عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion

134 views
عشق و آدم-Love & Human > عشق به وطن

Comments Showing 1-34 of 34 (34 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

تا تو گسسته ای زمن،تاب نمانده در تنم
کیست به یاد چشم تو،مست؟
منم،منم،منم
دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریم،شب
به فغان و شیونم
حمید مصدق


message 2: by Leila (new)

Leila MHosseini | 39 comments چو ايران نباشد تن من مباد


message 3: by Hanie (new)

Hanie naseri | 18 comments تن منم همينطور
هاني


message 4: by [deleted user] (new)

وطن يعنی صدای شعر نيما
طنين جان فزای موج دريا

وطن يعنی خزر، صياد ، جنگل
خليج فارس ، رقص نور ، مشعل

وطن يعنی تجلی گاه ملت
حضور زنده آگاه ملت

وطن يعنی ديار عشق و اميد
ديار ماندگار نسل خورشيد

کنون ای هموطن ، ای جان جانان
بيا با ما بگو پاينده ايران

شعر از: مصطفی بادکوبه ای(با اندکی تلخیص


message 5: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) هنوزم ز خردي به خاطر در است
كه در لانه ماكيان برده دست

به منقارم آنسان به سختي گزيد
كه اشكم چو خون از رگ آندم جهيد

پدر خنده بر گريه ام زد كه هان!ا
وطن داري آموز از ماكيان

(اين شعرو تو گروه پرشيا هم گذاشته بودم)


message 6: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
زيبا بود بسيار زيبا
ممنون كه لطف داري پتيت خانوم


message 7: by [deleted user] (new)

ای سلامم ، ای سرودم

ای نگهبان وجودم

ای غمم تو، شادی ام تو

مایه آزادی ام تو ... ای وطن!



ای دلیل زنده بودن

ای سرودی صادقانه

ای دلیل زنده ماندن

جانپناهی جاودانه ... ای وطن!



همچو رویش در بهاران

همچو جان در هر بدن

مثل بوی عطر گلها

مثل سبزی چمن ... ای وطن!



مثل راز شعر حافظ

مثل آواز قناری

همچو یاد خوشترینها

همچو باران بهاری ... ای وطن!



مثل غم در مرگ مادر

مثل كوهٍ غُصه هايی

مثل سربازان عاشق

قهرمان قصه هايی ... ای وطن!



همچو آواز بلندی

از بلندیهای پاك

باغروری، با گذشتی

با وفایی همچو خاك ... ای وطن!

ای وطن!

ای وطن!



نادر ابراهیمی


message 8: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
دوست خوبم، پریا جان
عالی بود. من یکی که کلی مشعوف شدم. ممنون

هماره سبز و پاینده باشی چو ایران


message 9: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
اي ايران اي مرز پرگهر
اي خاكت سرچشمه هنر
دور از تو انديشه بدان
پاينده ماني و جاودان
اي دشمن ار تو سنگ خاره اي من آهنم
جان من فداي خاك پاك ميهنم
مهر تو چون شد پيشه ام
دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما
پاينده باد خاك ايران ما

سنگ كوهت در و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كي برون كنم
برگو بي مهر تو چون كنم
تا گردش جهان و دور آسمان به پاست
نور ايزدي هميشه رهنماي ماست
مهر تو چون شد پيشه ام
دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما
پاينده باد خاك ايران ما

ايران اي خرم بهشت من
ا روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون شد پيشه ام
دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما
پاينده باد خاك ايران ما

***********

Oh Iran, oh bejeweled land
Oh, your soil is the wellspring of the arts
Far from you may the thoughts of evil be
May you remain lasting and eternal
Oh enemy, if you are of stone, I am of iron
May my life be sacrificed for my pure motherland
Your love is my calling
My thoughts are never far from you
In your cause, when do our lives have value?
May the land of our Iran be eternal

The stones of your mountains are jewels and pearls
The soil of your valleys are better than gold
When could I rid my heart of your affection?
Tell me, what will I do without your affection?
As long as the turning of the earth and the cycling of the sky lasts
The light of the Divine will always guide us
Your love is my calling
My thoughts are never far from you
In your cause, when do our lives have value?
May the land of our Iran be eternal

Iran oh my green paradise
Bright is my fate because of you
If fire rains on my body
Other than your love I will not cherish in my heart
Your water, soil and love molded my clay
If your love leaves my heart it will become barren
Your love is my calling
My thoughts are never far from you
In your cause, when do our lives have value?
May the land of our Iran be eternal



message 10: by [deleted user] (new)

