Mohammad Amin > Mohammad Amin's Quotes

Showing 1-13 of 13
sort by

  • #1
    “Insanity is doing the same thing, over and over again, but expecting different results.”
    Narcotics Anonymous

  • #2
    We accept the love we think we deserve.
    “We accept the love we think we deserve.”
    Stephen Chbosky, The Perks of Being a Wallflower

  • #3
    Adolf Hitler
    “if you want to shine like sun first you have to burn like it.”
    Adolf Hitler

  • #4
    Christian Bobin
    “،درد را دوسـت نـدارم
    ،هـرگز هـم آن را دوســت نـخـواهـم داشـت
    ....ولی باید اذعـان کـنـم که آمـوزگارِ خـوبی اســت”
    Christian Bobin

  • #5
    عطار نیشابوری
    “ز عشقت سوختم ای جان کجایی
    بماندم بی سر و سامان کجایی
    نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
    نه در جان نه برون از جان کجایی
    ز پیدایی خود پنهان بماندی
    چنین پیدا چنین پنهان کجایی
    هزاران درد دارم لیک بی تو
    ندارد درد من درمان کجایی
    چو تو حیران خود را دست گیری
    ز پا افتاده‌ام حیران کجایی
    ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
    نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی
    بیا تا در غم خویشم ببینی
    چو گویی در خم چوگان کجایی
    ز شوق آفتاب طلعت تو
    شدم چون ذره سرگردان کجایی
    شد از طوفان چشمم غرقه کشتی
    ندانم تا درین طوفان کجایی
    چنان دلتنگ شد عطار بی تو
    که شد بر وی جهان زندان کجایی”
    عطار نیشابوری, دیوان عطار نیشابوری

  • #6
    Zora Neale Hurston
    “I love myself when I am laughing. . . and then again when I am looking mean and impressive.”
    Zora Neale Hurston, I Love Myself When I Am Laughing And Then Again When I Am Looking Mean & Impressive

  • #7
    Bertrand Russell
    “Do not fear to be eccentric in opinion, for every opinion now accepted was once eccentric.”
    Bertrand Russell

  • #8
    Irvin D. Yalom
    “درواقع، فقط جهان‌شمولی رنج انسانی است که باعث می‌شود در همه جای دنیا به بیماری (روانی) یکسانی برخورد کنیم.”
    Irvin D. Yalom, Existential Psychotherapy

  • #9
    Bohumil Hrabal
    “چشمم به توده‌ی انبوه کتابهای روی سایبان بالای تختم افتاد و فهمیدم که به این خاطر قوزی شده‌ام که مدام بار تو تُن کتاب بالای سر تختخوابم را بر دوش می‌کشم”
    Bohumil Hrabal, Too Loud a Solitude

  • #10
    Baba Tahir
    “نسیمی کز بن آن کاکل آیو
    مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
    چو شو گیرم خیالش را در آغوش
    سحر از بسترم بوی گل آیو”
    Baba Tahir

  • #11
    Hafez
    “به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
    الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
    مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
    جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
    ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
    بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
    جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
    که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
    اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
    صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
    که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
    شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
    اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
    حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
    همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم”
    Hafez

  • #12
    رضا براهنی
    “در نهضت عظیم دو بازویش
    من گریه‌ام گرفته که آخر
    آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم؟”
    رضا براهنی

  • #13
    Matt Haig
    “Between life and death there is a library,’ she said. ‘And within that library, the shelves go on for ever. Every book provides a chance to try another life you could have lived. To see how things would be different if you had made other choices . . . Would you have done anything different, if you had the chance to undo your regrets?’ ‘So, I am dead?’ Nora asked. Mrs Elm shook her head. ‘No. Listen carefully. Between life and death.’ She gestured vaguely along the aisle, towards the distance. ‘Death is outside.”
    Matt Haig, The Midnight Library



Rss