Dandelion - قاصدک discussion
روز نوشته ي عاشق
>
تو و ديگري! سالروز كودتاي 28 مرداد 87!
date
newest »
newest »
message 1:
by
Ali
(new)
Aug 20, 2010 09:33AM
Mod
reply
|
flag
جاودانه ترين عشقها ،عشقهاي ناكامنداز همان دست عشقهايي كه در شعر شاعران ميخواني و
فيلمهاي جذاب با آن ميسازند
اگر عشقت ،عشقي مقدس بوده
پس اين موهبت بس كه تقدسش هميشه با خاطره اش همراه است
ای کاش عشقم اینقدر مقدس نبود ... شاید می تونستم اونجوری واسه همیشه داشته باشمت ... چشمات ، دستات ، مهربونیات ...حاضر بودم همه چیزمو بدم که اینا مال من باشه ...
دستم می سوزه ... هنوزم جای دستاتو حس می کنم :((
بهار عزيز از كجا مطمئن خواهي شد؟
يك روش حصول اطمينان رو بگو لطفا كه ببينم اطمينان داشته ام يا نه؟
يك روش حصول اطمينان رو بگو لطفا كه ببينم اطمينان داشته ام يا نه؟
زیبایی عشق به غم انگیز بودنشه....
وصال مدفن عشقه
...
امشب به تو فکر می کنم
در خلوت بی خوابی ام
چون در وجود تو گم شده ام
و طاقت این را ندارم
که در کنار تو نباشم
هر چه دارم فدا می کنم تا بتوانم
تنها یک شب دیگر را در کنار تو باشم
حاضرم جانم را به خطر بیندازم
تا تو را در کنار خود حس کنم
چون تحمل این را ندارم
که با خاطر آهنگمان زندگی کنم
هر چه دارم را امشب فدای عشق تو می کنم
ایا می توانی احساس مرا درک کنی
که در خیال به چشمان تو نگاه می کنم
و می توانم تو را در ذهنم به وضوح
روشن و درخشان ببینم
در حالی که تو از من بسیار دور هستی
مانند ستاره ای در دست ها
که آرزویم را به آن می گویم
سايناي عزيز بسيار انتخاب به جا و زيبا
در حالی که تو از من بسیار دور هستی
مانند ستاره ای در دست ها
که آرزویم را به آن می گویم
سپاس گذار
در حالی که تو از من بسیار دور هستی
مانند ستاره ای در دست ها
که آرزویم را به آن می گویم
سپاس گذار
بهار عزيز من مدتهاست به اين بيت حافظ خود را ارجاع مي دهم كه:
آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت، وز نو آدمي
البته قيصر امين پور هم شعر جالبي دارد :
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد!
آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت، وز نو آدمي
البته قيصر امين پور هم شعر جالبي دارد :
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد!
بهار عزیز ممنون که تجربتو در اختیار ما قرار دادی.....
اینقدر آدما زود عوض میشن که دیگه جایی واسه ی درک کردنشون باقی نمی مونه
نه اين چه حرفيه بهار عزيز. اينجا محل همين گپ و گفت هاست و من و ساير دوستان خوشحال مي شيم كه از تجربيات و نظريات دوستان قاصدكي خودمان استفاده و روي اونها بحث كنيم.اصلا تفاوت قاصدك با جاهاي ديگر همين است.
اتفاقا من بسيار از اين اتفاق ميمون شادم.
البته ساينا هم درست مي گه روزگار روزگار نامرادي است و تقصير دل و درك و شعور آدمي نيست!
اتفاقا من بسيار از اين اتفاق ميمون شادم.
البته ساينا هم درست مي گه روزگار روزگار نامرادي است و تقصير دل و درك و شعور آدمي نيست!
بهار عزیزم منظور من این نبود که از دست ناراحت شدم ! من فقط می خواستم چیزی رو بگم که علی به زیبایی از زبان قیصر امین پور نقل کرد ...می دونی بهار ، اگه طرفت لیاقتت رو نداشته باشه آدم می تونه خودشو متقاعد کنه که با نبودش یه جوری بسازه ولی امان از وقتی که دو نفر در معنای حقیقی کلمه برای هم ساخته شده باشند ، درمسیر زندگی هم قرار بگیرند ، با هم عشق رو تجربه کنند ولی روزگار از هم جداشون کنه ...