وطن یعنی تو و گنجینه راز

تفال از لسان الغیب شیراز



وطن آوای جان می پرستان

سخن از بوستان و از گلستان



وطن دارد سرود مثنوی را

زلال عشق پاک معنوی را



تو دانی مولوی از عشق لبریز

نشد جز با نگاه شمس تبریز



وطن یعنی سرود مهربانی

وطن یعنی شکوه همزبانی



وطن یعنی درفش کاویانی

سپید و سرخ و سبزی جاودانی



به پشت شیر خورشیدی درخشان

نشان قدرت و فرهنگ ایران



وطن شور و نشاط هستی ما

وطن میخانه ما مستی ما



وطن دار الفون میرزا تقی خان

شهید سرفراز فین کاشان



کنون ای هموطن ، ای جان جانان

بیا با ما بگو پاینده ایران




خلاصه ای از شعر وطن سروده حسام فرهنگی قوچانی


message 11: by [deleted user] (new)

دوباره مي سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم،
اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گُل،
به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون،
به سيل اشك روان خويش
دوباره ، يك روز آشنا،
سياهي از خانه ميرود
به شعر خود رنگ مي زنم،
ز آبي آسمان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ايستاد
كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ي آنچنان خويش
كسي كه « عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف
چو كوه مي بخشدم شكوه ،
به عرصه ي امتحان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز،
مجال تعليم اگر بُوَد،
جواني آغاز مي كنم
كنار نوباوگان خويش
حديث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز مي كنم
كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشايم دهان خويش
هنوز در سينه آتشي،
بجاست كز تاب شعله اش
گمان ندارم به كاهشي،
ز گرمي دمان خويش
دوباره مي بخشي ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره مي سازمت به جان،
اگر چه بيش از توان خويش

سیمین بهبهانی


message 12: by [deleted user] (new)

همیشه با تو

معنای زنده بودن من، با تو بودن است
نزدیک،دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا، مباد
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو، در کنار تو
مفهوم زندگی ست
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن

فریدون مشیری


message 13: by Maria (last edited Oct 17, 2008 11:49PM) (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
اولین سرود ملی ایران

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان


message 14: by [deleted user] (new)

در روزهای آخر اسفند،
کوچ بنفشه‌های مهاجر،
زيباست.
در نيمروز روشن اسفند،
وقتی بنفشه ها را، از سايه های سرد،
در اطلس شميم بهاران،
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبه های کوچک و چوبی،
در گوشه‌ی خيابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک)
يک روز می توانست،
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران، در آفتاب پاک!

دکتر محمدرضاشفیعی کدکنی


message 15: by [deleted user] (new)

سلام بر استاد
سپاس از توجهتون

ارادتمند
پریا


message 16: by [deleted user] (new)


وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیرخواری گاهواره
به روز و درد پیری ، عین چاره

وطن یعنی پدر ، مادر ، نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت ، اصل ، ریشه
سرآغاز و سرانجام همیشه

وطن یعنی محبت ، مهربانی
نثار هر که دانی و ندانی

وطن یعنی نگاه هموطن دوست
هر آنجایی که دانی هموطن اوست

وطن یعنی قرار بیقراری
پرستاری ، کمک ، بیمارداری

وطن یعنی هوای کوچه ی یار
در آن کو دل شکستن های بسیار

وطن یعنی غم همسایه خوردن
وطن یعنی دل همسایه بردن

وطن یعنی بلندای دماوند
شکیبا ، دل در آتش ، پای در بند

وطن یعنی سرای ترک با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی همه سازندگی ها
رهایی از تمام بندگی ها

وطن یعنی ز هر ایل و تباری
وطن را پاسبانی ، پاسداری

وطن یعنی شب رحمت ، شب قدر
شب جوشن ، شب روشن ، شب بدر

وطن یعنی هم از دور و هم از دیر
سده ، نوروز ، یلدا ، مهرگان ، تیر

وطن یعنی جلال مانده جاوید
ستون و سر ستون تخت جمشید

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی شهید ، آزاده ، جانباز
شلمچه ، پاوه ، سوسنگرد ، اهواز

وطن یعنی شکوه سرفرازی
وطن یعنی ز عالم بی نیازی

وطن یعنی گذشته ، حال ، فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا ، یعنی ایران

