Ali Taftian > Ali's Quotes

Showing 1-28 of 28
sort by

  • #1
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “هیچ میدانی چرا چون موج
    در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم ؟
    زانکه بر این پرده تاریک
    این خاموشی نزدیک
    آنچه می خواهم نمی بینم
    و آنچه می بینم نمی خواهم”
    محمدرضا شفیعی کدکنی

  • #2
    Saadi
    “اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟
    که خلاصْ بی تو بند است و حیاتْ بی تو زندان”
    Saadi, غزلیات سعدی

  • #3
    Saadi
    “به زيورها بيارايند وقتي خوبرويان را

    تو سيمين تن چنان خوبي كه زيورها
    بیارایی”
    saadi

  • #4
    Saadi
    “بكت عيني غداة البين دمعا........وأخرى بالبكاء بخلت علينا
    فعاقبت التي بالدمع ضـنت.........بأن أغمـــضتها يوم التقينا”
    السعدي الشيرازي

  • #5
    Saadi
    “Every leaf of the tree becomes a page of the book, once the heart is opened and it has learnt to read.”
    Saadi of Shiraz

  • #6
    Saadi
    “گر بگویم که مرا با تو سروکاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست”
    Saadi

  • #7
    Saadi
    “هوشم ببر زمانی… تا کی غم زمانه”
    سعدی, غزلیات سعدی

  • #8
    Saadi
    “تو را نادیدن ما غم نباشد
    که در خیلت به از ما کم نباشد

    من از دست تو در عالم نهم رو
    ولیکن چون تو در عالم نباشد”
    Saadi

  • #9
    Saadi
    “هر که را
    در خاک غربت
    پای در گل ماند
    ماند”
    Saadi

  • #10
    Saadi
    “خبرت هست
    که بی روی تو
    آرامم نیست”
    سعدی

  • #11
    Saadi
    “Have patience. All things are difficult before they become easy.”
    سعدی

  • #12
    Saadi
    “همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
    تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
    دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
    چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
    تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
    نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
    که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
    دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
    به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
    نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
    تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
    برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
    تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
    دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
    که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
    چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
    چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
    گله از فراق یاران و جفای روزگاران
    نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی”
    Saadi, غزلیات سعدی

  • #13
    Saadi
    “Roam abroad in the world, and take thy fill of its enjoyments before the day shall come when thou must quit it for good.”
    Saadi

  • #14
    Saadi
    “People are crying up the rich and variegated plumage of the peacock, and he is himself blushing at the sight of his ugly feet.”
    Sa'di

  • #15
    Saadi
    “به‌راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
    که گر مراد نیابم به‌قدر وُسع بکوشم”
    سعدی شیرازی

  • #16
    Saadi
    “However much you study, you cannot know without action.
    A donkey laden with books is neither an intellectual nor a wise man.
    Empty of essence, what learning has he whether upon him is firewood or book?”
    Saadi of Shiraz

  • #17
    Saadi
    “Whatever is produced in haste goes hastily to waste.”
    Saadi

  • #18
    Saadi
    “چنانت دوست می‌دارم که وصلم دل نمی‌خواهد
    کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن”
    Saadi, غزلیات سعدی

  • #19
    Saadi
    “The remedy against want is to moderate your desires.”
    Saadi of Shiraz

  • #20
    Saadi
    “هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
    چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
    یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم
    پرده برانداختی کار به اتمام رفت
    ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
    سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
    مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق
    خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

    عارف مجموع را در پس دیوار صبر
    طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
    گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
    حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
    هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
    آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
    ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
    راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
    همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
    می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت”
    Saadi

  • #21
    Saadi
    “The world is not a courtroom
    There is no judge no jury no plaintiff.
    This is a caravan filled with eccentric beings telling wondrous stories about God.”
    Saadi

  • #22
    Saadi
    “گر بگویم که مرا
    حال پریشانی نیست
    رنگ رخسار
    خبر می دهد
    از سر ضمیر”
    Saadi

  • #23
    Saadi
    “اگر این درنده‌ خویی ز طبیعتت بمیرد
    همه عمر زنده باشی به روان آدمیت”
    سعدی, غزلیات سعدی

  • #24
    Saadi
    “سعدی شوریده
    بی قرار چرایی
    در پی چیزی
    که برقرار نماند؟”
    Saadi

  • #25
    Saadi
    “تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
    که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

    چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
    تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی”
    Saadi

  • #26
    Saadi
    “تعذر صمت الواجدين فصاحوا
    ومن صاح وجدا ماعليه جناح
    أسروا حديث العشق ما أمكن التقى
    وإن غلب الشوق الشديد فباحوا
    سرى طيف من يجلو بطلعته الدجى
    وسائر ليل المقبلين صباح
    يطاف عليهم والخليون نوم
    ويسقون من كأس المدامع راح”
    السعدي الشيرازي

  • #27
    Saadi
    “Reveal not every secret you have to a friend, for how can you tell but that friend may hereafter become and enemy. And bring not all mischief you are able to upon an enemy, for he may one day become your friend.”
    Saadi

  • #28
    Saadi
    “.نی نی

    دل آرامش مخوان

    كز دل ببرد آرام را...”
    Saadi, غزلیات سعدی



Rss