Tahereh > Tahereh's Quotes

Showing 1-5 of 5
sort by

  • #1
    “هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
    شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
    حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
    دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
    مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
    که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
    من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
    که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
    بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
    که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
    مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
    که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
    به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
    که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
    مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
    سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
    و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم”
    Sa'di Shirazi

  • #2
    Margaret Atwood
    “Maybe the life I think I'm living is a paranoid delusion...Sanity is a valuable possession; I hoard it the way people once hoarded money. I save it, so I will have enough, when the time comes.”
    Margaret Atwood, The Handmaid’s Tale

  • #3
    Margaret Atwood
    “Don't let the bastards grind you down.”
    Margaret Atwood, The Handmaid’s Tale

  • #4
    Arundhati Roy
    “There are things that you can't do - like writing letters to a part of yourself. To your feet or hair. Or heart.”
    Arundhati Roy, The God of Small Things

  • #5
    “نه تو می مانی
    و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی...
    به حباب نگران لب یک رود قسم،
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
    غصه هم می گذرد،
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
    لحظه ها عریانند.
    به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.”
    Sohran Sepehri



Rss