Sima Abedini > Sima's Quotes

Showing 1-20 of 20
sort by

  • #1
    احمدرضا احمدی
    “حقیقت دارد
    تو را دوست دارم
    در این باران
    می‌خواستم تو
    در انتهای خیابان نشسته
    باشی
    من عبور کنم
    سلام کنم
    لبخند تو را در باران
    می‌خواستم
    می‌خواهم
    تمام لغاتی را که می دانم برای تو
    به دریا بریزم
    دوباره متولد شوم
    دنیا را ببینم
    رنگ کاج را ندانم
    نامم را فراموش کنم
    دوباره در اینه نگاه کنم
    ندانم پیراهن دارم
    کلمات دیروز را
    امروز نگویم
    خانه را برای تو آماده کنم
    برای تو یک چمدان بخرم
    تو معنی سفر را از من بپرسی
    لغات تازه را از دریا صید کنم
    لغات را شستشو دهم
    آنقدر بمیرم
    تا زنده شوم ”
    Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی

  • #2
    احمدرضا احمدی
    “آن كس مي‌تواند از عشق سخن بگويد
    كه قوس و قزح را
    يك‌بار هم شده
    معني كرده باشد
    اكنون كسي را
    در روشنايي پس از باران
    از دار فرود مي‌آرند

    هزار پله به دريا مانده‌ست
    كه من از عمر خود چنين مي‌گويم
    فقط مي‌خواستيم ميان گندم‌زارها بدويم
    حرف بزنيم و عاشق باشيم
    اما گم‌شدن دل‌هامان را حدس زدند و اكنون
    در انتهاي كوچه‌ي انبوه از لاله عباسي
    كسي را از دار فرود مي‌آرند


    نه باغی معلق، نه بویی از پونه، و نه نقشی بر گلیم
    شهر در مذهب خود فرومیرود
    و ستون مساجد
    در گرد و خاک و مه صبحگاهی میلرزد
    او خفته است و در ستون فقراتش
    خط سرخی به سوی افق سر باز میکند

    گل لاله سرد میشود و یخ میزند
    دخیل ها فرومیریزند
    و لاله ی خسته
    عبور سیاره ها را در ریشه های خود تکرار میکند”
    احمدرضا احمدی

  • #3
    احمدرضا احمدی
    “شتاب مکن
    که ابر بر خانه‌ات ببارد
    و عشق
    در تکه‌ای نان گم شود
    هرگز نتوان
    آدمی را به خانه آورد
    آدمی در سقوط کلمات
    سقوط می‌کند
    و هنگام که از زمین برخیزد
    کلمات نارس را
    به عابران تعارف می‌کند
    آدمی را توانایی
    عشق نیست
    در عشق می‌شکند و می‌میرد ”
    Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی

  • #4
    Rick Warren
    “If you have felt hopeless, hold on! Wonderful changes are going to happen in your life as you begin to live it on purpose.”
    Rick Warren, The Purpose Driven Life: What on Earth Am I Here for?

  • #5
    Rick Warren
    “Life is a gift...
    Life is a test...
    Life is temporary assignment....”
    Rick Warren, The Purpose Driven Life: What on Earth Am I Here for?

  • #6
    Rick Warren
    “Those who have hurt you in the past cannot continue to hurt you now unless you hold on to the pain through resentment.”
    Rick Warren, The Purpose Driven Life: What on Earth Am I Here for?

  • #7
    محمود دولت‌آبادی
    “Love is like a sand storm,
    Wont it arise!
    Once it happens it will blind your eyes.”
    محمود دولت‌آبادی

  • #8
    محمود دولت‌آبادی
    “چگونه اما عشق می‌آید؟ من چه میدانم؟ نسیم را مگر که دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا می‌روید؟ در کجا جان میگیرد؟ در کدام راه پیش میرود؟ رو به کدام سوی؟ چه میدانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #9
    محمود دولت‌آبادی
    “برای نفس نکشیدن چه علامتی روشن تر از خودِ نفس کشیدن؟ و برای نبودن چه علامتی روشن تر از خودِ بودن؟!”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #10
    محمود دولت‌آبادی
    “عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن ،عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست،که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند، می چزاند. می کوبد و می دواند. دیوانه به صحرا!
    گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی .عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند.عشق،خود مرگان است! پیدا و نا پیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند.و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.حالا سلوچ کجاست؟ این چاهی است که تو در آن فرو کشیده می شوی؛ چاهی که مرگان در آن فرو کشیده
    مي شود.سلوچ کجاست؟”
    محمود دولت‌آبادی

