Mahsa > Mahsa's Quotes

Showing 1-30 of 43
« previous 1
sort by

  • #1
    Abraham Joshua Heschel
    “To be or not to be is not the question, the vital question is how to be and how not to be…”
    Abraham Joshua Heschel

  • #2
    “پرهیز از نگاه کردن به کسی که
    شوق دیدنش
    کلافه ات کرده،
    تردید مبهمی را
    به یقینی روشن تبدیل میکند..
    عاشق شده ای!”
    مصطفی مستور

  • #3
    “حرف كه مي‌زني
    من از هراس طوفان
    زل مي‌زنم به ميز
    به زيرسيگاري
    به خودكار
    تا باد مرا نبرد به آسمان.
    لبخند كه مي‌زني
    من
    ـ عين هالوها ـ
    زل مي‌زنم به دست‌هات
    به ساعت مچي طلايي‌ات
    به آستين پيراهن ا‌ت
    تا فرو نروم در زمين.

    ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي
    در كلمه‌اي انگار
    در عین
    در شين
    درقاف
    در نقطه‌ها.”
    مصطفی مستور

  • #4
    “I think human consciousness is a tragic misstep in human evolution. We became too self aware; nature created an aspect of nature separate from itself. We are creatures that should not exist by natural law. We are things that labor under the illusion of having a self, a secretion of sensory experience and feeling, programmed with total assurance that we are each somebody, when in fact everybody’s nobody. I think the honorable thing for our species to do is deny our programming, stop reproducing, walk hand in hand into extinction, one last midnight, brothers and sisters opting out of a raw deal.”
    Rustin Cohle

  • #5
    Oscar Wilde
    “In love, one always begins in deceiving oneself, and one always ends in deceiving others.”
    Oscar Wilde

  • #6
    هوشنگ ابتهاج
    “هزار سال پیش
    شبی که ابر اخترانِ دور دست
    می‌گذشت از فراز بام من
    صدام کرد

    چه آشناست این صدا
    همان که از زمان گاهواره می‌شنیدمش
    همان که از درون من صِدام می‌کند

    هزار سال میان جنگل ستاره‌ها پیِ تو گشته‌ام
    ستاره‌ای نگفت
    کزین سرای بی‌کسی
    کسی صدات می‌کند؟

    هنوز دیر نیست
    هنوز صبر من
    به قامت بلند آرزوست

    عزیز همزبان من
    تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟!...”
    هوشنگ ابتهاج

  • #7
    قیصر امین‌پور
    “حسرت همیشگی



    حرفهای ما هنوز ناتمام...

    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    بازهم همان حکایت همیشگی !


    پیش از آنکه با خبر شوی

    لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود



    آی... ای دریغ و حسرت همیشگی

    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!”
    قيصر امين پور

  • #8
    احمد شاملو
    “آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
    که آوازش را از دست داده است

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار کاکلی شاد
    در چشمان توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود

    آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    دل اندُه گین شبی ست
    که مهتابش را می جوید

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
    هزار ستاره‌ی گریان
    در تمنای من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود”
    احمد شاملو

  • #9
    احمد شاملو
    “اشک رازي ست
    لبخند رازي ست
    عشق رازي ست
    اشک آن شب لبخند عشقم بود.
    قصه نيستم که بگويي
    نغمه نيستم که بخواني
    صدا نيستم که بشنوي
    يا چيزي چنان که ببيني
    يا چيزي چنان که بداني...
    من درد مشترکم
    مرا فرياد کن.
    درخت با جنگل سخن مي گويد
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن مي گويم
    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ريشه هاي تُرا در يافته ام
    با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
    و دست هايت با دستان من آشناست.
    در خلوت روشن با تو گريسته ام
    براي خاطر زندگان؛
    و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
    زيباترين سرود ها را
    و تُرا که مردگان اين سال
    عاشق ترين زندگان بوده اند.
    دستت را به من بده
    دست هاي تو با من آشناست
    اي دير يافته با تو سخن مي گويم
    بسان ابر که با طوفان
    بسان علف که با صحرا
    بسان باران که با بهار
    بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد
    زيرا که من
    ريشه هاي تُرا دريافته ام
    زيرا که صداي من
    با صداي تو آشناست”
    احمد شاملو_ahmad shamlou

  • #10
    احمد شاملو
    “حرف مزخرف خريدار ندارد، پس تو که پوزه بند به دهان من ميزنی از درستی انديشه
    من، از نفوذ انديشه من ميترسی. احمد شاملو”
    احمد شاملو

  • #11
    احمد شاملو
    “به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
    تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
    و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد
    من به خوبي‌ها نگاه کردم و عوض شدم
    من به خوبي‌ها نگاه کردم
    چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست
    من به اقرارهاي‌ام نگاه کردم
    سال ِ بد رفت و من زنده شدم
    تو لب‌خند زدي و من برخاستم

    دل‌ام مي‌خواهد خوب باشم
    دل‌ام مي‌خواهد تو باشم و براي ِ همين راست مي‌گويم


    نگاه کن:
    با من بمان!”
    احمد شاملو, هوای تازه

  • #12
    احمد شاملو
    “کیستی که من
    این گونه به جد
    در دیار رویاهای خویش
    با تو درنگ می کنم؟”
    احمد شاملو

  • #13
    احمد شاملو
    “لبانت
    به ظرافت شعر
    شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند
    که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
    تا به صورت انسان دراید

    و گونه هایت
    با دو شیار مورب
    که غرور تو را هدایت می کنند و
    سرنوشت مرا
    که شب را تحمل کرده ام
    بی آن که به انتظار صبح
    مسلح بوده باشم،
    و بکارتی سر بلند را
    از رو سپیخانه های داد و ستد
    سر به مهر باز آورده ام

    هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
    که من به زندگی نشستم!

