Shiva > Shiva's Quotes

Showing 1-4 of 4
sort by

  • #1
    Paul Éluard
    “تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
    تو را به خاطر عطر نان گرم
    برای برفی که آب می شود دوست می دارم
    تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
    برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
    لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
    تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
    برای پشت کردن به آرزوهای محال
    به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به خاطردود لاله های وحشی
    به خاطر گونۀ زرین آفتاب گردان
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
    تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
    پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
    تورا به اندازۀ همۀ کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
    اندازه قطرات باران، اندازۀ ستاره های آسمان دوست می دارم
    تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
    تو را به جای همۀ کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
    تو را به جای همۀ روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
    برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
    برای نخستین گناه ...
    تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
    تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم”
    Paul Éluard

  • #2
    Hussam Atef Elkhatib
    “Our knowledge leads to a particular awareness that influences how we view and understand things in general.”
    Dr. Hussam Atef Elkhatib, Who Are We: Seeing Ourselves through the Eyes of One Another

  • #3
    رضا قاسمی
    “شوربختي مرد در اين است كه سن خود را نمي بيند. جسمش پير مي شود اما تمنايش همچنان جوان مي ماند. زن، هستي اش با زمان گره خورده. آن ساعت دروني كه نظم مي دهد به چرخه زايمان، آن عقربه كه در لحظه اي مقرر مي ايستد روي ساعت يائسگي، اينها همه پاي زن را از راه مي برد روي زمين سخت واقعيت. هر روز كه مي ايستد در برابر آينه تا خطي بكشد به چشم يا سرخي بدهد به لب، تصوير رو به رو خيره اش مي كند به رد پاي زمان كه ذره ذره چين مي دهد به پوست. اما مرد، پايش لب گور هم كه باشد چشمش كه بيفتد به دختري زيبا، جواني او را مي بيند اما زانوان خميده و عصاي خود را نه.”
    رضا قاسمی, چاه بابل

  • #4
    Sadegh Hedayat
    “نباید گذاشت که پشت مردم باد بخوره و یوغ اسارت را از گردنشان بردارند و تکانی بخورند، باید دستگاه قدیم را تقویت کرد، حتی باید به مجسمه شاه سابق احترام گذاشت. یعنی اگه قرار بشه که مردم افسار سرخود بشند، مثل منادی الحق، دیگه جای من و شما نیست. تا موقعی که مردم سر به گریبان وحشت آن دنیا و شکیات و سهویات نباشند، در این دنیا مطیع و منقاد نخواهند ماند. آنوقت ماها نمیتوانیم به زندگی خودمان برسیم. تا ترس و زجر و عقوبت دنیوی و اخروی در میان نباشه، گمان میکنی میآیند برای من و شما کار میکنند؟ این پنبه را از گوشتان دربیارید. واضح تر بگم: اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم، فردا کلاه ما پس معرکه است.
    اگه عمله روزی ده ساعت جان میکنه و به نان شب محتاجه و من انبار قالیم تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر این بوده. فردا بیا به آنها بگو همه اینها چرت و پرته، که او کار کرده و من کارشکنی کردم، آنوقت خر بیار و باقالی بار کن! دیگر جای زندگی برای من و شما باقی نمیمانه...
    مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند، تا مطیع ما باشند.
    دنیا داره عوض میشه، اینهمه جنگ و کشتار تو اروپا درگرفته بیخودی نیست، برای اینه که مردم چشم و گوششان باز شده، حق خودشان را میخواند. در این صورت ما باید مانع پیشرفت مردم اینجا بشیم، تا دنیا به کام ما بگرده وگرنه سوپور سر گذر خواهیم شد. خوشبختانه در اینجا زمینه برای ما مساعده. وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند، حالا فهمیدی؟”
    صادق هدایت



Rss