YA readers (Percy3 Group) discussion

The Demon King (Seven Realms, #1)
This topic is about The Demon King
20 views
بوک کلاب (بخش انگلیسی) > اولین دور کتابخوانی انگلیسی The Demon King

Comments Showing 1-43 of 43 (43 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Reihane (last edited Jul 26, 2013 06:31AM) (new) - rated it 4 stars

Reihane | 145 comments Mod
توی این تاپیک در مورد جلد اول
Seven Realms
به اسم
The demon king
اثر خانم
Cinda Williams Chima
بحث می کنیم


message 2: by Reihane (last edited Jul 29, 2013 06:57AM) (new) - rated it 4 stars

Reihane | 145 comments Mod
خب شروع این کتاب از امروز بود و من سهمیه امروز رو خوندم. چون نمی تونم طاقت بیارم و می خوام برم بقیه اش رو بخونم گفتم اول تا اینجا کار نظرم رو بنویسم.
من قبلاً از نویسنده این کتاب کتاب وارث جنگاور رو خوندم که خب اون قدری به نظرم جالب نبود. نه اینکه کتاب بدی باشه بلکه رتبه خوبی هم داره اما کتاب اون جذابیت رو که می خواستم نداشت. مجموعه وارث فعلاً چهار جلدیه که خب من همون طور که گفتم کتاب اول رو خوندم و بعد ادامه ندادم. وقتی برای خوندن کتاب با نگار حرف می زدم این کتاب اولین کتابی بود که به ذهنم اومد. به خودم گفتم چه مشکلی داره که دوباره امتحان کنم. امروز که دو فصل از این کتاب رو خوندم می تونم بگم واقعاً تا اینجای کار که خوب بوده. هان به نظر شخصیت جالبی میاد. تیر و کمونم داره. چه عالی. از شخصیت دنسر هم خوشم اومد. منم مثل هان دل تو دلم نیست بدونم چطوری این چیزا رو در مورد جادوگرا می دونست. از ملکه که خوشم نیومد. حتی از اون شاهدخته چون رفتارش دوگانه بود اما از کاپیتان محافظشون خیلی خوشم اومد. آخر فصل دوم همون چیزی بود که دعا می کردم یکی به فکرش رسیده باشه که باید به اوضاع مشکوک بشه.


Reihane | 145 comments Mod
باید بگم این کتاب سیندا داره من رو طلسم می کنه. واقعاً جالبه اما امیدوارم آخرش ناامیدم نکنه.
اسمایی کتاب خیلی زیادن به خصوص اسمای مکانا و واقعه ها رو من قاطی پاتی می کنم اما به نظر میاد هزاران سال قبل به خاطر ماجرایی بین جادوگرا و محلی ها توافقی شده که گویا از جنگ هم جلوگیری می کنه چیزی که به نظر میاد حالا داره به طور بدی از هر طرف مورد سوال قرار می گیره. فصل سوم مال شخصیتای مورد علاقه ام بود: هان و دنسر. و آخر فصل سوم واقعاً دلم رو لرزوند. فصل چهارم هم رفت توی قصر.
هنو از اون شاهدخته خوشم نیموده اما به نظر میاد یکی از شخصیتای اصلیه و اونجایی که توی دلش از ملکه می خواست از کاپیتان هم تشکر کنه واقعاً حرف دلم بود. از ملکه متنفرم. آخه ملکه هم اینقده خنگ!
فصلاش خیلی بلندن الان دیگه با اینکه می خوام ادامه بدم نمی تونم. اما واقعاً ازش خوشم اومده.


message 4: by [deleted user] (last edited Jul 31, 2013 06:12AM) (new)

اینم از نظر من در مورد فصل یک و دو :دی
منم مثل ریحانه فقط وریور هیر رو از این نویسنده خوندم، اونم کتاب بدی نبود آنچنان.
اولین چیزی که به ذهنم میرسه فصلای طولانی کتابه! من خودم بیشتر فصلای کوتاه رو ترجیح می دم و این درازی فصلا یه کم اذیت می کنه منو.
اوایل فصل اول به نظر میومد شخصیت اصلی هان باشه، یا شایدم راوی اصلی. ما توی صفحه دوم سوم با این بشر آشنا شدیم. به نظر میاد کمتر بهش توجه میشه و بیشتر هم از زندگیش ناراضیه.
دنسر هم تا اونجایی که معلوم بود موقعیت اجتماعی بالاتری نسبت به هان داره. خوب هر دوشون پدر ندارن ولی دنسر عضو clan ـه که روی موجودیتش شک دارم هنوز.
+ خیلی ذوق کردم وقتی از کمان حرف زد :-"
ولی کلا به این بشر مشکوکم. به نظرم مادر یا پدرش یه سری ارتباط هایی با این جادوگر داشتن.
میخا هم از ایناس که بابای من فلانه از دهنش نمیوفته. کلا خلق شده که مردم ازش متنفر باشن :دی اون دوتا پسرخاله هاش هم پرت بودن کلا.

اوایل فصل دو به نظرم خوب نبود. من اینکه کتاب تا یه جایی گنگ باشه رو بیشتر دوست دارم تا یهو نویسنده یه عالمه اطلاعات بریزه تو حلق آدم و لذت و خوندن رو نابود کنه. اسم هم خیلی داره و متاسفانه منم که کم حافظه :دی
این رایسا به نظر میاد دختر خوبی باشه که عاشق آدم بده داستان شده :دی.
ملکه هم نزدیکه برم با دستای خودم خفه ش کنم.
شخصیت واقعا مورد علاقه م تا اینجا هانه و اون کاپتانه که با اسمش مشکل دارم :دی مخصوصا اون.

