Mehrnaz > Mehrnaz's Quotes

Showing 1-9 of 9
sort by

  • #1
    حسین پناهی
    “و رسالت من این خواهد بود
    تا دو استکان چای داغ را
    از میان دویست جنگ خونین
    به سلامت بگذرانم
    تا در شبی بارانی
    آن ها را
    با خدای خویش
    چشم در چشم هم نوش کنیم”
    حسین پناهی

  • #2
    حسین پناهی
    “معنای این همه سکوت چیست؟
    من گم شدم در تو؟
    یا تو گم شدی در من ای زمان؟
    کاش هرگز آن روز
    از درخت انجیر
    پایین نیامده بودم.”
    حسین پناهی

  • #3
    حسین پناهی
    “هنوز از اتاق همینگوی بوی باروت میاد
    هنوز هم ادکلن مرلین مونرو نیمه تمام مانده
    و پیرزنان به وقت گذشتن از کف آخرین اتاق مایاکوفسکی دامن خود را جمع می کنند
    یکی می آید به زور
    یکی می رود به انتخاب”
    حسین پناهی

  • #4
    حسین پناهی
    “پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست
    قصه اینجاست که باید بود،باید خواند
    پشت این پنجره ها باز هم باید ماند
    و نباید که گریست
    باید زیست”
    حسین پناهی

  • #5
    حسین پناهی
    “در اشکال ،
    خط مستقیم
    از هر شکلی به حقیقت،
    نزدیک تر است
    چون بی انتهاست
    به آخرش مطمئنا نخواهم رسید ....
    مطمئنا
    پس چرا می روم؟
    چرا؟
    چون رسالتم رفتن است...”
    حسین پناهی

  • #6
    حسین پناهی
    “نیمکت کهنه ی باغ
    خاطرات دورش را
    در اولین بارش زمستانی
    از ذهن پاک کرده است
    خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم”
    حسین پناهی

  • #7
    حسین پناهی
    “آدامس تعارف کنن،ممنونی
    اونوقت یه عالمُ هدیه ت کردن بی منّت
    چجوری میخوای جبران کنی؟”
    حسین پناهی

  • #8
    حسین پناهی
    “پریشونت نبودم؟
    من،
    حیرونت نبودم؟
    تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
    اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
    گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
    انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه

    چشمای من آهن انجیر شدن
    حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
    عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
    چشم من و انجیرتو بنازم
    دیوونه کیه؟
    عاقل کیه؟
    جونور کامل کیه؟”
    حسین پناهی, سلام، خداحافظ

  • #9
    حسین پناهی
    “انبان حرص را جز آوار
    هیچ آذوقه ای پر نمی کند.”
    حسین پناهی, من و نازی
    tags: poem



Rss
All Quotes



Tags From Mehrnaz’s Quotes