Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Pari
> Pari's Quotes
Showing 1-2 of 2
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“شنیدم باز هم گوهر فشاندی ------------- که روشنفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشان ز خویشانت نبودند ------------- در این خط جمله را بیجا نشاندی
سخن گفتی ز عدل و داد و انرا --------------- به نان و آب مجانی کشاندی
از این نقَلت که همچون نُقل تر بود ---------------- هیاهو شد عجب توتی تکاندی
سخ...ن هایت ز حکمت دفتری بود --------------- چه کفترها از این دفتر پراندی
ولیکن پول نفت و سفره خلق ----------------- زیادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود ---------------- دریغا حرفی از جنگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش ------------ سلامی هم به میمون میرساندی
--
”
―
سیمین بهبهانی / Simin Behbahani
12 likes
like
#2
“اگردستی کسی سوي من آرد
گریزم از وي و دستش نگیرم
به چشمم بنگرد گر چشم شوخی
سیاه و دلکش و مستش نگیرم
به رویم گر لبی شیرین بخندد
به خود گویم که: این دام فریب است
خدایا حال من دانی که داند ؟
نگون بختی که در شهري غریب است
گهی عقل اید و رندانه گوید
که: با آن سرکشی ها رام گشتی
گذشت زندگی درمان خامی ست
متین و پخته و آرام گشتی
ز خود پرسم به زاري گاه و بی گاه
که: از این پختگی حاصل چه دارم ؟
به جز نفرت به جز سردي به جز یأس
ز یاران عاقبت در دل چه دارم ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر شب به امیدي دل ببندم ؟
سحرگه با دو چشم گریه آلود
بر آن رؤیاي بی حاصل بخندم ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر کس خنده زد گویم صفا داشت ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر کس یار شد گویم وفا داشت ؟
مرا آن سادگی ها ، چون ز کف رفت ؟
کجا شد آن دل خوش باور من ؟
چه شد آن اشک ها کز جور یاران
فرو می ریخت ، از چشم تر من ؟
چه شد آن دل تپیدن هاي بیگاه
ز شوق خنده یی ، حرفی ، نگاهی ... ؟
چرا دیگر مرا آشفتگی نیست
ز تاب گردش چشم سیاهی ؟
خداوندا شبی همراز من گفت
که: نیک و بد در این دنیا قیاسی ست
دلم خون شد ز بی دردي خدایا
چو می نالم ، مگو از ناسپاسی ست
اگر دردي در این دنیا نباشد
کسی را لذت شادي عیان نیست
چه حاصل دارم از این زندگانی
که گر غم نیست شادي هم در آن نیست”
―
سیمین بهبهانی
tags:
life
9 likes
All Quotes
Tags From Pari’s Quotes
life
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.