خود داستان هم هنوز چیزی ازش معلوم نیست، ولی انگار جادوگرا سالها پیش کارایی کردن که نزدیک بوده نابود کنه دنیا رو، پس عقب رونده میشن و الان به نظرم ملکه بیشتر از حد داره بهشون قدرت میده و مردم ناراضی ان. فعلا در همین حد اطلاعات داریم...
اگه کار به شورش برسه احتمالا رایسا طرف مردمو می گیره.


message 5: by [deleted user] (new)

اینم دو فصل بعد :
یعنی من دارم با تموم سرعتی که در این وضع ممکنه می خونم و هنوز به طرز اسف باری آرومه :|
تا الان معلوم شده که دو تا راوی داریم و یکیشون هان آلیستر و اون یکی پرنسس رایساست.در کل به نظرم فصلای فردی که مربوط به هانه بهترن.
اولین نکته ای که توی کتاب برام جاله اون اسم دوم شخصیت هاست. خیلی منو یاد اراگون و اون اسم اصلی افراد میندازه.اون مثال جالبی که سیندا زد و گفت که مثلا یکی می تونه توی بچگی ش به نام
Cries at night
باشه به نظرم بامزه بود :D
دومینش فکر هان توی اوایل فصل سه بود. «چرا باید یه سری از مردم در تولدشون با بقیه متفاوت باشن؟ چرا باید فقط اونا قدرت های جادویی داشته باشن؟ »...
خب توی همین فصل یه شخصیت جدید داشتیم که برد بودش. از اون دخترای جنگجوییه که من دوستشون دارم و معلومه که یه رابطه ی خاصب یا هان داره...
مکالمه دنسر و مادرش هنوز برام مرموزه... خیلی کنجکاوم بدونم چه خبره واقعا.

توی فصل بعدی هم بر روال گذشته می خواستم ملکه و اون مثلا جادوگر اعظم رو خفه کنم :|
اون تیکه که رایسا آروم به مامانش گفت که کاپتان رو هم اسم ببره واقعا می خواستم برم از روی تخت بکشمش پایین :| ملکه ی خنگ :|
توی این فصل بود که اولین بر از دمون کینگ نام برده شد. یکی که جادوی سیاه مغزش رو تسخیر کرده بوده و دلیل اصلی اون قرارداد بوده ...
کنجکاوم بدونم این آمون چجور آدمیه...
همین دیگه، پیش به سوی دو فصل بعدی :دی
+ من یه کوچولو از فصل پنج رو خوندم و خوبه که به نظر میاد هان هم کرم کتابه :D


message 6: by [deleted user] (new)

نمی دونم چرا یادم رفته اینو قبلا بگم، ولی یکی از دلایلی که داره از این کتاب خوشم میاد اینه که جمله هاش بلند و تا حدی پیچیده ن. به هیچ وجه به پای نثر جان نمی رسه، خوشبختانه یا متاسفانه، ولی اینطور نوشتن رو دوست دارم. : چشمک
توی فصل پنج نویسنده تصمیم گرفت کل داستانی که نمی دونستیم رو یهو توی حلقمون سرازیر کنه - همون داستانی که میخا فصل قبل می گفت شاید اونا از خودشون در آوردن - و دلیل منطقی هم براش پیدا کرد خدا رو شکر. داستان جالبی بود...
فصل بعدشم بیشتر به گذشته هان می پرداخت. اون کارایی که کرده و فهمیدیم مامانش ازش خواسته بیخیال شه، در مورد اون مقام
streetlord
قبلیش و الی آخر. وقتی مادرش از دیر اومدنش شروع کرد به گریه کردن از بیان کردن خوب احساساتش خوشم اومد...
الان واقعا دلم برای هان می سوزه. قبلا می دونستم سطح زندگیش پپایین تر از دنسره ولی نه در این حد. جمله های آخر فصل که به یه سکه که طرح صورت رایسا رو داشت نگاه می کرد و می گفت پرنسس لزومی نداره برای وعده غذایی بعدیش، سقف روی سرش نگران باشه. در کل پرنسس نگرانی ای نداره واقعا تاثیر گذاشت روم ...
فصل هفت، اوووم... رایسا به پدرس بیشتر شباهت داره. توی این فصل سعی کرد موقعیت کشور رو شرح بده... رمسا آخرش نزدیک بود میخا رو بزنم از پست اسکرین :دی
خوشم میاد از این موضوع که به جای
kingdom
میگن
queendom
بیشتر فمینیستیه :دی با این که تا حالا نشنیده بودم.
+ واقعا فکر نمی کردم اسمش هانسون باشه.
فکر می کنم دو تا داستان موازی شروع می کنن به رسیدن. با دیدار آمون و هان توی اون فصل. خیلی نامردی بود برای هان، ولی خب آمونم نشون داد که واقعا آدم خوبیه... امیدوارم فرار کردن هان نه برای خودش و نه برای آمون بد نشه.
توصیفات صحنه دعوا خوب بودن نسبتا.
از فصل نه تا آخر مکالمه رایس با مادرش رو خوندم و لحظه به لحظه داره به تنفرم از این ملکه احمق اضافه می شه :|


Reihane | 145 comments Mod
آقا ما دیروز رفتیم شب احیا صبح تا کی کیا خواب بودم :دی
الان من از برنامه خیلی عقبم الان به شدت نگرانم آخه 60 صفحه ای عقبم.

نگار پستات رو خوندم واقعاً دلم آب افتاده برم ببینم این هات کجای کاره : دی


message 8: by [deleted user] (last edited Aug 01, 2013 12:06PM) (new)

خوب پرنسس رایسا هم داره به راه راست هدایت می شه و کارای درست می کنه. واقعا دوست دارم پدرش زودتر بیاد تا بتونیم ببینیمش.
خدا رو شکر سر و کله میخا پیدا نشد توی این فصلا. نظر خاص دیگه ای ندارم فقط واقعا امیدوارم هان و رایسا هم دیگه رو ببینن. دوست دارم بدونم در اون حالت چی میشه.

منم خیلی کنجکاوم نظراتتو بخونم... فکر کنم با این عجله ای که من خوندم تا بهت برسم و نخوندن فردا رو جبران کنم احتمالا خیلی چیزا رو جا انداختم. :چشمک.
پس فصل ده باشه برای پس فردا!
+ الان چند دقیقه یه بار افسوس می خورم که چرا خلاصه پشت کتاب جلد دوی این محموعه رو خوندم :((


message 9: by [deleted user] (new)

خب من دووم نیوردم نخونم این دو فصل رو :سوت
به نظر داستان قراره از فصلای بعد یا حدودا فصل پونزده شروع بشه. بدم میاد که ولش کنم.
در مورد این دو فصل ده و یازده نظر خاصی ندرام به جز اونکی که اون بالا گفتم، و اینکه خیلی خوشحالم راز دنسر کم کم داره کشف میشه!!فایر دنسر!!!:دی
البته ما هم به اندازه هان اطلاعات داریم، و هان هم تقریبا هیچی نمی دونه :دی
تا بعد!!


message 10: by Mohammad Mahdi (last edited Aug 01, 2013 02:37PM) (new)

