Azam > Azam's Quotes

Showing 1-9 of 9
sort by

  • #1
    Bernard M. Baruch
    “Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter, and those who matter don't mind.”
    Bernard M. Baruch

  • #2
    William W. Purkey
    “You've gotta dance like there's nobody watching,
    Love like you'll never be hurt,
    Sing like there's nobody listening,
    And live like it's heaven on earth.”
    William W. Purkey

  • #3
    Albert Einstein
    “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.”
    Albert Einstein

  • #4
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #5
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #6
    Mahatma Gandhi
    “Live as if you were to die tomorrow. Learn as if you were to live forever.”
    Mahatma Gandhi

  • #7
    احمدرضا احمدی
    “آن كس مي‌تواند از عشق سخن بگويد
    كه قوس و قزح را
    يك‌بار هم شده
    معني كرده باشد
    اكنون كسي را
    در روشنايي پس از باران
    از دار فرود مي‌آرند

    هزار پله به دريا مانده‌ست
    كه من از عمر خود چنين مي‌گويم
    فقط مي‌خواستيم ميان گندم‌زارها بدويم
    حرف بزنيم و عاشق باشيم
    اما گم‌شدن دل‌هامان را حدس زدند و اكنون
    در انتهاي كوچه‌ي انبوه از لاله عباسي
    كسي را از دار فرود مي‌آرند


    نه باغی معلق، نه بویی از پونه، و نه نقشی بر گلیم
    شهر در مذهب خود فرومیرود
    و ستون مساجد
    در گرد و خاک و مه صبحگاهی میلرزد
    او خفته است و در ستون فقراتش
    خط سرخی به سوی افق سر باز میکند

    گل لاله سرد میشود و یخ میزند
    دخیل ها فرومیریزند
    و لاله ی خسته
    عبور سیاره ها را در ریشه های خود تکرار میکند”
    احمدرضا احمدی

  • #8
    الیاس علوی
    “برايم بخوان محمّد

    مي‌خواهم برگردم

    از درّه سرازير شوم

    روبه‌رويم مزرعه گندم باشد

    درختان زردآلو

    و گل‌هاي خشخاش

    پيرمرد قرآن بخواند

    پيرزن چراغ را از ايوان به اتاق بياورد

    و ما خيره به شعله‌ آرام بخنديم ...



    - بس كن

    اين قصه كسي را به خواب هم نمي‌برد

    بايد جايي تفنگي سرفه كند

    پايي پژمرده شود

    مزرعه‌‌اي بسوزد

    و ما شبانه بگريزيم

    از "برغص" تا " قندهار"

    از" كراچي" تا "مشهد".



    برايم بخوان محمّد

    تا از ياد نبرم

    محله فقيرمان را

    كه من از بردن نامش شرم داشتم

    "ده‌متري ساختمان "

    ده متري افغاني‌ها

    كولي‌ها

    بلوچ‌ها

    قرض

    غم

    نامه‌ي تردّد

    اردوگاه

    همه‌ي آنها در محله ما مي‌لوليدند.



    "هي افغاني

    حواست كجاست؟"

    اين را كودكي گفت

    كه تازه زبان باز كرده بود

    چشمان معصوم عجيبي داشت

    و من ترسيدم

    از "گلشهر" تا "ورامين" ترسيدم

    و كودكان به لهجه‌ام مي‌خنديدند.



    به آينه نگاه كردم

    به چشمان بادامي‌ام

    كه مرا از صف ِنان بيرون مي‌كرد

    و فاصله‌ام ميان خانه تا مرز بود

    چون يهودي‌اي كه نامش

    فاصله‌ء ميان اردوگاه تا مرگ بود.



    "بهار و يار و قلب بي‌قرارم "

    آري بلند بخوان

    تا محبوبم از پشت سيم‌ها و ستون‌ها بشنود

    ما در همان كوچه‌هاي تنگ عاشق شديم

    آرام قدم زديم

    آرام خنديديم

    و

    آرام گم شديم.



    محمّد

    گاهي فكر مي‌كنم اين خيابان‌ها را نمي‌شناسم

    اين كوچه‌ها را براي اولين بار ديده‌ام

    و درختان مرا به يكديگر نشان مي‌دهند

    شب‌ها

    پيش از خواب

    پرنده ناشناسي به كلكينم مي‌كوبد

    به تكرار صدايش گوش دادم

    به آوازي محزون مي‌گويد:

    "بيگانه ... بيگانه".



    مي‌خواهم خودم را پيدا كنم

    تو را پيدا كنم از ميان گور دسته‌جمعي

    محبوبم را از لاي ديوارهاي آوارگي

    زني از ايوان صدايم بزند

    و من با تمام پاهايم بدوم”
    الياس علوي / Elias Alavi

  • #9
    الیاس علوی
    “اي گنجشك آخرين شاخه
    به دور دست ها نگاه كن
    آيا هنوز كودكي مي خندد؟”
    الياس علوي / Elias Alavi, من گرگ خیالبافی هستم



Rss