Ghazaleh > Ghazaleh's Quotes

Showing 1-14 of 14
sort by

  • #1
    Oscar Wilde
    “هرکس آنچه را دوست دارد نابود می کند”
    Oscar Wilde

  • #2
    Maurice Maeterlinck
    “خدا» یعنی»
    ناتوانی یک موجود که نمی تواند وجود نداشته باشد”
    Maurice Maeterlinck

  • #3
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “Your heart is the size of an ocean. Go find yourself in its hidden depths.”
    Rumi

  • #4
    George Orwell
    “In a time of deceit telling the truth is a revolutionary act.”
    George Orwell

  • #5
    “نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
    نه هرکه آیینه سازد سکندری داند
    نه هرکسی که کله کج نهاد و تند نشست
    کلاه داری و آیین سروری داند
    وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
    وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند
    بباختم دل دیوانه و ندانستم
    که آدمی بچه یی شیوه پری داند
    غلام همت آن رند عاقبت سوزم
    که در گدا صفتی کیمیاگری داند
    به قد و چهره آن کس که شاه خوبان گشت
    جهان بگیرد اگر دادگستری داند
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
    که دوست خود روش بنده پروری داند
    هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
    نه هر که سر بتراشد قلندری داند
    ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند”
    حافظ

  • #6
    Lorrie Moore
    “A short story is a love affair, a novel is a marriage. A short story is a photograph; a novel is a film.”
    Lorrie Moore

  • #7
    Charles Bukowski
    “•
    هر یک از زنانی
    که زمانی
    بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
    تمام دنیای مردی بوده اند...
    همین زن که از اتوبوس پیاده شد
    با چشمهای معمولی
    و کیفی معمولی تر
    و تو معصومش پنداشتی
    روزی
    جایی
    کسی را آتش زده...
    با همان ساقهای معمولی
    و انگشتهای کشیده
    شک ندارم
    مردی هست
    که هنوز
    در جایی از جهان
    منتظر است آن زن
    خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
    به خانه او ببرد...”
    Charles Bukowski

  • #8
    “اى پسر، دروغ گوى مباش و خويشتن را به راستگويى معروف كن، تا اگر وقتى به ضرورت دروغ گويى، از تو بپذيرند.”
    عنصرالمعالی کیکاوس‌بن اسکندربن قابوس‌

  • #9
    “و به مهمان تعارف مكن و هر ساعت مگوى كه: "اى فلان! نان نيك بخور! هيچ نمى خورى! به جان تو كه شرم مدار" كه از چنين گفتار مهمان شرمزده گردد و نان نتواند خوردن و نيم سير از خوان برخيزد.
    و ما را به گيلان رسمى است خوب، چون مهمانى را به خوان برند، خوردنى در ميان خوان بنهند و خداوندخانه از آن جا برود تا مهمانان چنان كه خواهند نان بخورند.”
    عنصرالمعالی کیکاوس‌بن اسکندربن قابوس‌

  • #10
    قیصر امین‌پور
    “آی
    !ای دریغ و حسرت همیشگی
    ناگهان
    چقدر زود
    ...دیر می‌شود”
    قیصر امین‌پور

  • #11
    Sohrab Sepehri
    “چرا گرفته دلت
    مثل آنکه تنهایی
    چقدر هم تنها
    خیال می کنم
    دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
    دچار یعنی عاشق”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri, مسافر - هشت کتاب

  • #12
    نادر فتوره‌چی
    “چرا کار و بار «لوس بازی» سکه شده؟
    چرا همه مثل هم حرف می‌زنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
    چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در می‌آورند و مردان و پسران فقط لودگی می‌کنند؟
    چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
    چرا می‌ترسند مبادا با کسی بحث‌شان شود؟
    چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله می‌گویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، می‌گوید :«وقت به خیر»
    چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش می‌دهند؟
    چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمی‌کند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمی‌خواند؟
    چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شده‌اند؟
    چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی می‌خوانند؟
    چرا از میز شام و گربه و پای لاک‌زده عکس می‌گیرند؟
    چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی می‌روند، از این اتفاق ساده ده‌ها بار عکس سلفی و دستجمعی می‌گیرند؟
    چه اتفاقی برای‌شان می‌افتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت می‌برند؟
    چرا همه سیبیل‌های دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینک‌های پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله می‌پوشند؟
    چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
    چرا هرکس را که می‌بینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متن‌خوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
    چرا همه داستان کوتاه می‌نویسند و شعر می‌گویند؟
    چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
    چرا هیچ کس رمان نمی‌نویسد؟
    چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس می‌کند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
    چرا هیچکس نمی‌تواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلام‌های باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
    چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم می‌آید؟
    چرا همه بازاریاب و ایده‌پرداز تبلیغات شده‌اند؟
    چرا همه فکر می‌کنند کانت و هگل و افلاطون یکسری حرف‌های نامفهوم زده‌اند؟
    چرا آداب معاشرت را در حد جمع کردن حواس و نیاستادن بر سر راه دیگران و بلند بلند قهقهه نزدن در محیط عمومی، بلد نیستند؟
    چرا هیچکس، هیچ موضوعی را تا انتها پیگیری نمی‌کند؟
    چرا هیچ کس گله‌ای از رنگ قهوه‌ای وخاکستری آسمان ندارد؟
    چرا فکر می‌کنند پل طبیعت و برج میلاد آثار معماری ارزشمندی هستند؟
    چرا وقتی سگ و گربه می‌بینند، به نشانه هیجان، حرکات عجیب و اصوات نامفهوم از خودشان در می‌آورند؟
    چرا نگرانند مبادا «جدی و خشک» جلوه کنند؟
    چرا مدام احساس می‌کنند که باید به شکل اغراق شده‌ای بخندند و خوشمزه‌گی کنند؟
    چرا از واژگانی چون «شرم»، «فروتنی»،«شرافت» و ... خنده‌شان می‌گیرد؟
    چرا همه می‌ترسند کسی برنجد و ناچار خود را در گرداب خاله زنکی غرق می‌کنند؟
    چرا وحشت از «توهین»، کار را به تایید کلاشان و شارلتان‌ها انداخته است؟
    چرا اینهمه مراسم بزرگداشت این و آن برگزار می‌شود؟
    چرا همه کودک صفت شده‌اند و مدام عکس‌های چند ماهگی و کاراکترهای عروسکی و کارتونی را مرور می‌کنند؟
    چرا همه به میانجی خیریه‌ها و شیادها، با رنج‌های بشری مواجه می‌شوند؟
    چرا به شکل بیمارگونه‌ای قربان صدقه هم می‌روند؟
    چرا تیراژ کتاب‌ها 300 نسخه است؟
    چرا همه در شکستن گردن روشنفکران از حکومت سبقت می‌گیرند؟
    چرا نمی‌توانند خودفروختگی را محکوم کنند؟
    چرا هیچ موضعی ندارند؟
    و در نهایت چرا فکر می‌کنند خیلی باهوش، شریف، تاج سر بشریت و ملتی برگزیده هستند؟”
    نادر فتوره‌چی