Mohammad Mahdi | 46 comments سلام ..... ببخشید من یه دو دقیقه نقش مجید(پارازیت) رو بازی کنم الان


میخواستم ببینم میشه یه کتابی (انگلیسی) معرفی کنید که به قول خودتون اونقدر جذاب باشه که نتونم بذارمش کنار ؟

گفتم منم شروع کنم دیگه


message 11: by [deleted user] (new)

عاقا من اشتباه کردم!
فکر کنم داستان از
crossover
دوتا شخصیت اصلی شروع شد ! ( ملاقات؟ به هم رسیدن؟ معادل فارسی رو دقیق نمی دونم :دی )
فصل دوازده خیلی خوب بود. ریییییییییییییییییلی لایک ایت!!! خوشم میاد که الان رایسا فکر می کنه که این پسره یه دزد عوضیه :دی که شیش نفرو کشته...


message 12: by [deleted user] (new)

Mahdi.wb wrote: "سلام ..... ببخشید من یه دو دقیقه نقش مجید(پارازیت) رو بازی کنم الان


میخواستم ببینم میشه یه کتابی (انگلیسی) معرفی کنید که به قول خودتون اونقدر جذاب باشه که نتونم بذارمش کنار ؟

گفتم منم شروع کنم ..."

مهدی کتابی نمی شناسی که دلت بخواد بخونی ؟ مثلا یکی از جلدای مجموعه ای که الان ترجمه و چاپ نشده؟


message 13: by Mohammad Mahdi (last edited Aug 01, 2013 05:36PM) (new)

Mohammad Mahdi | 46 comments نه ..... بشتر کتابایی که الان میخوام بخرم همه ی مجموعشون چاپ شده

فقط کاارموز رنجر رو دلم میخواد بخونم که اونم داره ترجمه میشه

گفتم تو که کتاب انگلیسی زیاد خوندی یه چیزی معرفی میکنی بهم


message 14: by Reihane (last edited Aug 02, 2013 05:58AM) (new) - rated it 4 stars

Reihane | 145 comments Mod
اقا همین حالا فصل ده تموم شد. اما می رم و ادامه می دم چون نمی تونم این ریسا کله شق رو تنها بزارم که بیچاره آمون رو بدبخت کنه و بفرسته به اون پست سربازخونه.
خوشم اومد که از مادرش باهوشتره و حداقل داره سر در می آره که یه چیزی درست نیست. وقتی با مادرش بحث می کرد یه چیزی جالب بود که گویا مادرش می خواد اون و میخا با هم ازدواج کنن که بر طبق معاهده نمی شه.
توی فصلی که داستان دمون کینگ رو اون مرده برای هان می گفت چون هان زیادی بهش اهمیت نمی داد و فک می کرد چه سری قصه جن و پریه منم فک کردم ممکنه همین طور باشه. اما هر چی پیش می ریم به نظر میاد اون داستان درسته. ولی بازم منتظر باید باشیم تا ریسا بره پیش اون سخنگو جانسن تا درست حسابی موضوع رو درک کنیم. اما وقتی هان حال اون جانسن رو می گرفت خوشم می اومد
کی این رو کشیده؟ کی کشیده؟ چرا این طوری کشیده؟ اگه اون موقع نبوده چطوری می دونسته ملکه این شکلیه؟:دی

دیگه این که توی این فصلا دلتنگ دنسر شدم.

این میخا رو باید کشت. وقتی چغولی آمون و ریسا رو برای باباش کرد، بچه ننه فک می کرد ریسای کله شق می شینه سرجاش. ملکه هم نمی تونه کاری از پیش ببره. کنجکاوم بدونم اون حلقه که مادربزرگ ریسا بهش داد چه قدرتی داره. راستی نگار جان یه سوال:
من متوجه نشدم که مادربزرگ ریسا توی قلعه زندگی می کنه یا نه. اولش توی فصلی که مهمونی برگزار شده با تعدادی از هم قبیله ایهاش اونجاست. اما بعدش توی گلس گاردن به نظر میاد توی رویاهای ریسا بوده و اون حلقه رو به گردن ریسا انداخته. و حالا هم ریسا از آمون می خواد یه پیغام از اون به قبیله مادربزرگه ببره. به نظرم اون روز مهمونی مادربزرگش مهمون افتخاری بوده. منم دلم می خواد بابای ریسا رو ببینم.

الان چند تا چیز وجود داره:
قدرت مدالیونی که دست هان هست چیه و ایا اونه که اون شش نفر رو کشته.
مشکل دنسر چیه و آیا خطری متوجه دنسره؟ و چطوری اونقدر در مورد جادوگرا می دونه؟
هان چه جایگاهی داره چون به نظر میاد ویلو مادر دنسر خیلی نگرانه که میخا اسم اصلی اون رو نشنیده باشه. از طرفی به نظر میاد مدالیون میخا هیچ کاری به کار هان نداره. آخه وقتی شیو مدالیون رو دستش گرفت واقعاً خطرناک به نظر می اومد.
آمون واقعاً می خواد با ریسا چی کار کنه. به نظر می آد عاقل تر از ریساست و به نظر میاد قراره مشاور ریسا باشه و مراقب باشه اون کار احقمانه ای نکنه. اما ریسا فعلاً قدرت رو در اختیار داره.
میخا که به نظر می آد قراره شخصیت منفی مجموعه باشه. اما به نظرم می رسه از پدرش می ترسه. و پدرش خوب نشون داد که قدرتش رو داره که اون رو سر جاش بنشونه.


message 15: by Reihane (last edited Aug 02, 2013 06:05AM) (new) - rated it 4 stars

Reihane | 145 comments Mod
Mahdi.wb wrote: "نه ..... بشتر کتابایی که الان میخوام بخرم همه ی مجموعشون چاپ شده

فقط کاارموز رنجر رو دلم میخواد بخونم که اونم داره ترجمه میشه

گفتم تو که کتاب انگلیسی زیاد خوندی یه چیزی معرفی میکنی بهم"



