Naeiim Shiri > Naeiim's Quotes

Showing 1-8 of 8
sort by

  • #1
    سیمین بهبهانی
    “شنیدم باز هم گوهر فشاندی ------------- که روشنفکر را بزغاله خواندی


    ولی ایشان ز خویشانت نبودند ------------- در این خط جمله را بیجا نشاندی


    سخن گفتی ز عدل و داد و انرا --------------- به نان و آب مجانی کشاندی


    از این نقَلت که همچون نُقل تر بود ---------------- هیاهو شد عجب توتی تکاندی


    سخ...ن هایت ز حکمت دفتری بود --------------- چه کفترها از این دفتر پراندی


    ولیکن پول نفت و سفره خلق ----------------- زیادت رفت و زان پس لال ماندی


    سخن از آسمان و ریسمان بود ---------------- دریغا حرفی از جنگل نراندی


    چو از بزغاله کردی یاد ای کاش ------------ سلامی هم به میمون میرساندی

    --


    سیمین بهبهانی / Simin Behbahani

  • #2
    سیمین بهبهانی
    “اگردستی کسی سوي من آرد
    گریزم از وي و دستش نگیرم
    به چشمم بنگرد گر چشم شوخی
    سیاه و دلکش و مستش نگیرم
    به رویم گر لبی شیرین بخندد
    به خود گویم که: این دام فریب است
    خدایا حال من دانی که داند ؟
    نگون بختی که در شهري غریب است
    گهی عقل اید و رندانه گوید
    که: با آن سرکشی ها رام گشتی
    گذشت زندگی درمان خامی ست
    متین و پخته و آرام گشتی
    ز خود پرسم به زاري گاه و بی گاه
    که: از این پختگی حاصل چه دارم ؟
    به جز نفرت به جز سردي به جز یأس
    ز یاران عاقبت در دل چه دارم ؟
    مرا بهتر نبود آن زندگانی
    که هر شب به امیدي دل ببندم ؟
    سحرگه با دو چشم گریه آلود
    بر آن رؤیاي بی حاصل بخندم ؟
    مرا بهتر نبود آن زندگانی
    که هر کس خنده زد گویم صفا داشت ؟
    مرا بهتر نبود آن زندگانی
    که هر کس یار شد گویم وفا داشت ؟
    مرا آن سادگی ها ، چون ز کف رفت ؟
    کجا شد آن دل خوش باور من ؟
    چه شد آن اشک ها کز جور یاران
    فرو می ریخت ، از چشم تر من ؟
    چه شد آن دل تپیدن هاي بیگاه
    ز شوق خنده یی ، حرفی ، نگاهی ... ؟
    چرا دیگر مرا آشفتگی نیست
    ز تاب گردش چشم سیاهی ؟
    خداوندا شبی همراز من گفت
    که: نیک و بد در این دنیا قیاسی ست
    دلم خون شد ز بی دردي خدایا
    چو می نالم ، مگو از ناسپاسی ست
    اگر دردي در این دنیا نباشد
    کسی را لذت شادي عیان نیست
    چه حاصل دارم از این زندگانی
    که گر غم نیست شادي هم در آن نیست”
    سیمین بهبهانی
    tags: life

  • #3
    Albert Einstein
    “Life is like riding a bicycle. To keep your balance, you must keep moving.”
    Albert Einstein

  • #4
    Lewis Carroll
    “One day Alice came to a fork in the road and saw a Cheshire cat in a tree. ‘Which road do I take?’ she asked. ‘Where do you want to go?’ was his response. ‘I don’t know,’ Alice answered. ‘Then,’ said the cat, ‘it doesn’t matter.”
    Lewis Carroll, Alice in Wonderland

  • #5
    Lewis Carroll
    “It’s no use going back to yesterday, because I was a different person then.”
    Lewis Carroll

  • #6
    Robert Jordan
    “Any fool knows men and women think differently at times, but the biggest difference is this. Men forget, but never forgive; women forgive, but never forget.”
    Robert Jordan

  • #7
    Margaret Weis
    “Words can never fully say what we want them to say, for they fumble, stammer, and break the best porcelain. The best one can hope for is to find along the way someone to share the path, content to walk in silence, for the heart communes best when it does not try to speak.”
    Margaret Weis, Dragons of a Lost Star

  • #9
    “Everything important we learn too late.”
    David R. Dow, Things I've Learned from Dying: A Book About Life



Rss