سپيده سر زد و مرغ سحر خواند شبي گفتي به آغوش تو آيم سپهر تيره دامان زرافشاند چه شبها رفت و آغوشم تهي ماند
امروز از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 شب پارك كوهسار بودم، مي دوني كجاش؟ همونجايي كه يه بار پات ليز خورد و از بالاي تپه افتادي زمين و دستت خون اومد، شلوارت پاره شد، بغض كردي دستتو گرفته بودي، من بي اختيار هول شدم سراسيمه ليز خوردم اومدم پايين دستم شديد درد گرفته بود، رسيذم بهت دستتو گرفتم گفتم مي خواي بوسش كنم خوب شه؟ خنديدي، همون خنده ي شيرين و بغضت رفت، بوست كردم... فرداي اون روز تو سالم بودي و دست من تو گچ...!
امروز رفتم همونجا، دوباره ليز خوردم، اومدم پايين، دستتو گرفتم بوسش كردم ديدم خنديدي گفتي نكن ديوونه دوباره مي خواي دستت بشكنه؟ همين خنده كافي بود تا 57امين نخ سيگاري كه دستم بود خاموش كنم و بشينم و زار زار گريه كنم. آره تا بيام پايين پاكت سومم تموم شد.
امشب در سر شوري دارم؟ امشب در دل نوري دارم؟ باز امشب در اوج آسمانم...؟ راضي باشد با ستارگانم؟
و باز هم اشک هایم ... نمی دونم شاد باشم یا غمگین !!! شاد از اون جهت که هیچوقت همچین تجربه ای نداشتم که الان به یادش غصه بخورم و غمگین از این لحاظ که چرا هیچوقت فرصت این رو پیدا نکردم که ... آخ که چقدر پرم از حسرت
شبي گفتي به آغوش تو آيم
سپهر تيره دامان زرافشاند
چه شبها رفت و آغوشم تهي ماند
امروز از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 شب پارك كوهسار بودم، مي دوني كجاش؟ همونجايي كه يه بار پات ليز خورد و از بالاي تپه افتادي زمين و دستت خون اومد، شلوارت پاره شد، بغض كردي دستتو گرفته بودي، من بي اختيار هول شدم سراسيمه ليز خوردم اومدم پايين دستم شديد درد گرفته بود، رسيذم بهت دستتو گرفتم گفتم مي خواي بوسش كنم خوب شه؟ خنديدي، همون خنده ي شيرين و بغضت رفت، بوست كردم...
فرداي اون روز تو سالم بودي و دست من تو گچ...!
امروز رفتم همونجا، دوباره ليز خوردم، اومدم پايين، دستتو گرفتم بوسش كردم ديدم خنديدي گفتي نكن ديوونه دوباره مي خواي دستت بشكنه؟ همين خنده كافي بود تا 57امين نخ سيگاري كه دستم بود خاموش كنم و بشينم و زار زار گريه كنم. آره تا بيام پايين پاكت سومم تموم شد.
امشب در سر شوري دارم؟ امشب در دل نوري دارم؟ باز امشب در اوج آسمانم...؟ راضي باشد با ستارگانم؟