محمد مهدی جان همه اش به خودت بستگی داره
مثلاً یه نفر کتابای تک جلدی رو دوست داره یه نفرم مجموعه ها رو.
بعدش بعضیا کتابای با چند صد فصفحه رو می پسندن و بعضیا کمتر از دویست صفحه و یا کمتر.
ژانرشم مهمه مثلاً فانتزی حماسی یا فانتزیهایی که اژدها داره یا فانتزیهایی که دارکن یا علمی تخیلی های مختلف و ...
به نظرم از یه جایی باید شروع کرد و مطمئن باش اولش سخته اما بعدش کم کم که عادت کنی وبیشتر پیش بری کلی کلمه برات معنا پیدا می کنن و رفت و اومد بین دیکشنری کمتر میشه.
اگه کارآموز رو دوست داری می تونی کتاب پنجم رو شروع کنی چون اون که ترجمه نشده و مطمئن باش اصلاً ربطی به کتاب هفت نداره. فقط اولش کمی شوکه کننده بود که ویل رنجر شده و داره می ره بخش خودش که به لطف نگار و سمیه همه رنجری ها حداقل توی نت متوجه شدن که کتاب هفت رو باید قبل از کتاب 5 و 6 خوند. من اول 5 و 6 رو خوندم: دی.


message 16: by [deleted user] (new)

منم اول پنج و شیش رو خوندم! اصلا فکرشو هم نمی کردم اینطور باشه آخه :دی
اوایلش وقتی که ویل داشت می رفت مث چی (:دی ) تعجب کرده بودم...
مهدی ما که توی فروم داریم دسته جمعی اون کتابو می خونیم، تو هم بیا دیگه. خودت می دونی که اونجا هفته ای فصل می خونیم نه روزانه، سبک تره راحت ترم باش کنار میای.


message 17: by [deleted user] (new)






قا همین حالا فصل ده تموم شد. اما می رم و ادامه می دم چون نمی تونم این ریسا کله شق رو تنها بزارم که بیچاره آمون رو بدبخت کنه و بفرسته به اون پست سربازخونه.

من یازده رو خوندم دیگه نتونستم تا آخر شونزده مقومت کنم :دی دیگه هفده رو از زور خواب ول کردم :دی

ین میخا رو باید کشت. وقتی چغولی آمون و ریسا رو برای باباش کرد، بچه ننه فک می کرد ریسای کله شق می شینه سرجاش. ملکه هم نمی تونه کاری از پیش ببره. کنجکاوم بدونم اون حلقه که مادربزرگ ریسا بهش داد چه قدرتی داره.

دقیقا. میخا رو باید در ملا عام اعدام کرد :| پسره لوس بچه ننه :| ریحانه خود مامان بزرگه که بهش گفت چه قدرتی داره...


من متوجه نشدم که مادربزرگ ریسا توی قلعه زندگی می کنه یا نه. اولش توی فصلی که مهمونی برگزار شده با تعدادی از هم قبیله ایهاش اونجاست. اما بعدش توی گلس گاردن به نظر میاد توی رویاهای ریسا بوده و اون حلقه رو به گردن ریسا انداخته. و حالا هم ریسا از آمون می خواد یه پیغام از اون به قبیله مادربزرگه ببره. به نظرم اون روز مهمونی مادربزرگش مهمون افتخاری بوده. منم دلم می خواد بابای ریسا رو ببینم.

به نظر من مامان بزرگش تو قلعه ست. فکر کنم منظور رایسا از بردن پیغام به قبیله ش این بود که خود مامان بزرگه دنبال یکی بفرسته که فرستاد. ولی خودش فکر می کنم توی قصر باشه. ولی رایسا نمی خواسته علنا باهاش ملاقات کنه. و منم فکر می کردم که اون رویا نباشه، ولی بعد ملاقاتشون یه جورایی رایسا خوابیده...

در مورد اون سوالا من زیاد حرف نمی زنم اسپویل شه ولی دو سه فصل دیگه بخونی خیلیاش رو جواب می ده. من هنوز واقعا در مورد دنسر کنجکاوم، مخصوصا وقتی که اومد پیش هان وقتی مریض بودو این شعله ها و اینا.
سوال سومم با اینکه تقریبا توی فصل شونزده جواب داد ولی هنوز خیلی برام سواله. امیدوارم یکی مطلع پیدا بشه توی کتاب و بیاد جواب ما رو بده :دی

من نقد فصل ها رو تا شونزده روی فل سیو کردم، در اسرع وقت میام میذارمشون :چشمک


message 18: by [deleted user] (new)

ریسا یا رایسا؟ از همین الان تکلیف خودمونو باهاش معلوم کنیم دیگه :دی
و همچنین فامیل آمون هم برام سواله چجوری می خوننش...


Reihane | 145 comments Mod
فامیل آمون رو ازم نپرس اصلاً نمی تونم تلفظ کنم. اونم باید رایسا باشه آخه آمون خلاصه بهش میگه رای
Rai
درسته؟


Reihane | 145 comments Mod
پس مادربزرگه توی قصره. من الان دنسر رو با شعله های آتش دیدم. عاشقشم: دی.
هان که دیگه معرکه ست. و البته به کله شقی رایسا : دی
الان کدوم فصلی دقیقاً؟؟؟؟


message 21: by [deleted user] (new)

آره پس رایسا درسته.
ولی واقعا سوال شده فامیل آمون برام. کاش یه جا پیدا می شد می پرسیدیم!!


message 22: by [deleted user] (new)

الان دو سه صفحه اول فصل هفده رو رد کردم.
آره فایر دنسر عالیه :دی
رایسا وقتی شروع می کنه غر بزنه شوهر آینده م چی میشه و اینا خیلی رو اعصاب میشه :دی:دی:دی


message 23: by Mohammad Mahdi (new)

Mohammad Mahdi | 46 comments خوبه ولی فک نمیکنید نثر فلانگن یه ذره برای شروع سنگینه ؟؟


message 24: by [deleted user] (new)

Mahdi.wb wrote: "خوبه ولی فک نمیکنید نثر فلانگن یه ذره برای شروع سنگینه ؟؟"

میگم اگه بخوای این حرفا رو به خودت بزنی که نثر ریوردن رو هم نمی تونی شروع کنی ...
ببین من در بست اونور در خدمت همگی هستم، مشکلی چیزی داشتین و اینا یه برنامه کامل براش دارم.
فقط اگه تصمیم گرفتی بیا چون شنبه می خوایم شروع کنیم.


message 25: by [deleted user] (new)

حالا جدا از ابراز احساسات و اینا :دی نمی تونستم خودمو راضی کنم تا وقتی نصفه تموم نشده ولش کنم حداقل.
با جناب پدر هم یه ملاقاتی داشتیم توی فصل دوازده :دی از اونجا که قراره تموم اعضای طایفه اینا خوب باشن در کل؛،مشکلی ندیدم توش. :دی
خیلی منتظرم ببینم بعد از رفتن رایسا و هانسن، بین اون سه تا چه اتفاقاتی افتاده...

