عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
طنز كجكي
>
عشق خرکی
date
newest »
newest »
چند تا نتيجه ديگه هم مي شه گرفت
اگه كسي خركي عاشق شد پس ميتونه مثل اونا جفتك بندازه
اگه جفتك انداختي چند حالت داره
يا عاشق شدي
يا عاشق نشدي ولي عشق داره كم كم جلوي چشاتو مي گيره
يا اداي عاشقا رو داري در مياري
يا مصاحبتت با خرا زياد شده
يا از خرا داري چيز ياد مي گيري
و يا خري هستي كه هنوز نتونستي اون جور كه بايد و شايد توانايي هاتو بروز بدي
يا فيلم هاي خركي زياد نگاه مي كني
البته اگه عاشق شدي به اين چيزا توجه نكن هرچي خواستي جفتك بنداز
بگن خره بهتره از اين كه بگن خل
اينم از نصايح ميرزا ملوك عوام السلطنه
اگه كسي خركي عاشق شد پس ميتونه مثل اونا جفتك بندازه
اگه جفتك انداختي چند حالت داره
يا عاشق شدي
يا عاشق نشدي ولي عشق داره كم كم جلوي چشاتو مي گيره
يا اداي عاشقا رو داري در مياري
يا مصاحبتت با خرا زياد شده
يا از خرا داري چيز ياد مي گيري
و يا خري هستي كه هنوز نتونستي اون جور كه بايد و شايد توانايي هاتو بروز بدي
يا فيلم هاي خركي زياد نگاه مي كني
البته اگه عاشق شدي به اين چيزا توجه نكن هرچي خواستي جفتك بنداز
بگن خره بهتره از اين كه بگن خل
اينم از نصايح ميرزا ملوك عوام السلطنه
چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خري با ماچه خري نرد عشق مي باخت و داستان دلدادگي آنها نُقل محافل بود. نره خر در انديشه بود که زوجه اي مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاري ماچه خر همسايه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت: الاغ جان ، براي ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت، مي دانم که اولي را داري ولي از داشتن دومي بيم دارم. نره خر که از عطر يونجه زار و بوي دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ،هرچه خواهي از مرحوم پدر به ارث برده ام، ديگر نگران چه هستي ،اکنون آنچه مي تواني در حق اين خرترين انجام بده که يار چشم انتظار است و رقيب بسيار. سرانجام مادر با اکراه به خواستگاري رفت و پس از چندي به ميمنت و مبارکي خطبه عقد جاري شد و زندگي سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا...
چون که شد صيغه عاقد جاري هر دو گشتند خر يک گاري
بعد آن وصلت خوب و خَرَکي هردو خوشحال وليکن اَلَکي
هر دو خرکيف ازين وصلت پاک روز وشب غلت زنان در دل خاک
نرّه خر بود پي ماچه خويش آخورش چال، علف اندر پيش
ماچه خر با ادب و طنّازي داشت مي داد خرک را بازي
بُرد سم هاي جلو را به فراز پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز
گفت به به چه خر رعنايي مُردم از بي کَسي و تنهايي
يک طويله خري اي شوهر من تو کجا بوده اي اي دلبر من
بين خرها نبود عين تو خر آمدي نزد خودم بي سر خر
نه بود مادر تو در بر من نه بود خواهر تو سرخر من
چون جدا گشتي از آن جمع خران کور شد چشم همه ماچه خران
بعد ازين در چمن و سبزه و باغ نيست غير از من و تو هيچ الاغ
يونجه زاريست در اين دشت بغل ببر آنجا تو مرا ماه عسل
زود مي پوش کنون پالون نو پُر بکن توبره از يونجه و جو
باز شد نيش خر از خوشحالي گفت به به چه قشنگ و عالي
عرعري کرد به آواز بلند هردو از فرط خريّت خرسند
ماچه خر بود پر از باد غرور که عجب نره خري کرده به تور
بعد ماه عسل و گشت و گذار نره خر گشت روان در پي کار
شغل او کارگر خرّاطي گاه مي رفت پي الواطي
نره خر چون خرش از پل رد شد با زن خويش شديداً بد شد
عرعر و جفتک او گشت فزون دل آن ماچه نگو، کاس? خون
ماچه خر گشت، بسي دل نگران چه کند با ستم نرّه خران
مادرش گفت کنون در خطري زود آور به سرش کره خري
ميخ خود گر تو نکوبي عقبي مگر از بيخ تو جانا عربي
ماچه خر حرف ننه باور کرد پالون تاپ لِسَش دربر کرد
گشت آبستن و زاييد خري شد اضافه به جهان کره خري
نره خر ديد که افتاده به دام جفتک خويش بيافزود مدام
ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب در طويله تک و تنها و غريب
يک طرف کره خري در آغوش بار يک نره خري هم بر دوش
گشت بيچاره، چو اين کاره نبود جز طلاق از خرنر چاره نبود
کرد افسارو طنابش پاره شد جدا ماچه خر بيچاره
تازه فهميد که آزادي چيست درجهان خرمي و شادي چيست
ديگر او خر نشود بيهوده تازه او گشته کمي آسوده
هرکه يک بار شود خر، کافيست بيش از آن احمقي و علافيست
مغز خر خورده هرآنکس که دوبار با خري باز نهد قول و قرار
گفتم اين قصه که خرهاي جوان پند گيرند ز ما کهنه خران
شعری از یک خر عاشقخری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
زبین این همه خرهای خوشگل یکی کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟ به عقد این خر خوش تیپ در آیی؟
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم بهر گل چیدین برفته
برای بار سوم خر بپرسید خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی
Bita wrote: "شعری از یک خر عاشقخری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را م..."
