Dandelion - قاصدک discussion
خاطرات و يادها
>
بزرگترين آرزوي بچگيتون؟
date
newest »
newest »
بزرگترین آرزویی که همیشه داشتم و هیچوقت یادم نمیره و تازه مال خیلی کوچولوییامه این بود که بتونم از تختم بیام بیرون (آخه نرده بلند داشت) تا بتونم برگهای او گلدون بزرگمونو بکنم :))
آرزوي بزرگ دوران كودكيم اين بود بتونم سوار دوچرخه داداشم بشم و بتونم ركاب بزنمآخه پاهام نميرسيد
:)
و اينكه هر صبح با داداشم برم مدرسه
وقتی بچه بودم آرزو داشتم با دختر همسایمون ازدواج کنم وقتی بزرگ شدم خدا رو شکر کردم از اینکه آرزوی هیچ بچه ایی رو خدا جدی نمی گیره...خدایا ممنووووووووووووووون...
خوش به حالت که آرزوت برآورده نشد.من آرزو داشتم یه خواهر داشته باشم.متاسفانه الان پشیمونم.ولی بازم خدایا ممنون
مهساي عزيزم خوشحالم كه به آرزوت رسيدي;)
الناز نازنين نميدونم چي بگم
به هر حال هر دوتون خوش اومدين به گروه خودتون
Elnaz wrote: "خوش به حالت که آرزوت برآورده نشد.من آرزو داشتم یه خواهر داشته باشم.متاسفانه الان پشیمونم.ولی بازم خدایا ممنون"پس شما رو خدا جدی گرفته :) ایشالا که درس عبرتی برای سایرین باشه :)
saina ahmadi wrote: "الناز نازنين نميدونم چي بگم
به هر حال هر دوتون خوش اومدين به گروه خودتون
"
ممنونم ساینا جان
داستان آدمی رو شنیدین که چون یکی از آرزوهای بچگیش براورده شده بود از بچگیه خودش متنفر بود؟ چون اون آرزو خوش ایند بزرگسالیش نبود......
Siavash wrote: "داستان آدمی رو شنیدین که چون یکی از آرزوهای بچگیش براورده شده بود از بچگیه خودش متنفر بود؟ چون اون آرزو خوش ایند بزرگسالیش نبود......"و اون آرزو بزرگ شدن بود
الناز، مهسا و سمیرای عزیز خوش اومدین به گروه خودتون. امیدوارم نوشته ها و انتخابهاتون از نوشته دیگران رو زیاد اینجا ببینیم:))
الناز، مهسا و سمیرای عزیز به گروه خودتون خوش اومدین. امیدوارم بیشتر از اینها نوشته ها، نظرها و انتخاباتون از نوشته های دیگران رو اینجا ببینیم
بزرگترین آرزوی بچگی من این بود که یه خواهر دوقلو داشته باشم که وقتایی که درسامو نخوندم به جای من بره مدرسه امتحان بده!!!هنوزم آرزوی داشتن خواهرو دارم اما دیگه نه واسه امتحان!




...!!!