در مورد فصل سیزده هم، رایسا به زیبایی داره هان رو پرت می کنه وسط دردسر :| اگه اون نبود که اصلا به رگر ها نمی رسیدن :| البته برام جالبه رابطه هان و کت. کلا به نظر میاد دخترا دوست دارن هانسن رو :سوت اول برد، حالا هم کت :دی
من نمی دونم چرا هان داره به رایسا اعتماد می کنه که نقشه شو لو نده؟ تازه داره باهاش برمی گرده به محل جنایت:دی
به نظرم هیجانات این کتاب بهتر از وارث جنگجوئه. شایدم من بیشتر بهش واکنش نشون می دم، ولی وقتی که رسیدم به فصل دوازده یه نیم ساعتی به اذان صبح مونده بود و من راضی نمی شدم برم سحری بخورم :دی در کل فکر کنم نتیجه بگیرم در این مواردخوب عمل کرده.
توی فصل دوازده خیلی قشنگ نشون داد عکس العمل های رایسا رو. توی فصلای قبلی رایسا داشت اعتراض می کرد که مادرش هر چی بهش می گن باور می کنه و اینا، ولی بعد از زندگی توی قصر خودشم تقریبا همینه. وقتی اولین بار هان رو دید، دلش براش سوخت، بعد وقتی فهمید کیه فقط و فقط به خاطر حرفای آمون ازش ترسید و کلا فراموش کرد طرز فکر قبلی رو. به نظرم یه کم طول بکشه تا یاد بگیره خودش فکر کنه :دی
+ اسم فصل چهارده داره ترغیبم می کنه بخونمش... :حسرت
+ آهان راستی این ای پاب ریدر کالیبره خیلی خوبه. واقعا تشکر برای معرفی!!!


یعنی واقعا دارم خودمو می کشم اینو تمومش کنم :دی دلیلی نمی بینم چرا باید اینقدر به این کتاب جذب شده باشم ولی واقعا نمی تونم به جز برای وقفه های متمادی درس و ترجمه :دی ولش کنم. همینطور که دارم پیش میرم بعضی وقتا هیچ ایده خاصی ندارم که کدوم فصل رو دارم می خونم :دی پس اگه قاتی پاتی چیزی رو گفتم ببخشیددیگه.
نمی دونم دقیق اون کار رایسا برای رفتن توی زندان حماقت بود آیا، یا شجاعت، یا شایدم هر دو :دی ولی من که خوشم اومد از کارش. با این که نباید اصلا این کارو می کرد. نظرات گاه و بیگاه هان نسبت به رایسا - ربکا البته - جالبن، برای همین توی همون فصلایی که با هم بودن اونایی که از هان روایت می شد رو بیشتر دوست داشتم.
این تنفر هان از ملکه برام جالبه، البته خوب دلایل محکمی داره که بخواد ازش متنفر باشه..
دلم خیلی برای خود هان و خانواده ش می سوزه. مخصوصا وقتی که برای خداحافظی رفت خونه و دید ماری یه کتاب دستشه و فهمید از پولای رایسا بوده، به ماری گفت وقتی بر می گردم باید برام بخونیش، ماری هم گفت فقط بمون، همین الانم می تونم بخونم... :(
خیلی برام جالبه که این صحنه های احساسی رو اینقدر خوب نوشته که رومن تاثیر می ذارن :دی
تو فصل شونزده بالاخره فهمیدیم چه خبر شده، با اینکه امیدوار بودم سناریو جذابتری از سه تا هیولا داشته باشه ولی خوب بود اونم. فقط نمی فهمم این هان خنگه که نمی فهمه همه ش زیر سر اون وسیله هست؟
اصلا اون تیکه آخر که شیو زانو زد جلوی هان و گفت همه چیزمو می دم ولی بیا از بقیه مواظبت کن... اصلا تو بیا لرد خیابون و اینا بشو... واقعا شخصیت شیو رو نشون داد. به نظرم به عنوان یکی از شخصیت ها می مونه تا آخر کتاب... فقط از دست هان ناراحت شدم که ولش کرد و وفت :(


message 26: by [deleted user] (new)

+ دو فصل دو فصل جدا کردمشون :دی


خوب رسما از این دو فصل متنفرم. یعنی حداقل از هفده متنفرم.
با اینکه می دونم کاراش دست خودش نبوده، الان حس می کنم همونقدر که میخا رو باید کشت رایسا رو هم باید دار زد :| دختره خنگ :| یعنی از اقتدار بابائه خوشم اومده توی این فصل. خیلی هم کنجکاوم اسم طایفه ای میخا رو بدونم.خوشم اومد که دیدم انگار وقتی رایسا فک کرد که هان مرده نزدیک بود گریه ش بگیره.

فصل هجده هم چیز خاصی نداشت، به جز یه سری نکته... یکی همین که دنسر به هان گفت که بعضیا انتخاب دوم ندارن. مگه چشونه؟
دوم اینکه اومده بودن دنیال لوسیوس. برای هان...
سوم اینکه هان به نظر میاد برد رو دوست داره ( عجب نکته مهمی :| ) :دی
چهار اینکه مشکل دنسر هر چی هست با مادرش سر این موضوع توافق ندارن.

الان خیلی خیلی برام سواله که بایار ها چه نقشه ای دارن. میخوان برکینگ رو دوباره زنده کنن؟ اون موجودات چی بودن؟ هان می فهمه که ربکا رایسا بوده؟ و رایسا می فهمه هان زنده ست؟ چی به سر اون مدالیونه میاد؟ هیولاها بر می گردن؟
کلا خیلی سوال دارم:دی
فقط من نفهمیدم. روز نامگذاری هان گذشته؟ این برام سوال شد واقعا.
آهان و فکر کنم فصل هفده برای رایسا درسی شد که گردنبند مادربزرگشوو همیشه نگه داره :دی
========
من الان واقعا گیج شدم!! ( ریحانه دوست داری اینو نخون :دی ) ولی یعنی دنسر برادر میخاست؟ واقعا واقعا امیدوارم نباشه!! ولی چشمای آبی و ... وااااااو! ایتس ایمپاسیبل :دی قاطی کردم رسما !
ولی خوب گذشته ویل او جالب بود برام خیلی.... هنوزم دارم فکر می کنم اون مرد لرد بایار بوده؟ یعنی ممکنه؟ :(((
بیچاره دنسر...
جمله ی النا هنوز برام جالبه... شاید اون تو باشی که جادوگرا و طایفه رو کنار هم میاری...