  • #13
    فریدون مشیری
    “یاد من باشد فردا دم صبح
    جور دیگر باشم
    بد نگویم به هوا، آب ، زمین
    مهربان باشم، با مردم شهر
    و فراموش کنم، هر چه گذشت
    خانه ی دل، بتکانم ازغم
    و به دستمالی از جنس گذشت ،
    بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
    مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
    و به لبخندی خوش
    دست در دست زمان بگذارم

    یاد من باشد فردا دم صبح
    به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
    و به انگشت نخی خواهم بست
    تا فراموش، نگردد فردا
    زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
    گرچه دیر است ولی
    کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
    به سلامت ز سفر برگردد
    بذر امید بکارم، در دل
    لحظه را در یابم
    من به بازار محبت بروم فردا صبح
    مهربانی خودم، عرضه کنم
    یک بغل عشق از آنجا بخرم

    یاد من باشد فردا حتما
    به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
    بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
    چشم بر کوچه بدوزم با شوق
    تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
    و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

    یاد من باشد فردا حتما
    باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
    و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
    و بدانم که شبی خواهم رفت
    و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

    یاد من باشد
    باز اگر فردا، غفلت کردم
    آخرین لحظه ی از فردا شب ،
    من به خود باز بگویم
    این را
    مهربان باشم با مردم شهر
    و فراموش کنم هر چه گذشت......ـ”
    فریدون مشیری

  • #14
    Seyed Ali Salehi
    “ئازادی بکەن!

    هەواڵ گەیشتووە د.فەرهاد پیرباڵ لە بەندیخانەی هەولێر باروودۆخێکی باشی نییە.
    یازدەی مارسی 2018ی زاینی لەبیر ناکەم. وەکوو رۆژبەرۆژی هەموو ساڵانی رابردوو. بە بیستنی هەواڵەکە، کوتووپڕ هەستم کرد، زمانی زیندووی کوردی
    پیتێک، وشەیەک، ناوێکی لێ لەبار چووە: د.فەرهاد پیرباڵ رەوانەی زیندان کرا... . تا ئەمڕۆش کە مناڵەکان و بنەماڵەی چاوەڕوانی گەڕانەوەی شاعیری خۆیانن. تکایە هاوڕێکەم، شاعیری پڕ جۆش و خرۆش و پەشێوی وشەکان ئازاد بکەن!
    من هێشتا حەیرانم! ئایا دەکرێت لە هەرێمێکی ئازاد، ئازادیی بەند بکرێت؟!

    تکایە بەرپرسانی کەیسەکە ئاگاداری پێگە و شکۆداریی ناوی خەڵکی کوردستان بن. هەموو ئێمە ئەندامانی بنەماڵەی هاوبەشی مرۆڤایەتین. من ناتوانم نیگەرانی بەندکراوە خەونبازەکان نەبم، تکایە خاوەن خەونەکان بەرەو لاڕێ و هەڵدێر بانگهێشت مەکەن، ئێمە چاوەڕوانی ئازادکردنی "پیرباڵ"ین.

    بەندکردن و سزادان و بەش مەینەتی و زیندان شایستەی ئەم شاعیرە و هیچ کەسێکیتری ئەم ئەستێرەیە نییە. بەرپرسانی بەڕێزی هەرێمی کوردستان لە بەر شکۆ و حورمەتی ناوی "کورد" و ناوی "ئینسان" و لەبەر شکۆ و حورمەتی سەرزەمینی زامدارترین خەونەکان، ئەم خەون نووسە پڕخرۆش و پەشێوە ئازاد بکەن! بە هیوای ئازادبوونی هەموو زیندانییە خەوندارەکان لە سەرتاپای ئەم جیهانە چارەهەڵنەگرە!”
    Seyed Ali Salehi



Rss