Papa2 > Papa2's Quotes

Showing 1-3 of 3
sort by

  • #1
    قوبادی جه‌لی زاده
    “1
    ...از پنجره، باغ را نگریستم
    گلی نشکفته بود؛
    فهمیدم آن روز برایش لبخند نزده ای
    آخر وقتی که می خندی
    .نجوای شکفتن غنچه ها را می شنوم

    2
    ...گل برای استقبال از تو، پروانه ای سَر برید
    ،گناه دارد
    .دیگر به باغ سر مزن

    3
    ...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
    .تاکنون تو را به گل نشان نداده ام

    4
    ...ماه راهنماییت می کند
    گل یک دستت را می گیرد و
    ،پروانه دست دیگرت را
    وقتیکه به خانه ی من می آیی

    5
    ...دیگر تا به ابد نمی زدایم
    عکسِ تمام عریانت
    روی آینه ی حمام
    .جا مانده است

    6
    .تنها هم که باشم؛ دو تا قهوه سفارش می دهم
    مال من را، تو می نوشی و
    مال تو را نیز من”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #2
    “روايت‌هاي تحول شخصيت سرگذشت آدمياني است كه چيزي آن‌ها را وا‌مي‌دارد، از جهاني كه در آن مي‌زيند، دل ‌بكنند و راه جهاني ديگر را پيش‌ گيرند. از اين منظر، سفر اين شخصيت‌ها همانند سفر قهرمان اسطوره‌اي است كه پس از پذيرفتن دعوت از پيك بشارت، راهي سرزمين ناشناخته مي‌شود و در اين راه به ياري بركت‌ها و طلسم‌هايي كه پيك و ياري‌دهندگان همراه او كرده‌‌اند،‌ از آزمون‌ها و مانع‌ها مي‌گذرد و به ناشناخته (عالم غيب) مي‌پيوندد.

    از کتاب سخنی از بی سخنی فصل دوم
    روایت تحول شخصیت و نمادشناسی اسطوره شناخت”
    محمد تقی حسن زاده توکلی

  • #3
    Sohrab Sepehri
    “چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
    اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
    مرد گاریچی در حسرت مرگ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri



Rss