خلاصه شعر وطن
علیرضا شجاع پور



♀☻ஆ(¸.•'´Pal2aSt0o `'•.¸) | 61 comments من آریایی ام . خدای من ایران است. پیامبر من کورش بزرگ است. امامان من داریوش بزرگ،خشایارشا ،مازیار ،انوشیروان عادل ، یزدگرد. امام زمان من کاوه اهنگر است. رو حانیون من فردوسی ، خیام ،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سینا. کتاب مقدس من شاهنامه است . اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است. عاشورای من قادسیه است. شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرمدین است. پرچم من درفش کاویانی است. بهشت من آزادی است. عید من مهرگان و نوروز است. محراب من دل است. دین من عشق و دانش است. ایمان من خرد است



message 18: by [deleted user] (new)

وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام

همیشه با تو بوده ام

اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون غصه ها و قصه ها برآمدم،
چه غمگنانه سال ها
که بال ها زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو، به راه تو شکسته ام

سپاه عشق در پی است
شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن
ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
وطن! وطن! وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان
که من پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده ام

وطن! وطن! وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان


شعر: سیاوش کسرایی






message 19: by [deleted user] (new)

وطنم، جان و تنم
هرگز از مهر تو، دل بر نکنم

دلبسته خاک

پای گریز نیست
توان گریز نیز

از روز نو نهانی
تا روز کهنسالی
همراه خویش، ریشه جان را
در عمق خاک تیره فرو برده ست
و در تمام عمر
از بطن خاک روزی خود خوردست
پیوند با زمینش
پیوسته استوار

من نیز چون درخت
با ذره ذره این خاکم، پیوندی ست
پای گریز نیست، توان گریز، نیز
دلبسته ام به خاک وطن، من

و پایدار
تا
پای
دار

حمید مصدق



message 20: by Maria (last edited Nov 25, 2008 11:26AM) (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود
رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم

ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک
رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم

ای ایـــــــــــــران ... /

شعر از: نادر ابراهیمی

*****
(آواز آن را اگر با صداي استاد محمد نوري شنيده باشي، محال است از شوق پرده اشک به چشمان نياورده باشي)



message 21: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
در روح و جان من ، می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو، همه جهان نیرزد
ای ایران ایران، دور از دامان پاکت دسـت دگران، بد گهران
ای عشق سوزان، ای شیرین ترین رویای من، تو بمان ،ر دل و جان
ای ایران ایران، گلزار سبزت دور از تاراج خزان، جور زمان
ای مهر رخشان، ای روشنگر دنیای من به جهان، تو بمان
سبزی صد چمن، سرخی خون من، سپیدی طلوع سحر، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن، بمان که تا ابد هستی ام، به هستی تو بسته


message 22: by [deleted user] (new)

مهر وطن

هر چند که تلخ است تو را این سخن ای دوست
اما ز سر عاطفه بشنو ز من ای دوست

در کشور بیگانه اگر خانه گرفتی
هرگز مبر از خاطره مهر وطن ای دوست

اینست همان خاک پر از مهر ، که از مهر
پرورده تو را با همه درد و محن ای دوست

هشدار که در راه تو صد دام نهادست
تا آن که ز راهت ببرد اهرمن ای دوست

بیگانه اگر شهد دهد عین شرنگ است
آلوده به این زهر تو منمادهن ای دوست

گیرم که کنون همدم ما آه و فغانست
گیرم که بود دوره زاغ و زغن ای دوست

گیرم که بود حق کشی و نفع پرستی
امروز شعار همه از مرد و زن ای دوست

گیرم که حقیقت شده افسانه و باطل
گیرم که شده رسم مودت کهن ای دوست

گیرم که به جز خون دل و گرسنگی نیست
محصول تلاش تو و محصول من ای دوست

گیرم که بود حال دل جمله احرار
چون طره زلف تو شکن در شکن ای دوست

دانم چه بود حالت مرغان گرفتار
در پنجه صیاد ، جدا از چمن ای دوست

اما نتوان کرد بدین عذر و بهانه
بیگانه صفت پشت بمام وطن ای دوست

بگذار به تدبیر من و تو شود این ملک
آباد و رها از حیل و مکر و فن ای دوست

باید که به دست تو امثال تو گردد
گلزار وطن پرسمن و یاسمن ای دوست

باید شود از همت ما گلشن شادی
این خانه که گفتی شده بیت الحزن ای دوست

این نامه به سوی تو فرستم زارادت
باشد که بخوانیش بوجه حسن ای دوست


پاینده ایران

غلامرضا جولایی (مزدا)ط









message 23: by [deleted user] (new)

