Forough Farrokhzad / فروغ فرخزاد discussion

255 views
فروغ و عشق بازی

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ali (last edited Jan 11, 2010 05:43AM) (new)

Ali (aliag) | 3 comments اکنون دوباره در شب خاموش
قد می کشند همچو گیاهان
دیوارهای هایل، دیوارهای مرز
تا پاسدار مزرعه عشق من شوند

اکنون دوباره همهمه های پلید شهر
چون گله مشوش ماهیها
از ظلمت کرانه من کوچ می کنند

اکنون دوباره پنجره ها، خود را
در لذت تماس عطرهای پراکنده باز می یابند

اکنون درختها همه در باغ خفته، پوست می اندازند
و خاک با هزاران منفذ
ذرات گیج ماه را به درون می کشند

اکنون
نزدیکتر بیا
و گوش کن
به ضربه های مضطرب عشق
که پخش می شود
چون تام تام طبل سیاهان
در هوهوی قبیله اندامهای من

من حس می کنم
من میدانم
که لحظه نماز کدامین لحظه است

اکنون ستارها همه با هم
همنوا میشوند

من در پناه شب
از انتهای هرچه نسیم است، می وزم

من در پناه شب دیوانه وار فرو می ریزم
با گیسوان سنگینم، در دستهای تو
و هدیه می کنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر
سبز جوان را

با من بیا
با من به آن ستاره ها بیا
به آن ستاره ای که هزاران هزار سال
از انجماد خاک، و مقیاسهای پوچ زمین دور است

و هیچکس در آنجا
از روشنی نمی ترسد

من در جزیرهای شناور به روی آب نفس می کشم
من
در جستجوی قطعه ای از آسمانم پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پست تهی می باشد

با من رجوع کن
با من رجوع کن

به ابتدای جسم
به مرکز معطر یک نطفه
به لحظه ای که از تو آفریده شدم

با من رجوع کن
من ناتمام مانده ام از تو

اکنون کبوتران
در قله های پستانهایم
پرواز می کنند

اکنون میان پیله لبهایم
پروانه های بوسه در اندیشه گریز فرو رفته اند

اکنون محراب جسم من
آماده عبادت عشق است

با من رجوع کن
من ناتوانم از گفتن
زیرا که دوستت دارم

زیرا که دوستت دارم حرفی است
که از جهان بیهودگیها
و کهنه های مکرر می آید

با من رجوع کن
من ناتوانم از گفتن

بگذار در پناه شب، از ماه بار بردارم
بگذار پر شوم
از قطره های کوچک باران
از قلبهای رشد نکرده
از حجم کودکان به دنیا نیامده

بگذار پر شوم
شاید که عشق من

گهواره تولد عیساس دیگری باشد

فروغ فرخزاد


message 2: by Ali (last edited Jan 11, 2010 06:09AM) (new)

Ali (aliag) | 3 comments عادله عزیز
از نظر دوستداران جمهوری اسلامی
ی تار موی زن
انسان را به فکر گناه می اندازد
پس حتما هیچ وقت اجازه چاپ نداشته

من این شعرو به صورت دستنویس، ساله 80، از یکی از عاشقان فروغ گرفتم
مدعی بود که شعر ماله فروغ
البته با احساسی که از شعرهای فروغ به آدم دست میده
میشه پذیرفت که شعر ماله خوده شیطونش باشه

میدونی فروغ مثل اشعارش زیاد تو زندگی فراز و فرود داشته
شاید این شعرو برای زمان و مکانه خاصی گفته باشه
که بعدا همراهانش نپسندیدن که چاپ بشه

بهرحال به نظر من
در این شعر
عطشش، نگاهش و احساسش به عشقبازی با محبوب
خیلی احساس زیبایی به آدم میده
فوق العادست

با من رجوع کن
من ناتوانم از گفتن
زیرا که دوستت دارم

زیرا که دوستت دارم حرفی است
که از جهان بیهودگیها
و کهنه های مکرر می آید



message 3: by Haleh (new)

Haleh A | 2 comments خیلی لذت بردم ....ممنون...


message 4: by Ali (new)

Ali (aliag) | 3 comments لا قابل هاله
بهر حال با حاله


message 5: by Shilan (new)

Shilan !وااااای خدایا چطور این همه احساس تو دل یه ادم جا میشه؟
محشر بود.


message 6: by Afshin (new)

Afshin Fathollahi (fatal) | 1 comments دیوارهای مرز از مجموعه ی تولدی دیگر


message 7: by Simin (new)

Simin | 1 comments من ناتوانم از گفتن
زیرا که دوستت دارم


message 8: by Damselfly (new)

Damselfly | 3 comments اکنون محراب جسم من
آماده عبادت عشق است


message 9: by Abootalebkheshmati (last edited Jun 30, 2020 11:11AM) (new)

Abootalebkheshmati | 1 comments کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست

فروغ فرخزاد


message 10: by Natari (new)

Natari natari | 2 comments هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد


message 11: by Natari (new)

Natari natari | 2 comments کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم ، یکایک زرد می شد،

آفتاب دیدگانم سرد می شد،

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

وه … چه زیبا بود، اگر پاییز بودم،

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم،

شاعری در چشم من میخواند …

شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد،

در شرار آتش دردی نهانی.

نغمه ی من …

همچو آواری نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.

پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد و بد گمانی.

کاش چون پاییز بودم
منبع : سایت فارسی نو


message 12: by Martin (new)

Martin Kimeldorf | 1 comments I was notified about your post, perhaps as a fan and author about the Rubáiyát of Omar Khayyám. I'd enjoy learning more about your post but am limited to English. if you want me to participate feel free to email me kimeldorf(at sign) comcast (dot) net


back to top