی همچو آهِ تیره‏روزان
    بساز ای عشق و جانم را بسوزان
    بیا آتش بزن خاکسترم کن
    مس‏ام، در بوته‏ی هستی زرم کن”
    «فریدون‏مشیری»

  • #3
    Kate Chopin
    “The voice of the sea speaks to the soul.”
    Kate Chopin, The Awakening

  • #4
    “حرف كه مي‌زني
    من از هراس طوفان
    زل مي‌زنم به ميز
    به زيرسيگاري
    به خودكار
    تا باد مرا نبرد به آسمان.
    لبخند كه مي‌زني
    من
    ـ عين هالوها ـ
    زل مي‌زنم به دست‌هات
    به ساعت مچي طلايي‌ات
    به آستين پيراهن ا‌ت
    تا فرو نروم در زمين.

    ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي
    در كلمه‌اي انگار
    در عین
    در شين
    درقاف
    در نقطه‌ها.”
    مصطفی مستور

  • #5
    Pablo Neruda
    “به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    اگر سفر نكنی
    اگر كتابی نخوانی
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
    اگر از خودت قدردانی نكنی
    به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
    وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
    به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
    اگر برده‏ی عادات خود شوی
    اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
    اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
    اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
    يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
    تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    اگر از شور و حرارت
    از احساسات سركش
    و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
    و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
    دوری كنی

    تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
    اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
    اگر ورای روياها نروی
    اگر به خودت اجازه ندهی
    كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
    ورای مصلحت‌انديشی بروی
    امروز زندگی را آغاز كن
    امروز مخاطره كن
    امروز كاری كن”
    پابلو نرودا



Rss