سیل آشوب روان گشت به کاشانه ما

سوخت از آتش بیدادگری خانه ما

آه از آن سودپرستان که ز بی انصافی

طلب گنج نمایند ز ویرانه ما

نارفیقان عوض مزد به ما زجر دهند

گر چه خم گشت ز بار رفقا شانه ما

دوست خون دل ما خورد به جای می ناب

در عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما

در ره عشق وطن از سر و جان خاسته ایم

تا د ر این ره چه کند همت مردانه ما

شرف خانه خود گر تو و من حفظ کنیم

نشود خانه بیگانه شرف خانه ما

قد علم کن به سرافرازی و مردی چون شیر

ورنه عشرتکده خرس شود لانه ما

رهی معیری


message 24: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
اولين سرود ملي ايران
را از طريق لينک زير بشنويد


http://www.4shared.com/file/75071504/...
ml


message 25: by [deleted user] (new)

آوایی از سنگر

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
خون از رخم بشوی، که تیر از پرم گذشت

سر برکشیدم از دل این دود، شعله وار
تا این شب از برابر چشم ترم گذشت

شوق رهاییم در زندان غم شکست
بوی خوش سپیده دم از سنگرم گذشت

با همرهان بگوی: سراغ وطن گرفت
هر جا که ذره ذره خاکسترم گذشت

خورشیدها شکفت زهر قطره خون من
هر جا که پاره های دل پرپرم گذشت

در پرده های دیده من، باغ گل دمید
نام وطن چو بر ورق دفترم گذشت

فریدون مشیری


message 26: by [deleted user] (last edited Dec 21, 2008 12:56AM) (new)

خاک وطن

با تواَم اي خاك عزيز وطن
اي به فداي تو سر و جانِ من
با چه گلابيت بياميختند
از چه گُلي در گِل تو ريختند
آيد از اجزاي تو بوي سمن
روح نوازي چو گلِ ياسمن
نرگس و شب‌بوست به پيرامنت
بوي گل سرخ دهد دامنت
هست ز وصف تو سخن ناتوان
چيست به ذرات وجودت نهان؟
گرمي جانت ز كدام آذر است؟
كز دَمِ خورشيد فروزان‌تر است
بند به بند تو پر از رازهاست
دامن تو مهد سرآغازهاست
بوم و برت خرم و مينوسرشت
در نظر اهل دلي چون بهشت
فرّ و شكوهي است به ذاتت نهان
كي بدهيمت به تمام جهان؟
خاك اهورايي ايران تويي
مهد بزرگان و دليران تويي
روز ازل مهر دل‌افروز و پاك
نور بيفشاند بر اين آب و خاك
گرچه كه خورشيد پر از شيد و فرّ
پرتوش افتاده به‌هر بوم و بر
ليك به تو از دل و جان تافته است
راه به ژرفاي دلت يافته است
خاك تو آيينه مهراب(1) اوست
مظهري از نور جهانتاب اوست
زين سبب از دوره بسيار دور
كشور نوري و اميد و سرور
جذبه و گيرايي تو ساده نيست
جز دهش و دادِ خداداده نيست
اين كششت ميكشدم سوي تو
مست شدم مست مي روي تو
جام مغاني زده‌ام از خُمت
نان خورشي خورده‌ام از گندمت
در تو بهاران و خزان ديده‌ام
در تو نمو كرده و باليده‌ام
هر وجبت خاك نياكان ماست
شوربرانگيز دل و جان ماست
قبله‌گه عارف و عامي تويي
زادگه مردم نامي تويي
مرد و زن و كودك و پير و جوان
در ره حفظت بفشاندند جان
بوده‌اي از روز ازل سرفراز
ظلم براندازي و تاريخ‌ساز
دل نتوان كند ز دامان تو
گوش دلم هست بفرمان تو
بسته مرا با تو هزاران رسن
كرده مرا بسته مهر وطن
چونكه به پايان گذرم زين جهان
باز در آغوش تو گردم نهان
تا كه ببوي تو دگرگون شوم
مشتي از اين خاك همايون شوم

توران شهریاری





message 27: by [deleted user] (new)

مهر وطن

هر كه را مهر وطن، در دل نباشد كافر است
معني حب الوطن، فرموده پيغمبر است

هر كه بهر پاس عرض و مال و مسكن دادجان
چون شهيدان از مي فخرش لبالب ساغر است

جوشن غيرت به بركن روز هيجا مردوار
زن بود آنكس كه در بند حرير و زيور است

گرد ميدان و غا را توتياي ديده كن
گرد هيجا توتياي ديده شير نر است

مردن اندر شير مردي بهتر از ننگ فرار
كآدمي را عاقبت، سيل فنا در معبر است

گر ببايد مرد، باري خيز و در ميدان بمير
مرگ در ميدان، به از مرگي كه اندر بستر است

قتلگاه خويش را با ديده خواري مبين
زآنكه آنجا قصر حورالعين و حوض كوثر است

ملک الشعراء بهار





message 28: by [deleted user] (new)

