this is shin > this is shin's Quotes

Showing 1-30 of 63
« previous 1 3
sort by

  • #1
    Mokokoma Mokhonoana
    “Life is how you look at it.”
    Mokokoma Mokhonoana

  • #2
    Juansen Dizon
    “the philosophical cure
    to anxiety
    is not optimism
    but rather pessimism.

    optimism says
    “the world is beautiful
    and there’s no reason to be sad.”

    pessimism says
    “look at all these countries
    waging wars
    let’s go get some ice cream
    and just listen to some sad records.”
    Juansen Dizon, I Am The Architect of My Own Destruction

  • #3
    Heinrich Böll
    “هرگز نبايد سعي در تكرار لحظات داشت بايد آنها را همان گونه كه يك بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد.”
    Heinrich Böll

  • #4
    شمس لنگرودی
    “گلایل را دوست دارم
    به خاطر قلبش
    که از پس برگ های لطیفش پیداست

    دل آدمی پیدا نیست
    و سر انگشتانت را سیاه می کند چون گردو
    اگر بگشایی
    و ببینی”
    شمس لنگـرودی

  • #5
    حبیبه جعفریان
    “من دختری را می‌شناسم که دلش می‌خواست با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند، با یکی از آن سبزهای خیلی درخشانش که وقتی انگشتت را به پوستش می کشی از فرط تردی و تمیزی قرچ می کند. این دختر کتاب خیلی داشت، هنوز هم خیلی دارد. یک بار به‌اش گفتم:«همه پولهایت را در همه دوره های زندگیت داده ای بالای کتاب، آره؟» و او با سر تایید کرد و گفت شاید روزی با یک فلفل دلمه ای ازدواج کند. وقتی این جمله را می‌گفت نخندید و هیچ چیز در ظاهر یا نگاهش تغییر نکرد. حتی به نظر نمی‌آمد احساسش این باشد که دارد جمله عجیب یا بی‌ربطی می‌گوید و من در یک لحظه کشف کردم که همه اینها به خاطر کتابهاست؛ این که دوست من آدم تنهایی است به خاطر کتابهاست؛ این که آدم خوشحالی نیست به خاطر کتابهاست و این که آدم عجیبی است که فکر می‌کند می‌تواند با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند هم به خاطر کتابهاست. به نظرم کتاب‌ها سازنده و نابود کننده‌اند، خطرناک و ضروری‌اند، دشمن و دوستند. به نظرم کتابها از آن چیزهایی هستند که زندگی آدم ها به قبل و بعد از آنها تقسیم می‌شود؛ مثل ازدواجند، خطرناک و ضروری. نمی‌شود کسی را به آن توصیه کرد و نمی‌شود کسی را از آن نهی کرد. زندگی با وجود آن‌ها سخت و بدون آنها ساده، اما بی بو و خاصیت است...”
    حبیبه جعفریان

  • #6
    Saadi
    “... هــمــه بر ســرِ زبـانـنـــد و تـو در میــانِ جــانـی”
    Saadi

  • #7
    Charles Bukowski
    “•
    هر یک از زنانی
    که زمانی
    بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
    تمام دنیای مردی بوده اند...
    همین زن که از اتوبوس پیاده شد
    با چشمهای معمولی
    و کیفی معمولی تر
    و تو معصومش پنداشتی
    روزی
    جایی
    کسی را آتش زده...
    با همان ساقهای معمولی
    و انگشتهای کشیده
    شک ندارم
    مردی هست
    که هنوز
    در جایی از جهان
    منتظر است آن زن
    خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
    به خانه او ببرد...”
    Charles Bukowski

  • #8
    “ولی حتماً لازم نیس یکی آدم بدی باشه و تو رو افسرده کنه. طرف می‌تونه آدم خوبی باشه و باز هم افسرده‌ت کنه”
    جروم دیوید سالینجر، ناتور دشت

  • #9
    Alain de Botton
    “کتاب‌فروشی‌ها ارزشمندترین مقصد افراد تنها است. گواه این امر تعداد کتاب‌هایی است که علت نگارش آن‌ها این بوده که نویسندگانشان کسی را برای حرف زدن پیدا نکرده‌اند.”
    Alain de Botton, The Consolations of Philosophy / Status Anxiety

  • #10
    “آرزوی بیش از حد چیزی را داشتن، مانع به وقوع پیوستن آن می‌شود.”
    مون پالاس، پل استر

  • #11
    Kurt Vonnegut Jr.
    “We are what we pretend to be, so we must be careful about what we pretend to be.”
    Kurt Vonnegut, Mother Night

  • #12
    Paulo Coelho
    “When we love, we always strive to become better than we are. When we strive to become better than we are, everything around us becomes better too.”
    Paulo Coelho, The Alchemist