آخی... یعنی من نوبتی دلم برای هان و دنسر می سوزه :دی این فصل نوبت هر دوشون بود :سوتتت
بیچاره ها گناه دارن.
از این متنفرم که هی ویل او به هان می گه تو جنگجو نیستی. منو یاد ویل میندازه :دی
الان واقعا از برد متنفرم. هر چقدر هم این آرزوش باشه نباید با دوستاش چنین کاری بکنه...
یعنی توی آخر فصل میخواستم هر دوشو نو باهم بزنم :|
==========================
خدا می دونه اوایل این فصل توی دلم چند بار ملکه رو کشتم و زنده کردم :| جای تئوس می فرستادمش پیش ایزد انتام هم کمش بود. ملکه اینقدر خنگ آخه؟ نه واقعا :| اصلا ممکنه ؟
داغون تر شدم وقتی یه ثانیه حس کردم باباش می خواد رایسا با رید ازدواج کنه! :| البته به نظر نمیاد اونقدرا آدم بدی باشه... مخصوصا مناسبه چون خیلی با جادوگرا بده. ولی رید؟ خب خدا رو شکر اشتباه فکر کرده بودم :دی
+ رایسا داره بیشتر از حد به هان فکر می کنه ها :سوت... گفته باشم :دی
این ماجرای این خانواده آمون ( واعا نمیشه فامیلیشونو تلفظ کرد :-" ) خیلی جالب میشه. حتی خنده دار. شایدم حتی مسخره به نظر میاد ؟
واقعا یه کم خنده دار بود...

====

بیست و شیش فصل بود دیگه؟ فکر کنم دو مرحله بیشتر نمونده. جیغ دست هورا :دی


message 27: by [deleted user] (last edited Aug 02, 2013 08:51PM) (new)

فقط منم یا کتاب تو هم بعضی وقتا پاراگراف بندی و ایناش قاتی پاتیه؟
و یه چیز دیگه.
بعد تموم شدنش میریم کتاب بعد دیگه، نه؟


Reihane | 145 comments Mod
Negar wrote: "فقط منم یا کتاب تو هم بعضی وقتا پاراگراف بندی و ایناش قاتی پاتیه؟
و یه چیز دیگه.
بعد تموم شدنش میریم کتاب بعد دیگه، نه؟"


آره مال منم قاتی پاتیه. یه ورژن دیگه هم دان کردم اونم همین طوره.
در مورد ادامه داستان
واقعاً نمی تونم به دنسر خیانت کنم و کتاب بعدی رو نخونم چون به نظر میاد این داستان حالا حالا ادامه داره...{سوت}
پس مثل هان لویالتی رو حفظ کرده و دنسر رو تنها نمی ذاریم...{نیشخند}


message 29: by Reihane (last edited Aug 04, 2013 06:58AM) (new) - rated it 4 stars

Reihane | 145 comments Mod
خب من بگم که فصل بیست همین حالا تموم شد. واقعاً از بلایی که سر دنسر اومد ناراحتم. داغونم. فکرش رو بکن از اون چیزی که بدش می اومد و ازش بشدت متنفر بود به سرش اومد. واقعاً می خواد برسه به اون مدرسه جادوگرا؟؟؟؟ {تعجب}

از هان خوشم اومد. واقعاً حرف دلم رو زد. دنسر هر طرفی باشه منم همون طرف. فقط خدا کنه توی اون مدرسه جادوگرا حال میخا رو بگیره. فکرش رو بکن آخه میخا هم می خواد بره به همون مدرسه. چه شود.

واقعاً برد (اون دختره توی کمپکه فامیل دنسره) چه فکری می کنه که داره می ره یاد بگیره که روزی روزگاری بره پی شکار دنسر. واقعاً سرنوشت چه قده پیچیده ست.

رایسا که داره کم کم ازش خوشم میاد هم داره کم کم نقشش رو توی داستان ایفا می کنه. اما اگه امون نبود واقعاً اون میخای لعنتی داشت چی کار می کرد.

در مورد آمون به نظرم بیشتر قراره نقش محافظ رو داشته باشه. رایسا دنبال عشق با آمون نیست. به دنبال دوستی اونه و تا اینجا که آمون قشنگ از پس این نقش براومده. وقتی رایسا رفت به اون زندون واقعاً قلبم اومده توی دهنم. اما توی اون فصلا عاشق هان بودم. وقتی با آمون روبرو می شد واقعاً برتری مال هان بود.

از بابای آمون هم خوشم اومد چقده جالب همه چی رو جمع و جور کرد. فکرش رو بکن چه قشقرقی به پا می شد.

بابای رایسا هم خیلی باحاله. به نظر میاد اون و قبیله با تمام قدرتشون پشت سر رایسا وایستادن. اما حالا با ملکه و مادر رایسا چی کار می خوان بکنن بماند. ملکه به نظر شیفته بابای میخاه و عروسک دست اونه. راستی نگار به نظرت اون برنامه رو مادره برای رایسا چیده بود و اون گردنبند طلسم شده رو به عمد به گردن رایسا انداخت یا شایدم بابای میخا ملکه رو یه جورایی متقاعد کرده که بهتره اون گردنبند به گردن رایسا باشه.

فقط هفت فصل دیگه مونده و من دلم نمی آد نا تموم بمونه. می رم که تا فردا تموم ش کنم.