  • #11
    محمود دولت‌آبادی
    “هر آدم نهری ست که کله به خاشاک و سنگ می‌کوبد و راه خود می‌رود؛ همهمه و آوای دیگر نهر‌ها نه که راه او برگردانند، بلکه آهنگش را کند‌تر یا تند‌تر میکنند.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #12
    محمود دولت‌آبادی
    “...نفرت به آنچه دوستش می داری،با نفرت به خود آغشته و عجین است.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #13
    محمود دولت‌آبادی
    “همه جوانان سعی داشتند وارد انقلاب شوند و از این طریق به زندگی خود معنایی ببخشند.انقلاب به آنها هیجان می بخشید وباعث میشد فشار آن ها بالا رود. آن ها موجی از هیجان را به جنبش درآورده بودند.مانند قمری که بالا و بالاتر پرواز می کند تا به خورشید برسد و سپس می سوزد.. این عین حقیقت است در مورد جوانان ما!”
    محمود دولت‌آبادی

  • #14
    محمود دولت‌آبادی
    “...این است که آدمیزاد _دست کم _ دو گونه زندگانی می کند؛ یکی آنکه هست و دیگری آنکه می خواهد.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #15
    محمود دولت‌آبادی
    “غریب است.آدم غریب هم هر روز یک بار ، و هر سال یک بار ، دلش می گیرد.آخرِ هر روز و آخرِ هر سال.غروب و عید.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #16
    محمود دولت‌آبادی
    “اندیشیدن را جدّی بگیریم. اندیشیدن . آن‌چه که ما کم داریم، مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن. بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم. نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟”
    محمود دولت‌آبادی, نون نوشتن

  • #17
    محمود دولت‌آبادی
    “ما به توده‌های محروم نباید تلقین کنیم که دل‌تان به حال خودتان بسوزد، چون حق با شماست! ما به عنوان نویسنده، شاید بتوانیم به آدمیان این ظرفیت‌ها را بشناسانیم که می‌توانند در سرنوشت و تاریخ خود سهمی داشته باشند؛ و این‌که آن‌ها هم در مقابل سرنوشت و زندگانی خود، مسئولیت دارند. بنابراین دلسوزی‌های آبکی، الزاماً، باید از پهنهٔ ادبیات ما رخت بربندند و جای خود را به تحلیل دقیق و عمیق و همه‌جانبه زندگی مردم سُم‌کوب‌شدهٔ ایران بدهند. شاید این تحلیل همه‌جانبه به مردم ما این امکان را بدهد تا نسبت به خود و سرنوشت خود، مطالعه‌ای جدّی را آغاز کنند. زیرا این مردم سرانجام بایستی خود را بشناسند، ارزش‌های پنهانی خود را کشف کنند و از پوسته‌ای که آن‌ها را در خود حبس کرده است بیرون بیایند. در این سمت و جهت، امیدوارم که ادبیات بتواند به نسبت توانش، فریضهٔ خود را ادا کند.”
    محمود دولت‌آبادی, نون نوشتن

  • #18
    محمود دولت‌آبادی
    “برخی افراد از حالت من دچار تعجب می‌شوند و می‌پرسند "تو چه کم داری؟" و اشاره‌شان مثلاً به توفیق‌های هنری-ادبی، و احمقانه این‌که اشاره‌شان به حُسن شهرت من است؛ و من از این پرسش آن‌ها دچار تعجب می‌شوم که فکر می‌کنند انسان در حالتی حق دارد دچار باشد که شخصاً چیزی کم داشته باشد! غافل از این‌که یکی از علل اساسی چنین حالتی در من این است که حس می‌کنم و می‌بینم تک به تک مردم، هرکس فقط به مشکل خودش و راه‌حل فردی مشکل خودش فکر می‌کند؛ و لابد نمی‌داند که فاجعهٔ اجتماعی از همین ناشی می‌شود که هر کس فکر می‌کند باید گوش و گلیم خود را از آب به‌در کشد. چه انبوه‌اند مشکلات زندگی ما، و چه اندک‌اند کسانی که آن‌را مشکل خود بدانند.”
    محمود دولت‌آبادی, نون نوشتن

  • #19
    محمود دولت‌آبادی
    “درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد!”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #20
    محمود دولت‌آبادی
    “اگر به این می اندیشی که دیگران چگونه به تو می اندیشند، یا از دیگران میترسی، یا به خودت باور نداری....”
    محمود دولت‌آبادی, روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده، کتاب اول: در اقلیم باد



Rss