عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
تابلوي تبليغاتي
>
تابلوي گروه هاي ديگه
date
newest »
newest »
وقتی در جذب موهبتی تاخیر اتفاق میافتد پیامش این است که در وضعیت کنونی خلا و نظم ایجاد کنید.
نویسنده: بیتا خانم
نقل از گروه راز
نویسنده: بیتا خانم
نقل از گروه راز
ادمي كه فقط در مصرف متمدن مي شود ,وحشي از او مترقي تر است.
شریعتی
نویسنده: ثمر خانم
نقل از گروه دکتر شریعتی
شریعتی
نویسنده: ثمر خانم
نقل از گروه دکتر شریعتی
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره
گم می شوم!!!
نویسنده: مهتابی خانم
نقل از گروه داستان های کوتاه
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره
گم می شوم!!!
نویسنده: مهتابی خانم
نقل از گروه داستان های کوتاه
کفش هایم کو؟!
دم در چیزی نیست
لنگه کفش من این جاها بود !
زیر اندیشه ی این جا کفشی !
مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان !
و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت ...
پای غمگین من احساس غریبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد
شست پایم به شکاف سر کفش ، عادت داشت ...!
نبض جیبم امروز
تند تر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود ...
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش می شکند»
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود»
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من درین کله صبح، پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن «نانوایی» می گویند!
شاید آنجا بتوان، نان صبحانه فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم،... اما نه!
کفش هایم نیست! کفش هایم... کو؟
"کيومرث صابری-نشريه گل آقا"
به انشاء آقای ماهور از گروه مشاعره
دم در چیزی نیست
لنگه کفش من این جاها بود !
زیر اندیشه ی این جا کفشی !
مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان !
و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت ...
پای غمگین من احساس غریبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد
شست پایم به شکاف سر کفش ، عادت داشت ...!
نبض جیبم امروز
تند تر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود ...
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش می شکند»
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود»
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من درین کله صبح، پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن «نانوایی» می گویند!
شاید آنجا بتوان، نان صبحانه فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم،... اما نه!
کفش هایم نیست! کفش هایم... کو؟
"کيومرث صابری-نشريه گل آقا"
به انشاء آقای ماهور از گروه مشاعره
زميـن بي در و پيـكر، زمـانه ي خالي
جهــان كوچك دلگـير... خــانه ي خالي
هميشه بين من و هر چه آرزو كردم ،
هزار حكمت و قسمت! بهانه ي خالي !
دو قاصدك، دو كبوتر، رديف فنجان ها
فقط نشانه ي خالي... نشانه ي خالي ...
چه ساده لوحي تلخي كه منتظر باشي ،
دوباره "خانه" شود آشيانه ي خالي !
هـزار تكــه شـدي ماه كوچكم! بس كن
حديـث گـرگ و شب عاشــقانه ي خـالي
*
پرنده اي كه پراندي مگر چه خواسته بود
به غير عشق و همان آب و دانه ي خالي؟
"مریم موحدان"
به انشاء مهتابي خانوم از گروه داستان کوتاه
جهــان كوچك دلگـير... خــانه ي خالي
هميشه بين من و هر چه آرزو كردم ،
هزار حكمت و قسمت! بهانه ي خالي !
دو قاصدك، دو كبوتر، رديف فنجان ها
فقط نشانه ي خالي... نشانه ي خالي ...
چه ساده لوحي تلخي كه منتظر باشي ،
دوباره "خانه" شود آشيانه ي خالي !
هـزار تكــه شـدي ماه كوچكم! بس كن
حديـث گـرگ و شب عاشــقانه ي خـالي
*
پرنده اي كه پراندي مگر چه خواسته بود
به غير عشق و همان آب و دانه ي خالي؟
"مریم موحدان"
به انشاء مهتابي خانوم از گروه داستان کوتاه
آدم که میاد دنیا در زندگی کم کم خودش را پله پله به بالا می رساند
...و پله پله دوباره به طرف پایین می رود
یعنی اول و آخر هر دو پایین است.
اول = آخر
این تعریف آرمین 10 ساله بود از زندگی...