Reihane | 145 comments Mod
الان نوشت هات رو خوندم نگار
بابای دنسر همون بابای میخاه؟؟؟؟؟؟ من خودم رو می کشم. نهههههههههههههههههههههههههههههههههه! خدایا واقعاً راست می گی چشمای آبی چه دقتی! اصلاً همین کارا به خونواده ی میخا اینا می آد که یه دفعه یه دختری رو طلسم کنن و ...
بیچاره دنسر داغون میشه. خدا کنه نره طرف آدم بدای داستان.
هان نباید تنهاش بزاره. اگه تنها بمونه داغون می شه. مطمئناً برد که کاری نخواهد کرد یا ویلو و بقیه. هان باید از تموم قدرتش استفاده کنه.


message 31: by [deleted user] (new)

واقعا وحشتناکه!!!
اصلا من هنوزم نمی تونم به این موضوع فکر کنم که دنسر برادر میخاست!! اون موقع نزدیک بود گریه م بگیره. ولی خب ممکنه هم اشتباه کرده باشم، ولی احتمالشو نمی دم...
اون گردنبند هم تو فصلای آخری می بینی! من کتابو تموم کردم الان از دست دو فصل آخر به شدت داغونم :((


message 32: by [deleted user] (new)

از فصل بیست رو تقریبا یه نفس رفتم. :دی راستی من فهمیدم بیست و هفت فصله نه بیست و شش.
فصل آخر حدودا چهل صفحه ای میشه....
الان از این عشق هان و برد هم متنفرم. کلا ویل او راست میگه، به درد هم نمی خورن :دی. یه حس مبهمی بهم میگه هان و رایسا به هم میرسن. با یادآوری اینکه آمون دیگه جزء انتخاب ها نیست، فقط میخا می مونه:دی
فصلایی که مربوط به برگشتن هان بود، حس پریشونی داشت. یا شایدم من اینطور حس می کردم، ولی احساسات کتاب رو قشنگ با حس هان در مورد مریضی خواهرش ست کرده بود.
نیم دی رایسا رو نظری در موردش ندارم. شاید چون فصل بعد خیلی چالش برانگیز تر بود. فقط یه جمله آخر فصل برام خیلی جالب بود...
Who was giving the orders, then? Her mother or Gavan Bayar?
با اینکه الان می دونیم کار جادوگر اعظم بوده کارای احمقانه ملکه ماریانا، ولی هنوزم به شدت ازش متنفرم. مخصوصا توی این فصل؛ بعد از نقشه هاشون برای عروسی از هر سه شون متنفرم.
خب رایسا هم داره میره به اودنز فورد. همچنان نظری ندارم :دی به جز اینکه داره کم کم از جرئتش خوشم میاد...
وای فصل بیست و پنج، خب، خیلی قابل توجه بود. غافگیر کننده، شاید. انتظار نداشتم ماری و مادرش بمیرن، حداقل نه این شکلی. سریع از روی احساسات هان گذشته بود، ولی با این حال من حسش می کردم.... خوشم اومد به پیشنهاد استریت لرد شدن رو رد کرد ...
می خواستم فصل بعد رو نخونم، چون فکر می کردم کل ماجراها توی این فصل قبلی تموم شده ، ولی اسمش مجبورم کرد ادامه بدم. خب الان راضیم.
وقتی شروع کرد بگه از یه جایی به بعد من دقیقا می دونستم که چی میخواد بشه آخرش، هر قدر که هان نمی فهمید. ولی واقعا حقیقت داغونی بود. از اول کتاب و بعد از حرفای بایار توی فصل قبل باید حدس می زدم، ولی نمی دونم چرا واقعا توجه نکرده بودم.
یه موضوعی هست که قبل از خوندن فصل بعد واقعا ذهنمو قلقلک میده، اینکه مدرسه جادوگری اودنز فورده، اگه ویل او و النا از هان بخوان بره به مدرسه جادوگری، احتمالا اونجا رایسا رو خواهد دید...
فصل آخرم.. راستش واقعا این موضوع که به النا هم نمیشه اعتماد کرد آزارم میده. فقط می تونم بگم تا کتاب بعدی منتظر میمونم برای نظر دادن. فعلا حرف خاصی ندارم.

بعدن یه نقد کامل بنویسم احتمالا. شاید وقتی که با گوشی نباشم. ولی در کل به این کتاب چهار میدم، سه و نیم حتی، ولی دلم می خواد چهار بدم :دی
راستی به نظرم ریحانه بیشتر از دنسر هان در خطره که بره به سمت آدم بدا. به نظرم پتانسیل متنفر بودن از همه رو داره، احتمالا بخواد از بایار ها انتقام بگیره و خودش کار بدتری بکنه...
اوووم، و یه تکنه دیگه. الان ماجرا خیلی شبیه هانالئا شده. میخواستن مجبورش کنن با یه بایار ازدواج کنه، ولی عاشق واترلو بود. یعنی ممکنه رایسا عاشق هان بشه توی این مدت؟
با این که یه حسس شیشمی بهم میگه همین الانم یه بارقه هایی هست :دی:دی:ی


message 33: by [deleted user] (new)

نقد کلی رو هم توی خود صفحه کتاب زدم دیگه، حوصله ندارم کپی کنم:دی


message 34: by [deleted user] (new)

Reihaneh wrote:
آره مال منم قاتی پاتیه. یه ورژن دیگه هم دان کردم اونم همین طوره.
در مورد ادامه داستان
واقعاً نمی تونم به دنسر خیانت کنم و کتاب بعدی رو نخونم چون به نظر میاد این داستان حالا حالا ادامه داره...{سوت}
پس مثل هان لویالتی رو حفظ کرده و دنسر رو تنها نمی ذاریم...{نیشخند}


فکر کردم مشکل از ای پاب ریدر منه!!
راستی تو جلد دو رو پیدا کردی؟ من لینک پی دی اف دارم ولی ای پاب می خوام!!
آره انگار این کتاب کلا فقط مقدمه بودش :دی:دی
به قول هلت عزیزم ایتس آل اباوت لویالتی :دی


message 35: by [deleted user] (new)

عاقا من باورم نمیشه بالاخره ای پاب جلد دو رو یافتم!!
کجایی ریحانه؟ چی کارش کنم حالا؟ :دی
اینم لینکش؛ اگه میخوای:
http://s3.picofile.com/file/787893397...
خدا رو شکر این یکی به هم ریختگی نداشت. صفحه آرایی و ایناش هم خوب بود. فقط من الان شاکیم چرا کتاب با اسم گیلن شروع شده؟ :| بهتر سراغ نداشت کسی رو؟ :|


Reihane | 145 comments Mod
آقا همین حالا تموم شد هورا!
یعنی من تو شوکم. به نظرم نویسنده توی کل کتاب داشت یه سری خط بهمون می داد اما خب کاملاً مشخص نبود.
اول برم شراغ هان: اینکه لرد بایار نتونست بلایی سرش بیاره یعنی سوظن ها رو به وجود نمی آره؟ همین حالا هم خیلی ها به این موضوع مشکوک بودن که اون چطوری می ره پیش کلن ها و با دنسر و ویلو و بقیه رفت و آمد داره. و با توجه به این که اون مدالیون هم مشکلی برای هان ایجاد نکرده پس به نظرم بایارها مشکوک بشن. تازه میخا هم می ره مدرسه جادوگری و هان و دنسر رو می شناسه پس مشکل خواهیم داشت اساسی با این بایارها.