بیتا جان
خیلی قشنگ بود
ممنون
خري ديدم كه پالانش يور بود
درون آن كمي سبزي تر بود
به گفتا كين بود آذوقه راه
تا كند معشوقه را از نيت آگاه
برفت آن خر بر معشوقه و گفت
كه عاشق گشته بر او و سنا گفت
خرمعشوق تا اين راز بشنيد
به ناز و صد كرشمه شادخنديد
بگفتا پس چرا يه لا قبايي
يه پالان نوي سبزه قبايي
گلي كاهي علوفي يونجه زاري
گر اين جوري شدي عاشق ،تباهي
برو يك دسته گندم از علفدار
خريداري كن و آور به بازار
خري نزدما از همه بهتر است
كه تابع تر و فرترو خرتراست
به فرمان من در پي نان روي
به هر در زني گر كه جان در دهي
تلفن كني گر به آن مادرت
عزايت نشانم پدر مادرت
مبادا زني حرف با ماده اي
كه خواهم دريد آنچه را داده اي
به سان خران سزاوار نيك
كني جان فداي من آنجليك
صدايت مبادا فراتر رود
كه من آبرو دارم و در رود
زسم تا سرم را ببايد كشي
ژل اصل و تافت و مداد مشي
خريد گران با تو باشد ولي
پزش با من ونيست هيچ مشكلي
بود اين معناي عشق درست
گهي پشت به زين و گهي زين به پشت
همي عشق پر بار اين باشدت
زمعني ندارد جز اين عايدت
خر بخت برگشته شد هاج و واج
عقب رفت و از سر فتاد آن كماج
به سان خران سيه بخت ،باز
به راه اوفتاد و نكرد پشت باز
دمادم به خود لعن ونفرين نمود
چرا عشق ديرين مرا اين نمود
بر مادر خويش رفت و بگفت
بود خرهر آنكس ،از عشق گفت
تهران 5/5/88
درون آن كمي سبزي تر بود
به گفتا كين بود آذوقه راه
تا كند معشوقه را از نيت آگاه
برفت آن خر بر معشوقه و گفت
كه عاشق گشته بر او و سنا گفت
خرمعشوق تا اين راز بشنيد
به ناز و صد كرشمه شادخنديد
بگفتا پس چرا يه لا قبايي
يه پالان نوي سبزه قبايي
گلي كاهي علوفي يونجه زاري
گر اين جوري شدي عاشق ،تباهي
برو يك دسته گندم از علفدار
خريداري كن و آور به بازار
خري نزدما از همه بهتر است
كه تابع تر و فرترو خرتراست
به فرمان من در پي نان روي
به هر در زني گر كه جان در دهي
تلفن كني گر به آن مادرت
عزايت نشانم پدر مادرت
مبادا زني حرف با ماده اي
كه خواهم دريد آنچه را داده اي
به سان خران سزاوار نيك
كني جان فداي من آنجليك
صدايت مبادا فراتر رود
كه من آبرو دارم و در رود
زسم تا سرم را ببايد كشي
ژل اصل و تافت و مداد مشي
خريد گران با تو باشد ولي
پزش با من ونيست هيچ مشكلي
بود اين معناي عشق درست
گهي پشت به زين و گهي زين به پشت
همي عشق پر بار اين باشدت
زمعني ندارد جز اين عايدت
خر بخت برگشته شد هاج و واج
عقب رفت و از سر فتاد آن كماج
به سان خران سيه بخت ،باز
به راه اوفتاد و نكرد پشت باز
دمادم به خود لعن ونفرين نمود
چرا عشق ديرين مرا اين نمود
بر مادر خويش رفت و بگفت
بود خرهر آنكس ،از عشق گفت
تهران 5/5/88
عشق خرآهو خیلی خوشگل بود.
یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
* شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله. حاکم پرسید:
دیگه چی؟ آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسیدگه چی؟ آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟ الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟ الاغ گفت: واسه اینکه من خرم!
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید. نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند
reference:
http://pandeshirin.blogspot.com/2009/04





یا به عبارت دیگه عشق خر ها در جفتک اندازیشون خلاصه می شه.
اگه این موضوع صحت داشته باشه، که البته پر بیراه هم نیست!
میشه چندتا نتیجه اخلاقی گرفت:
· اگه عاشق خری شدیم، منتظر جفتکهاش باشیم
· اگه طاقت جفتک خوردن نداریم، عاشق هیچ خری نشیم
· اگه تو عشق جفتک انداختیم، پس خریم