Sahar > Sahar's Quotes

Showing 1-6 of 6
sort by

  • #1
    Vladimir Nabokov
    “It was love at first sight, at last sight, at ever and ever sight.”
    Vladimir Nabokov, Lolita

  • #2
    Vladimir Nabokov
    “Lolita, light of my life, fire of my loins. My sin, my soul. Lo-lee-ta: the tip of the tongue taking a trip of three steps down the palate to tap, at three, on the teeth. Lo. Lee. Ta. She was Lo, plain Lo, in the morning, standing four feet ten in one sock. She was Lola in slacks. She was Dolly at school. She was Dolores on the dotted line. But in my arms she was always Lolita. Did she have a precursor? She did, indeed she did. In point of fact, there might have been no Lolita at all had I not loved, one summer, an initial girl-child. In a princedom by the sea. Oh when? About as many years before Lolita was born as my age was that summer. You can always count on a murderer for a fancy prose style. Ladies and gentlemen of the jury, exhibit number one is what the seraphs, the misinformed, simple, noble-winged seraphs, envied. Look at this tangle of thorns.”
    Vladimir Nabokov, Lolita

  • #3
    احمد شاملو
    “آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
    که آوازش را از دست داده است

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار کاکلی شاد
    در چشمان توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود

    آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    دل اندُه گین شبی ست
    که مهتابش را می جوید

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
    هزار ستاره‌ی گریان
    در تمنای من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود”
    احمد شاملو

  • #4
    Bertolt Brecht
    “برايم بنويس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
    برايم بنويس، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟
    برايم بنويس، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟
    برايم بنويس، چه کم داري؟ بازوان مرا؟
    برايم بنويس، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟
    برايم بنويس، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟
    برايم بنويس، چه کار ميکني؟ کارت خوب است؟
    برايم بنويس، به چه فکر مي کني؟ به من؟
    مسلماً فقط من از تو مي پرسم!
    و جواب ها را مي شنوم که از دهان و دستت مي افتند
    اگر خسته باشي، نمي توانم
    باري از دوشت بردارم.
    اگر گرسنه باشي، چيزي ندارم که بخوري.
    و بدين سان گويا از جهان ديگري هستم
    چنان که انگار فراموشت کرده ام.........”
    برتولت برشت

  • #5
    Omar Khayyám
    “ای کاش که جای آرمیدن بودی
    یا این ره دور را رسیدن بودی
    کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
    چون سبزه امید بر دمیدن بودی”
    خیام

  • #6
    Sanober  Khan
    “this life
    has been
    a landscape
    of pain

    and still,
    flowers
    bloom in it.”
    Sanober Khan, A Thousand Flamingos



Rss