Secretha > Secretha's Quotes

Showing 1-4 of 4
sort by

  • #1
    هوشنگ ابتهاج
    “چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

    بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند

    آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

    سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

    عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت”
    هوشنگ ابتهاج

  • #2
    هوشنگ ابتهاج
    “تا تو با منی زمانه با منست
    بخت و کام جاودانه با منست
    تو بهار دلکشی و من چو باغ
    شور و شوق صد جوانه با منست”
    هوشنگ ابتهاج

  • #3
    هوشنگ ابتهاج
    “نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

    تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

    گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

    روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

    حالیا چشم جهانی نگران من و توست

    گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

    همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

    گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

    ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

    این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

    گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

    نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

    هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

    سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

    وه ازین آتش روشن که به جان من و توست”
    هوشنگ ابتهاج

  • #4
    هوشنگ ابتهاج
    “آمدمت که بنگرم
    گریه امان نمی دهد
    ...”
    هوشنگ ابتهاج



Rss
All Quotes



Tags From Secretha’s Quotes