تو وبلاگش به قسمت نقاشیهای آرمین سر بزنید، نردبان زندگی اش دیدنیه:
http://armin10.blogfa.com/cat-...
آرمین حدود سه ساعت پیش پر کشید، هدیه ای بفرستیم برای روح پاکش ...
"به انشاء مريم از گروه داستان کوتاه "
...و پله پله دوباره به طرف پایین می رود
یعنی اول و آخر هر دو پایین است.
اول = آخر
این تعریف آرمین 10 ساله بود از زندگی...
تو وبلاگش به قسمت نقاشیهای آرمین سر بزنید، نردبان زندگی اش دیدنیه:
http://armin10.blogfa.com/cat-...
آرمین حدود سه ساعت پیش پر کشید، هدیه ای بفرستیم برای روح پاکش ...
"به انشاء مريم از گروه داستان کوتاه "
آب حوض مي كشيم كفش پاره مي خريم
شعر بند مي زنيم گل ستاره مي خريم
اشك دانه مي كنيم شب شراره مي خريم
قلب هاي بي قرار دستهاي پينه دار
لحظه هاي انتظار ياد واره مي خريم
آهاي؟
كسي دوستي نمي فروشه؟
ما از تنهايي دوستي مي خريم
به قلم: آرزو، از گروه داستان کوتاه
شعر بند مي زنيم گل ستاره مي خريم
اشك دانه مي كنيم شب شراره مي خريم
قلب هاي بي قرار دستهاي پينه دار
لحظه هاي انتظار ياد واره مي خريم
آهاي؟
كسي دوستي نمي فروشه؟
ما از تنهايي دوستي مي خريم
به قلم: آرزو، از گروه داستان کوتاه
عشق نور است
عقل ذره بین
من از این می ترسم که عشقم
تنت را بسوزاند
وقتی مدام به تو فکر می کنم
"نوشته: حمید سلطان آبادی -از گروه داستان کوتاه"
عقل ذره بین
من از این می ترسم که عشقم
تنت را بسوزاند
وقتی مدام به تو فکر می کنم
"نوشته: حمید سلطان آبادی -از گروه داستان کوتاه"
"لحظاتی هست
استخوانهای اشیاء میپوسد
و فرسودگی از در و دیوار میبارد
لحظاتی هست
نه آواز گنجشک حمل
نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم
و نه نگاه مادر در قاب
قانعت نمیکند
زندگی قانعت نمیکند
و تو به اندکی مرگ احتیاج داری"
"الیاس علوی- من گرگ خیالبافی هستم- انتشارات آهنگ دیگر"
نوشته: زهرا- گروه شعر سپید
استخوانهای اشیاء میپوسد
و فرسودگی از در و دیوار میبارد
لحظاتی هست
نه آواز گنجشک حمل
نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم
و نه نگاه مادر در قاب
قانعت نمیکند
زندگی قانعت نمیکند
و تو به اندکی مرگ احتیاج داری"
"الیاس علوی- من گرگ خیالبافی هستم- انتشارات آهنگ دیگر"
نوشته: زهرا- گروه شعر سپید
رد شد درست يک دو قد م از مقابلم
آرام ريخت پشت قد م هاي او دلم
تبديل شد به حس هبوطي که عاقبت
با چشم هاي بسته فرو برد در گلم
دريا نبود،...بود ولي، رد گام هاش
طرحي هميشه ريخت بر اندوه ساحلم
.....
يک اتفاق نه...که بيفتد و بگذرد
آمد نشست،هم نفسم شد وقاتلم
حالا تمام رهگذران مکث مي کنند
اين نقش رد پاي شما هست يا دلم
محمد علی بهمنی
نوشته: فرشته- گروه غزل معاصر
آرام ريخت پشت قد م هاي او دلم
تبديل شد به حس هبوطي که عاقبت
با چشم هاي بسته فرو برد در گلم
دريا نبود،...بود ولي، رد گام هاش
طرحي هميشه ريخت بر اندوه ساحلم
.....
يک اتفاق نه...که بيفتد و بگذرد
آمد نشست،هم نفسم شد وقاتلم
حالا تمام رهگذران مکث مي کنند
اين نقش رد پاي شما هست يا دلم
محمد علی بهمنی
نوشته: فرشته- گروه غزل معاصر
آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود درآن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفا از آوردن اطفال، خودداری کنید!
بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها!
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید !
میوه، شیرینی، شب پاتختی ام هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید !
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید!
موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید !
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید !
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید!
گرم باید کرد مجلس را، ازاین رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید !
لامبادا و تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماما پرده برداری کنید !
البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید !
حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت ازاو طرفداری کنید !
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید!
در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید !
شاعر: ناشناس
به انشاء
Petite Enfante
از گروه مشاعره
با حضور گرم خود درآن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفا از آوردن اطفال، خودداری کنید!
بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها!
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید !
میوه، شیرینی، شب پاتختی ام هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید !
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید!
موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید !
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید !
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید!
گرم باید کرد مجلس را، ازاین رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید !
لامبادا و تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماما پرده برداری کنید !
البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید !
حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت ازاو طرفداری کنید !
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید!
در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید !
شاعر: ناشناس
به انشاء
Petite Enfante
از گروه مشاعره
دزدي لباسي را ربود و به بازار برد تا بفروشد . در بازار لباس را از او دزديدند . در راه بر گشت ، رفيقش از او پرسيد : " لباس را چند فروختي ؟
گفت : " به همان قيمت كه خريده بودم!
نوشته: گلاره- گروه داستان کوتاه
گفت : " به همان قيمت كه خريده بودم!
نوشته: گلاره- گروه داستان کوتاه
در میان دفتر رنگین دل
نام زیبای تو جادو می کند
برف سرد لحظهء مرگ مرا
خاطر گرم تو پارو می کند
نوشته: حمید سلطان آبادی- گروه داستان کوتاه
نام زیبای تو جادو می کند
برف سرد لحظهء مرگ مرا
خاطر گرم تو پارو می کند
نوشته: حمید سلطان آبادی- گروه داستان کوتاه
وقتي به هم لبخند مي زنيم
در يك سوي جهان
كودكي زانو مي زند در خون
تا شيشه شكسته هارا
از زير پاي خانواده اش جمع كند
وقتي نگاهم در نگاهت محو مي شود
در يك سوي جهان
شهري رنگ خون مي گيرد
رنگ خاكستري
رنگ سياه مرگ
ببين من و تو
در چه زمانه اي
همديگر را دوست داشته ايم
از گروه داستان کوتاه
به قلم آرزوی نازنین
برای بمباران اخیر غزّه
87/10/09
در يك سوي جهان
كودكي زانو مي زند در خون
تا شيشه شكسته هارا
از زير پاي خانواده اش جمع كند
وقتي نگاهم در نگاهت محو مي شود
در يك سوي جهان
شهري رنگ خون مي گيرد
رنگ خاكستري
رنگ سياه مرگ
ببين من و تو
در چه زمانه اي
همديگر را دوست داشته ايم
از گروه داستان کوتاه
به قلم آرزوی نازنین
برای بمباران اخیر غزّه
87/10/09
چند روزي است
دلم بي تاب است
. شبم بي مهتاب
توي اي شب تاب
مهتاب مرا نديدي؟
نوشته محمد حسین- گروه داستان کوتاه
دلم بي تاب است
. شبم بي مهتاب
توي اي شب تاب
مهتاب مرا نديدي؟
نوشته محمد حسین- گروه داستان کوتاه
Books mentioned in this topic
The Big Sleep (other topics)Pocket-47 (other topics)
Red Harvest (other topics)
Red Harvest (other topics)







شما مي توانيد مطالب جالب و مربوطي را كه در گروههاي ديگر مي خوانيد با عنوان وذكر گروه مورد نظر در اين فولدر نقل قول كنيد
اين فولدر براي جلو گيري از تضييع حق مالكيت معنوي افراد ايجاد شده
و نيز قابل توجه دوستاني كه فقط براي اطلاع از مضامين گروه به ما سر ميزنند بعد از يكي دو روز از اونها تو گروهشون كپي مي كنن
لطفا كپي رايت گروهها را رعايت فرماييد
ممنون
دوستدارتان مهرداد