Zarrin > Zarrin's Quotes

Showing 1-18 of 18
sort by

  • #1
    Yuval Noah Harari
    “Instead of studying old traditions, emphasis is now placed on new observations and experiments. When present observation collides with past tradition, we give precedence to the observation. Of course, physicists analysing the spectra of distant galaxies, archaeologists analysing the finds from a Bronze Age city, and political scientists studying the emergence of capitalism do not disregard tradition. They start by studying what the wise people of the past have said and written. But from their first year in college, aspiring physicists, archaeologists and political scientists are taught that it is their mission to go beyond what Einstein, Heinrich Schliemann and Max Weber ever knew.”
    Yuval Noah Harari, Sapiens: A Brief History of Humankind

  • #2
    Farhad Pirbal
    “به‌ "امیلی برونته‌

    یکی بود یکی نبود
    سه‌ تا سیب بود
    یکیشون سرخ
    یکیشون زرد
    یکیشون سبز

    یکی از یکی قشنگتر
    اولی رو يكى خورد
    دومی رو دزده‌ برد
    .سومی هم تک و تنها جون سپرد”
    فرهاد پیربال

  • #3
    قوبادی جه‌لی زاده
    “...مالامال از فرشته و شراب و غلمان
    ،لطفا کتابی همراه خود داشته باشید
    .بهشت، کتاب درش نیست”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #4
    مهدی اخوان ثالث
    “لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
    های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
    و آبرویم را نریزی ، دل
    ای نخورده مست
    لحظه ی دیدار نزدیک است”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #5
    “گر انسان‌ها تا ابد زندگی می‌کردند، اگر پیر‌ نمی‌شدند، اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی می‌کردند، خیال می‌کنی هرگز به خود زحمت فکرکردن به چیزهایی را می‌دادند که الان ذهن شان را مشغول کرده؟

    اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر می‌کرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر می‌کردند:«خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر می‌کنم.» ... ولی ما نمی‌توانیم تا بعد صبر کنیم ... باید همین لحظه به آن فکر کنیم … هیچ‌کس نمی‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد ... ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم ... مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هر چه بزرگ‌تر و نورانی‌تر باشد، ما را دیوانه‌وار‌تر مشتاق فکر کردن در باره‌ چیز‌ها می‌کند.”
    هاروکی موراکامی

  • #6
    Oğuz Atay
    “Beni ölünce onun yanaklarındaki gamzelere gömsünler.

    به وقت مرگ مرا در چال گونه‌های او دفن کنند
    .”
    Oğuz Atay

  • #7
    احمد شاملو
    “راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #8
    “یک مرد و یک زن
    که هرگز همدیگر را ندیده اند
    و بسیار دور از هم
    در شهر های مختلف زندگی می کنند
    یک روز
    همان صفحه از همان کتاب را
    هم زمان
    دقیقاً
    در دومین ثانیه ی
    اولین دقیقه ی
    آخرین ساعت خود
    می خوانند”
    ژاک پرور

  • #9
    “دل من همی داد گویی گوایی. که باشد مرا روزی از تو جدایی”
    فرخی سیستانی, دیوان حکیم فرخی

  • #10
    احمد شاملو
    “در تاريکی چشمانت را جستم
    در تاریکی چشم هایت را یافتم
    و شبم پر ستاره شد”
    احمد شاملو, شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨: دفتر یکم

  • #11
    Haruki Murakami
    “خواندن با صدای بلند متفاوت از دنبال کردن جملات با چشمان است. چیزی کاملاً غیرمنتظره در ذهن می‌تراود، نوعی طنین غیرقابل‌توصیف که من نمی‌توانم در برابرش مقاومت کنم.”
    Haruki Murakami, گربه‌های آدمخوار

  • #12
    Haruki Murakami
    “نمی‌دانستم زمان مناسب برای رفتن رسیده است یا نه! به نظر می‌رسد تمام زندگی من حول همین مسئله می‌چرخد که تلاش کنم تا متوجه زمان مناسب برای پایان یافتن یک مکالمه بشوم.”
    Haruki Murakami, Hunting Knife

  • #13
    Forough Farrokhzad
    “‍من
    در جستجوی
    قطعه ای از
    آسمان پهناور
    هستم،

    که از تراکم
    اندیشه های پَست
    ...تهی باشد”
    Forough Farrokhzad

  • #14
    حبیبه جعفریان
    “من دختری را می‌شناسم که دلش می‌خواست با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند، با یکی از آن سبزهای خیلی درخشانش که وقتی انگشتت را به پوستش می کشی از فرط تردی و تمیزی قرچ می کند. این دختر کتاب خیلی داشت، هنوز هم خیلی دارد. یک بار به‌اش گفتم:«همه پولهایت را در همه دوره های زندگیت داده ای بالای کتاب، آره؟» و او با سر تایید کرد و گفت شاید روزی با یک فلفل دلمه ای ازدواج کند. وقتی این جمله را می‌گفت نخندید و هیچ چیز در ظاهر یا نگاهش تغییر نکرد. حتی به نظر نمی‌آمد احساسش این باشد که دارد جمله عجیب یا بی‌ربطی می‌گوید و من در یک لحظه کشف کردم که همه اینها به خاطر کتابهاست؛ این که دوست من آدم تنهایی است به خاطر کتابهاست؛ این که آدم خوشحالی نیست به خاطر کتابهاست و این که آدم عجیبی است که فکر می‌کند می‌تواند با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند هم به خاطر کتابهاست. به نظرم کتاب‌ها سازنده و نابود کننده‌اند، خطرناک و ضروری‌اند، دشمن و دوستند. به نظرم کتابها از آن چیزهایی هستند که زندگی آدم ها به قبل و بعد از آنها تقسیم می‌شود؛ مثل ازدواجند، خطرناک و ضروری. نمی‌شود کسی را به آن توصیه کرد و نمی‌شود کسی را از آن نهی کرد. زندگی با وجود آن‌ها سخت و بدون آنها ساده، اما بی بو و خاصیت است...”
    حبیبه جعفریان

  • #15
    Gabriel García Márquez
    “واقعیت این است که اولین تغییرات در پیری آن چنان به آرامی اتفاق می افتد که به سختی به چشم می آیند. آدمی باز خودش را از درون نگاه می کند همان طور که همیشه نگاه می کرده است، اما این دیگرانند که از بیرون به او پیریش را یادآوری می کنند.”
    Gabriel Garcí­a Márquez, Memories of My Melancholy Whores

  • #16
    Milan Kundera
    “غایت‌ها مرز را نمودار می‌کنند و در آن‌سوی مرز، زندگی به انتها می‌رسد. میل فراوان به هنر نیز مانند سیاست، نوعی اشتیاق پنهانی به مرگ است.”
    Milan Kundera, The Unbearable Lightness of Being

  • #17
    J.D. Salinger
    “Who wants flowers when you're dead? Nobody.”
    J.D. Salinger, The Catcher in the Rye

  • #18
    عباس معروفی
    “پدرم می‌گفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می‌آید.”
    عباس معروفی, سال بلوا



Rss
All Quotes



Tags From Zarrin’s Quotes