Silence > Silence's Quotes

Showing 1-27 of 27
sort by

  • #1
    Ali Shariati
    “در دردها دوست را خبر نکردن خود یک نوع عشق ورزیدن است”
    Ali Shariati

  • #2
    احمد شاملو
    “راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #3
    Forough Farrokhzad
    “اگر عشق عشق باشد، زمان حرف احمقانه ای است”
    فروغ فرّخ‌زاد / Foroogh Farrokhzad, اگر عشق، عشق باشد

  • #4
    فریدون مشیری
    “من نمي دانم
    _ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
    كه چرا انسان اين دانا
    اين پيغمبر
    :در تكاپوهايش
    _چيزي از معجزه آن سو تر_
    ره نبرده ست به اعجاز محبت
    چه دليلي دارد؟
    *
    چه دليلي دارد
    كه هنوز
    مهرباني را نشناخته است؟
    و نمي داند در يك لبخند
    !چه شگفتي هايي پنهان است
    *
    من بر آنم كه درين دنيا
    _خوب بودن _به خدا
    سهل ترين كارست
    و نمي دانم
    كه چرا انسان
    تا اين حد
    با خوبي
    .بيگانه است
    !و همين درد مرا سخت مي آزارد”
    فریدون مشیری

  • #5
    حسین پناهی
    “چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    واندکی سکوت......”
    حسین پناهی / Hosein Panaahi

  • #6
    حسین پناهی
    “معنای این همه سکوت چیست؟
    من گم شدم در تو؟
    یا تو گم شدی در من ای زمان؟
    کاش هرگز آن روز
    از درخت انجیر
    پایین نیامده بودم.”
    حسین پناهی

  • #7
    احمد شاملو
    “مرگ را ديده‌ام من.



    در ديدار غمناك،

    من مرگ را به دست

    سوده‌ام.



    من مرگ را زيسته‌ام

    با آوازي غمناك

    غمناك

    و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده”
    احمد شاملو

  • #8
    بیژن جلالی
    “زندگی
    چون پر کاهی است
    و زمان
    چون باد
    که آنرا از کف ما
    می برد
    و ما حیران
    به اطراف می نگریم
    و دلیلی
    برای ناکامی خویش
    می جوئیم”
    بیژن جلالی

  • #9
    Ali Shariati
    “اگر تنها ترین تنهاها شوم ، باز خدا هست ، او جانشین همه نداشتن هاست
    نفرین و آفرین ها بی ثمر است
    اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان ، هول وکینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
    ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی”
    Dr. Ali Shariati

  • #10
    “باور نکن تنهاییت را
    من در تو پنهانم تو در من
    ازمن به من نزدیکتر تو
    ازتو به تو نزدیکتر من

    باور نکن تنهاییت را
    تا یک دلو یک درد داری
    تا در عبور از کوچه ی عشق
    بر دوش هم سر می گذاری

    دل تاب تنهایی ندارد
    باور نکن تنهاییت را
    هرجای ای دنیا که باشی
    من با توئم تنهای تنها

    من با توئم هر جا که هستی
    حتی اگر با هم نباشیم
    حتی اگر یک لحظه یک روز
    با هم در این عالم نباشیم

    حتی اگر یک لحظه یک روز
    با هم در این عالم نباشیم

    این خانه را بگذار و بگذر
    با من بیا تا کعبه ی دل
    باور نکن تنهاییت را
    من با توئم منزل به منزل”
    اهورا ایمان

  • #11
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “چنان مستم چنان مستم من امروز که از چنبر برون جستم من امروز
    چنان چیزی که در خاطر نیابد چنانستم چنانستم من امروز
    به جان با آسمان عشق رفتم به صورت گر در این پستم من امروز
    گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل برون رو کز تو وارستم من امروز
    بشوی ای عقل دست خویش از من که در مجنون بپیوستم من امروز
    به دستم داد آن یوسف ترنجی که هر دو دست خود خستم من امروز
    چنانم کرد آن ابریق پرمی که چندین خنب بشکستم من امروز
    نمی‌دانم کجایم لیک فرخ مقامی کاندر و هستم من امروز
    بیامد بر درم اقبال نازان ز مستی در بر او بستم من امروز
    چو واگشت او پی او می‌دویدم دمی از پای ننشستم من امروز
    چو نحن اقربم معلوم آمد دگر خود را بنپرستم من امروز
    مبند آن زلف شمس الدین تبریز که چون ماهی در این شستم من امروز”
    مولانا جلاالدین محمد بلخی / Mowlana Jalaledin Mohammad Balkhi, گزیده‌ی غزلیات شمس

  • #12
    احمد شاملو
    “همه
    لرزش دست و دلم
    از آن بود که
    که عشق
    پناهی گردد،
    پروازی نه
    گریز گاهی گردد.

