شعر پسامدرنيسم ایرانی discussion
عاشقانه ها
date
newest »
newest »
نگفتم از یادت نمی برم
جایت همیشه سبز می ماند در دلم
نگفتم باد ِفرخ-پی می وزد باز از جانب خاوران
حالا بمان با من ای سبز-قبا
برای اقامتت ای سبز-پوش
قلبم را همیشه بهار خواهم کرد
با من بمان
جایت همیشه سبز می ماند در دلم
نگفتم باد ِفرخ-پی می وزد باز از جانب خاوران
حالا بمان با من ای سبز-قبا
برای اقامتت ای سبز-پوش
قلبم را همیشه بهار خواهم کرد
با من بمان
ندا فقط یک ژاله نبود که سه-پَنجی بر رخسار ِگل نشست و رفت
ندا ضربان موسیقی بود در غرُش ِرودخانه ای
که راه برد سوی لایتناهی
ذرات عشق او در فلسفه ای که می زیست
ما را به منزلی خواهد رساند که میزبان، اوست
خون جوانان وطن در جوش آمده
آتشی خوش حاصل
ز دلشان سَر برآورده
تفت این آتش سنگ را
بی تأخیر خون کند
زیر یک پرچم
قصد یک تغییر دارند
دست و بال ِیکدگرانند
سیمرغی را مانند
که تا قاف برفت با یک ندا
آتشی خوش حاصل
ز دلشان سَر برآورده
تفت این آتش سنگ را
بی تأخیر خون کند
زیر یک پرچم
قصد یک تغییر دارند
دست و بال ِیکدگرانند
سیمرغی را مانند
که تا قاف برفت با یک ندا



و آهنگ خنده هایت
قلب مرا به تپش وامی دارد
زبانم گره می خورد
چو ناگهانت باز بينم
برگ های درختی که زیرش نشستیم
رقصان؛
خنکای سایه ساری پايين می ریختند
برای آرایش موهايت
نور مهتاب کم است
گل ها نبايد بپژمرند
فقط آنها زیبنده گیسوانت هستند