Mohammadizadi > Mohammadizadi's Quotes

Showing 1-2 of 2
sort by

  • #1
    Bijan Elahi
    “در آخرین حنجره
    من
    بادبان‌های بی‌شمار می‌بینم.
    و به هنگام روز
    همین امروز
    صدای افتادن میوه‌های رسیده را
    بر زمین سرد
    می‌شنوم.

    اما هنوز
    لغتی به شعر نیافزوده‌ام
    که آفتاب
    کاغذ را از سایه‌ی دستم
    می‌پوشاند

    سوزن
    می‌درخشد و
    کج شده ست!
    در آفتاب ملایم
    از زیر درختان ملایم‌تر

    از پی تابوتی بی‌سرپوش
    روانه‌ایم و روان بودیم
    و سایه گلی
    ناف مرده را
    پوشانده ست.”
    بیژن الهی

  • #2
    Bijan Elahi
    “و زیباترین خمیازه را كبریت كشید به گاه افروختن
    تا سیمای تو حادثه‌ای باشد در میان تاریكی.
    آن‌گاه كه برگریزان، این كف‌زدن شدید بر می‌خاست
    برای خضری، به شكل پیری‌ی من
    كه حتی مرگ خود را نیز باخته بود .”
    بیژن الهی



Rss