دنسر که گویا با اومدن هان باهاش کلن مشکلش رو فراموش کرده. به نظر می آد نقشا واقعاً عوض شده و حالا کسی که باید مراقبش بود هانه. آخه اون مدالیون دست هانه و همه مون می دونیم که قدرتمنده. تازه کلن ها ازش خبر ندارن به جز دنسر و اون مرده لوسیوس . لوسیوس که مشخص کرد که دوست داره هان به پدر پدربزرگش شبیه باشه تا قلاده داشته باشه و افسارش به دست کلن ها باشه. دنسر هم هنو به این که اون مدالیون چه بلایی سرش اومده واکنشی نشون نداده و سوالی نپرسیده.

از برد می ترسم. واقعاً نمی دونم می تونه مشکلی برای دنسر و هان باشه یا نه. اما شاید در آینده ما در میان جنگجویان مخالف جادوگرا هم نیاز به متحد داریم.

در مورد رابطه هان و برد هم نظری ندارم. به نظر بهم می اومدن. اما برد زیادی همه چیز رو خط بندی می کنه. ما و دشمنانمون جادوگرا. یا این ور یا اون ور چیز دیگه ای هم نیست. {نیشخند}

رایسا واقعاً هوشش رو توی اون صحنه نشون داد که تونست فرار کنه. واقعاً سخت بود. گر چه بودن آمون و پدرهاشون کمک کننده بود. حالا که رایسا داره می ره به اون مدرسه به نظرت از جنبه اینکه میخا هم همون جاست مشکلی نیست؟ خطری تهدیدش نمی کنه؟

میخا که دیگه روی اعصابه. با اون باباش و ملکه خنگ. واقعاً چقده هم عاشق رایساست. چقده جالب نیتش رو بیان کرد.

به نظرم میاد که توی مدرسه کلی ماجرا منتظرمونه.
اول اینکه همه ی افرادی که قراره نقش مهمی داشته باشن اونجان. رایسا، آمون، هان، دنسر، میخا.
قطعاً رایسا نمی تونه بره مدرسه جادوگرا چون باید جادو توی خونش باشه که به نظر میاد نیست. پس اون و آمون توی مدرسه ی سربازان.
می مونه هان و میخا و دنسر که هر سه تاشون توی مدرسه جادوگرا. و البته میخا هر دوی اونا رو می ناسه. این یه کمی ترسناکه.

وقتی خونه هان سوخت و مادر و خواهرش مردن به نظرم اومد نویسنده یه جورایی دور زده که ویلو و بقیه در مورد این که چرا هان با لرد بایار درگیر شده سوالی نپرسیدن. اما بعدش یادم اومد که گارد ملکه خونه هان رو آتیش زد و لرد بایار توی صحنه نبوده و به نظر میاد ویلو و بقیه فک می کنن که اون گاردی ها دنبال هان بودن. و خب هنو خبری از کشمکش یبایار و دنسر ندارن.


کتاب خوبی بود و این که ما شش روز زودتر از برنامه تموش کردیم. هورا!
منم بهش چهار رو می دم. به نظرم خیلی بهتر از ورییر ار (وارث جنگاور) بود.


Reihane | 145 comments Mod
Negar wrote: "عاقا من باورم نمیشه بالاخره ای پاب جلد دو رو یافتم!!
کجایی ریحانه؟ چی کارش کنم حالا؟ :دی
اینم لینکش؛ اگه میخوای:
http://s3.picofile.com/file/787893397...
خدا رو شکر این یکی..."


من تمام کتابا رو لینکش رو دارم. برات می فرستم.
یه برنامه برای خوندن کتاب دوم بریزیم آیا؟


Reihane | 145 comments Mod
منم نقدم رو همین حالا نوشتم
واقعاً خوشحالم که توی خوندن این کتاب با هم بودیم نگار جان


message 39: by [deleted user] (new)

منم همینطور!
لطف می کنی اگه بفرستی شون!!
دو فصل دو فصل زود نیست به نظرت؟ میگم با این وجود که این کتاب حجمش بیشتره سه فصل یا حتی چهار فصل چهار فصل نقد بنویسیم. حالا هر قدر که بخوایم تو روز بخونیم.
چطوره؟


message 40: by [deleted user] (new)

به نظرم هان قراره بعدا بشه قهرمان تک ماجرا. احتمالا از کلن ها حمایت کنه ولی اگه اونها چیزی خواستن که دوست نداره ولشون می کنه. فعلا سوال اینه که آیا دنسر هم همراهشه؟

ولی ریحانه من فکر می کنم ویلو و بقیه می دونن زیر سر بایاره. یادته وقتی هان پرسید از کجا می دونین من طرف شمام، النا بهش گفت که به خاطر انتقام خواهر و مادرت از بایار؟


Reihane | 145 comments Mod
Negar wrote: "به نظرم هان قراره بعدا بشه قهرمان تک ماجرا. احتمالا از کلن ها حمایت کنه ولی اگه اونها چیزی خواستن که دوست نداره ولشون می کنه. فعلا سوال اینه که آیا دنسر هم همراهشه؟

ولی ریحانه من فکر می کنم ویلو و..."


آره حالا یادم اومد پس چرا اونا نپرسیدن چرا بایار دنباله هانه؟؟؟ شاید واقعاً فک کردن هویت اون لو رفته و بایار دنبالش بوده؟ نمی دونم این یکی واقعاً گیج می کنه آدم رو!


message 42: by Reihane (last edited Aug 06, 2013 03:17AM) (new) - rated it 4 stars

Reihane | 145 comments Mod
این یه سایت خوب برای دانلود کتابه و اینم لینک صفحه مال نویسنده کتابه
http://bookos.org/g/Cinda%20Williams%...

می تونی اکثر کتاباش رو از همینجا با فرمتای مختلف دانلود کنی


message 43: by [deleted user] (new)

اره منم گیج شدم!!

ممنون!
+ تاپیک دو رو می زنی؟ یا بزنم؟ :دی
راستی مسنجر هستی؟


back to top