    و چشمانت از آتش است
    و عشقت پیروزی آدمی ست
    هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

    و آغوشت
    اندک جائی برای زیستن
    اندک جائی برای مردن
    و گریز از شهر
    که به هزار انگشت
    به وقاحت
    پاکی آسمان را متهم می کند


    کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
    و انسان با نخستین درد

    در من زندانی ستمگری بود
    که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
    من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

    توفان ها
    در رقص عظیم تو
    به شکوهمندی
    نی لبکی می نوازند،
    و ترانه رگ هایت
    آفتاب همیشه را طالع می کند

    بگذار چنان از خواب بر ایم
    که کوچه های شهر
    حضور مرا دریابند
    دستانت آشتی است
    ودوستانی که یاری می دهند
    تا دشمنی
    از یاد برده شود
    پیشانیت ایینه ای بلند است
    تابنک و بلند،
    که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
    تا به زیبایی خویش دست یابند

    دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
    تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
    تا عطش
    آب ها را گوارا تر کند؟

    تا آ یینه پدیدار آئی
    عمری دراز در آن نگریستم
    من برکه ها ودریا ها را گریستم
    ای پری وار درقالب آدمی
    که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
    حضورت بهشتی است
    که گریز از جهنم را توجیه می کند،
    دریائی که مرا در خود غرق می کند
    تا از همه گناهان و دروغ
    شسته شوم
    وسپیده دم با دستهایت بیدار می شود”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #14
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “I choose to love you in silence, for in silence I find no rejection.
    I choose to love you in loneliness, for in loneliness no one owns you but me.
    I choose to adore you from a distance, for distance will shield me from pain.
    I chose to kiss you in the wind, for the wind is gentler than my lips.
    I choose to hold you in my dreams, for in my dreams you have no end.”
    Rumi

  • #15
    “Good things come to those who wait, but only whats left from those who hustle!”
    Abe Lincoln, Acts of the Apostles

  • #16
    رضا براهنی
    “شتاب کردم که آفتاب بیاید
    نیامد
    دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
    شبانه روز دریدم، دریدم
    که آفتاب بیاید
    نیامد
    چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
    چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
    نیامد
    کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
    چو آمدم به خیابان
    دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
    نیامد
    اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
    ولی گریستن نتوانستم
    نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
    که آفتاب بیاید
    نیامد”
    رضا براهنی, خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم

  • #17
    مهدی اخوان ثالث
    “لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
    های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
    و آبرویم را نریزی ، دل
    ای نخورده مست
    لحظه ی دیدار نزدیک است”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #18
    Brian K. Vaughan
    “You have to be brave before you can be good.”
    Brian K. Vaughan, Saga, Volume 5

  • #19
    Eduardo Galeano
    “I don't believe in charity. I believe in solidarity. Charity is so vertical. It goes from the top to the bottom. Solidarity is horizontal. It respects the other person. I have a lot to learn from other people.”
    Eduardo Galeano

  • #20
    Eduardo Galeano
    “Utopia lies at the horizon.
    When I draw nearer by two steps,
    it retreats two steps.
    If I proceed ten steps forward, it
    swiftly slips ten steps ahead.
    No matter how far I go, I can never reach it.
    What, then, is the purpose of utopia?
    It is to cause us to advance.”
    Eduardo Galeano

  • #21
    Eduardo Galeano
    “We are all mortal until the first kiss and the second glass of wine.”
    Eduardo Galeano

  • #22
    Eduardo Galeano
    “I can't sleep. There is a woman stuck between my eyelids. I would tell her to get out if I could. But there is a woman stuck in my throat”
    Eduardo Galeano

  • #23
    Betty  Smith
    “Dear God," she prayed, "let me be something every minute of every hour of my life. Let me be gay; let me be sad. Let me be cold; let me be warm. Let me be hungry...have too much to eat. Let me be ragged or well dressed. Let me be sincere - be deceitful. Let me be truthful; let me be a liar. Let me be honorable and let me sin. Only let me be something every blessed minute. And when I sleep, let me dream all the time so that not one little piece of living is ever lost.”
    Betty Smith, A Tree Grows in Brooklyn

  • #24
    Friendship ... is born at the moment when one man says to another What! You
    “Friendship ... is born at the moment when one man says to another "What! You too? I thought that no one but myself . . .”
    C.S. Lewis, The Four Loves

  • #25
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #26
    Robert Frost
    “In three words I can sum up everything I've learned about life: it goes on.”
    Robert Frost

  • #27
    Kerri Maniscalco
    “If the world thinks we're heading straight to Hell, we might as well enjoy the journey there. I'd rather dance with the devil than sing with angels.”
    Kerri Maniscalco, Capturing the Devil

  • #28
    One of the basic rules of the universe is that nothing is perfect. Perfection simply
    “One of the basic rules of the universe is that nothing is perfect. Perfection simply doesn't exist.....Without imperfection, neither you nor I would exist”
    Stephen Hawking

  • #29
    Matthew Reilly
    “We didn’t come this far just to come this far”
    Matthew Reilly, The Three Secret Cities

  • #30
    احمد شاملو
    “روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

    روزی كه كمترین سرود
    بوسه است
    و هر انسان
    برای هر انسان
    برادری ست
    روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
    قفل افسانه ایست
    و قلب
    برای زندگی بس است

    روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
    تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
    روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
    تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
    روزی كه هر حرف ترانه ایست
    تا كمترین سرود بوسه باشد

    روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
    و مهربانی با زیبایی یكسان شود
    روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ...

    و من آنروز را انتظار می كشم
    حتی روزی
    كه دیگر
    نباشم”
    احمد شاملو



Rss
« previous 1