حب وطن

تا تو گسسته ای زمن، تاب نمانده در تنم
کیست بیاد چشم تو، مست؟
منم، منم، منم

دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریم،شب
به فغان و شیونم

ای که به غربت این زمان
باده کشی عیان، عیان
خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم

دل زوطن بریده ای، راه سفر گزیده ای
نیست مرا دلی چو تو
دل نبود از آهنم

گرچه در آب و آتشم
سوزم و گریم و خوشم
گر بودم هزار جان، جمله فدای میهنم

چند تو خوانیم که: ها
خانه رها کن و بیا
نیست وطن لباس تن، تا که زخویش برکنم

غرب وطن نمی شود، خانه من نمی شود
شرق کهن نمی شود، خانه چرا کهن کنم؟

مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دمبدم، دم ز وطن، وطن زنم


حمید مصدق


message 29: by [deleted user] (new)

تنیده یاد تو ، تنیده یاد تو در تار و پودم
بود لبریز از ، بود لبریز از عشقت وجودم

تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی

فدای نام تو ، فدای نام تو بود و نبودم
فدای نام تو ، فدای نام تو بود و نبودم

به هر مجلس ، به هر زندان
به هر شادی ، به هر ماتم

به هر حالت که بودم با تو بودم
به هر مجلس ، به هر زندان

به هر شادی ، به هر ماتم
به هر حالت که بودم با تو بودم

اگر مستم ، اگر هشیار
اگر خوابم ، اگر بیدار

به سوی تو بود روی سجودم
به سوی تو بود روی سجودم
میهن ، ای میهن

ابوالقاسم لاهوتی


message 30: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
هر گاهواره ای نوزاد خویش را می پرورد،
به خواب میکند به ناز،
کودک مست از تکان گاهواره دمی در پی نیاز،
گفتی عبور حاشیه،
گویا زیبا ترانه هاست،
خورشید قراضه را چرا دیده ای به خواب،
اینجا ایران فلات شاعره های شعورهاست،
خورشیدهای ما همیشه فروزنده بوده اند در این دیار،
گرمای شعر زنده از اوست یادگار، دانای هوشیار،
هرچند آسمان آبی هرجا، با ابر کوچکی، تیره میشود،
باید گذشت کرد، چو کوه دماوند استوار،
ما نیز زنده ایم از نفس ایران پایدار


message 31: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
درون سینه‌ام رازیست ناگفته
مرا درد غریبی سخت آزرده
مرا روحیست پژمرده
مرا فکریست آشفته
گر از ایران جدا گردم
کدامین خاک را گردم
بسان کودکی بی‌ مادر و تنها
در این دنیای وا نفسا
کجا پویم، که را جویم
کدامین سرزمین را من وطن گویم؟
!وطن آنجاست
مرا درمان زخم آنجاست
تمام خاطراتم، زادگاهم
بهترین یاران ِ من آنجاست
تمام هستی ام، ایران ِ من آنجاست
همیشه آسمان آبی‌
زمین در زیر پایم رام
کجا یابم بجز ایران
محبت را، بهاران را
وجود سبز باران را
وفا و مهر یاران را
گر از ایران جدا گردم
کدامین خاک را گردم

کجا پویم، که را جویم
کدامین خاک را؛
با خود وطن گویم ؟
......
بهمن ماه


message 32: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
می آمیزم سیاهی شـب را
با سفیدی ِروز
- که خود عصاره ی رنگین کمان است!-
تا خاکستری را برگزینم
!برای ترسیم ِآسـمانِ سرزمین ِخویش

بَر حاشیه ی سوری ِبوم
شن زاری
تفته را نقاشی می کنم
با سَرچشمه ای که خواب گاه ِ‌اژدهاست
خورشیدی قُراضه را پَرچ می کنم بر آسمان
با عبور تاریک کلاغان در حاشیه و
خبرکشان ِمرده به تازیانه ی باد

این جـا ایران اسـت
و مـن
!تو را دوسـت می دارم


message 33: by [deleted user] (new)

به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»

محمد رضا شفیعی کدکنی


back to top