  • #13
    Neil Gaiman
    “Sometimes you wake up. Sometimes the fall kills you. And sometimes, when you fall, you fly.”
    Neil Gaiman, The Sandman, Vol. 6: Fables & Reflections

  • #14
    حبیبه جعفریان
    “یاد متنی افتادم که جایی خوانده بودم درباره‌ی اینکه اگر می خواهید خواننده‌ها شما و شجاعتتان را تحسین کنندو قوم‌و‌خویش‌ها بهتان فحش بدهند،خاطره بنویسید و اگر می خواهید محبوب همه، پدر و مادر و اقوام و خواننده ها، باشید کتاب آشپزی را امتحان کنید.”
    حبیبه جعفریان

  • #15
    حبیبه جعفریان
    “تو میدانستی، به طرز دقیق و مطمئنی میدانستی کی هستی و چه کار باید بکنی. میگفتی: «تکلیف»ات این است؛ نقشی که از تو خواسته شده این است و برای آن می جنگیدی، خسته می شدی، تحقیر می شدی، فحش می شنیدی، ولی ادامه می دادی و واقعاً اتفاقی می افتاد. چیزی در جایی تغییر می کرد و کاری به سرانجام می رسید. اما من چه کار دارم می کنم؟ چه کار کرده ام؟”
    حبیبه جعفریان, هفت روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر

  • #16
    حبیبه جعفریان
    “آدم به خاطر اینکه خدا را دوست دارد، عصیان نکند، بهتر از آن است که بترسد و عصیان نکند.”
    حبیبه جعفریان, هفت روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر

  • #17
    Haruki Murakami
    “جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد
    نبودنت را انتخاب کن.
    اینگونه، به بودنت احترام گذاشته ای”
    هاروکی موراکامی

  • #18
    گروس عبدالملکیان
    “احساس می کنم
    کسی که نیست
    کسی که هست را
    از پا در می آورد...”
    گروس عبدالملکیان

  • #19
    Fariba Vafi
    “ترلان نیاز به حرف زدن در مورد کتاب را از همان موقع شناخت. نیازی ساده است ولی به سختی برآورده می‌شود. نمی‌شود با کسی حرف زد که فقط علاقمند است و با تایید سرش را می‌جنباند. نمی‌شود فقط با تعریف کردن، کسی را در تجربه‌ی غیرقابل وصف آن سهیم کرد. هر کتاب جهانی است که باید هر دو به آن سفر کنند. آن را کشف کنند و با فهم اشاره‌ها و نشانه‌ها در لحظه‌های لذت‌بخش هم‌زبانی زندگی کنند.”
    Fariba Vafi, ترلان

  • #20
    Fariba Vafi
    “دشمن مشترک می‌تواند آدم‌ها را با هم آشنا کند ولی فقط دوست مشترک آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند.”
    Fariba Vafi

  • #21
    Fariba Vafi
    “وقتی زیاد به رفتن فکر می‌کنی، سفر را آغاز کرده‌ای. خودبه‌خود از جایی که هستی فاصله گرفته‌ای. نمی‌شود از راه رفته بازگشت. حتی اگر بدانی چیزهای بدی در انتظارت است.”
    Fariba Vafi, ترلان

  • #22
    Anna Gavalda
    “چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟”
    Anna Gavalda, Someone I Loved

  • #23
    Anna Gavalda
    “باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
    "من او را دوست داشتم”
    Anna Gavalda آنا گاوالدا

  • #24
    Saadi
    “گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی”
    سعدی شیرازی

  • #25
    Jean-Paul Sartre
    “چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت، این فکر بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس، از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.”
    ژان پل سارتر, Nausea

  • #26
    محمود دولت‌آبادی
    “...نفرت به آنچه دوستش می داری،با نفرت به خود آغشته و عجین است.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #27
    احمد شاملو
    “..."
    خنده ی لب خاک و گِله
    "...خنده ی اصلی به دِله”
    احمد شاملو, قصه‌ی مردی که لب نداشت

  • #28
    احمد شاملو
    “خنده زدن لب نمی خواد
    :داریه و دُمبَک نمی خواد
    یه دل میخواد که شاد باشه
    از بند غم آزاد باشه”
    احمد شاملو, قصه‌ی مردی که لب نداشت

  • #29
    محمود دولت‌آبادی
    “...این است که آدمیزاد _دست کم _ دو گونه زندگانی می کند؛ یکی آنکه هست و دیگری آنکه می خواهد.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #30
    محمود دولت‌آبادی
    “غریب است.آدم غریب هم هر روز یک بار ، و هر سال یک بار ، دلش می گیرد.آخرِ هر روز و آخرِ هر سال.غروب و عید.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی



Rss
« previous 1 3