    ای عشق ای عشق
    چهره آبیت پیدا نیست
    ***
    و خنکای مرحمی
    بر شعله زخمی
    نه شور شعله
    بر سرمای درون

    ای عشق ای عشق
    چهره سرخت پیدا نیست.
    ***
    غبار تیره تسکینی
    بر حضور ِ وهن
    و دنج ِ رهائی
    بر گریز حضور.
    سیاهی
    بر آرامش آبی
    و سبزه برگچه
    بر ارغوان
    ای عشق ای عشق
    رنگ آشنایت
    پیدا نیست”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #13
    William Shakespeare
    “The fool doth think he is wise, but the wise man knows himself to be a fool.”
    William Shakespeare, As You Like It

  • #14
    احمد شاملو
    “آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
    دل ِ اندُه‌گين ِ شبي‌ست
    که مهتاب‌اش را مي‌جويد.”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #15
    Albert Camus
    “ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.”
    آلبر کامو

  • #17
    Shel Silverstein
    “از وقتي که عاشق شدم
    فرصت بيشتري پيدا کردم براي اين که پرواز کنم
    فرصت بيشتري براي اين که پرواز کنم و بعد زمين بخورم
    و اين عالي است
    هر کسي شانس پرواز کردن و به زمين خوردن را ندارد
    تو اين شانس رو به من بخشيدي
    متشکرم”
    شل سیلور استاین

  • #18
    فریدون مشیری
    “دل ِ من دير زماني است که مي پندارد:
    «دوستي» نيزگُلي است؛
    مثل ِ نيلوفر و ناز،
    ساقه ء تُرد ِ ظريفي دارد.

    بي گمان سنگدل است آن که روا مي دارد
    جان ِ اين ساقه ء نازک را
    - دانسته –
    - بيازارد!”
    فريدون مشيري

  • #20
    هوشنگ ابتهاج
    “آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت/ در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت/ خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد/ تعنه‌اي بر در اين خانه تنها زد و رفت”
    هوشنگ ابتهاج / Hooshang Ebtahaj

  • #21
    Romain Gary
    “If there is something that opens horizons, it is precisely ignorance.”
    Romain Gary

  • #22
    فریدون مشیری
    “مشت می‌کوبم بر در
    پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
    من دچار خفقانم، خفقان
    من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
    بگذارید هواری بزنم
    آی! با شما هستم
    این درها را باز کنید
    من به دنبال فضایی می‌گردم
    لب بامی
    سر کوهی
    دل صحرایی
    که در آن‌جا نفسی تازه کنم
    می خواهم فریاد بلندی بکشم
    که صدایم به شما هم برسد!
    من هوارم را سر خواهم داد!
    چاره درد مرا باید این داد کند
    از شما خفته‌ی چند!
    چه کسی می‌آید با من فریاد کند”
    فریدون مشیری

  • #23
    فریدون مشیری
    “ستاره را گفتم _ کجاست مقصد این کهکشان سر گشته؟ کجا به اب رسد تشنه با فریب سراب؟ ستاره گفت که خاموش ! لحظه را دریاب.”
    فریدون مشیری

  • #24
    فریدون مشیری
    “اگر در کهکشانی دور
    دلی یک لحظه در صد سال
    یاد من کند
    بی شک
    دل من در تمام لحظه های عمر
    به یادش می تپد پرشور”
    فریدون مشیری

  • #25
    فریدون مشیری
    “مگر نه این که غمی سهمگین به دل داریم
    مگر نه این که به رنجی گران گرفتاریم
    نشاطمان را باید همیشه چون خورشید
    بلند و گرم در اعماق جان نگه داریم”
    فریدون مشیری

  • #26
    فریدون مشیری
    “دستی بر آوریم
    باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم
    روزی که آدمی
    خورشید دوستی را
    در قلب خویش یافت
    راه رهایی از دل این شام تار هست
    و آن جا که مهربانی لبخند میزند
    در یک جوانه نیز
    شکوه بهار هست”
    فریدون مشیری

  • #27
    فریدون مشیری
    “دوست می بايد داشت!
    با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد،
    با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند”
    فریدون مشیری

  • #28
    سیدعلی صالحی
    “من ، همین من ساده...باور کن برای یکبار برخاستن هزار هزار بار فرو افتاده ام”
    سید علی صالحی, نشانی‌ها

  • #29
    سیدعلی صالحی
    “نامه‌ام باید کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آینه
    از نو برایت می‌نویسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    ..اما تو باور نکن”
    سید علی صالحی



Rss