عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion

235 views
جكستان > كاريكلماتور

Comments Showing 1-50 of 105 (105 new)    post a comment »
« previous 1 3

message 1: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
اينجا مخصوص طنازاني است كه دايره لغاط اضافي آوردن مي خوان از موضوعي شروع كنن اما نمي دونن به كجا ختمش كنن


message 2: by mehrdad (last edited Sep 17, 2008 12:06AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
عشق مثل ماشيني زيباست كه اگه خراب بشه بايد بري تعميرگاه اون وقت كلي پول بدي يارو نتونه درستش كنه بعد باهاش دعوات بشه البته دعوا اصلا كار خوبي نيست
از قديم گفتم زن وشور دعوا كنن ابلهان باور كنن
اين خدابيامرز مادر بزرگم مي گفت يادش بخير زن خيلي مهربوني بود هروقت مي رفتيم خونش كلي بادوم وپسته مي ريخت تو جيبمون
الان كه ديگه نمي شه آجيل خريد عيد به عيد 250 گرم اونم براي نمايش ميذاريم تو آجيل خوري بالاي تاقچه كه فقط مهمون بدون ما آجيل داريم
آخه قديما طاقچه (اين معرب همون تاقچس) يه فلسفه اي داشت نه مثل الان هر بچه ننري از مامانش قهر مي كنه مي ره معماري مي خونه بعدم ساختمونو رو سر مردم خراب ميكنه
راستي اون يارو رو كه ساختمونش تو سعادت آباد ريخت گرفتن پدر سوخته آخه به تو هم ميگن مهندس
و.....
.....
....
...
...
....
.....
..........
...........
..........
........
......
....
...
..
.
همينجوري تا بينهايت
اين منحني سينوسي ميره و
اصلا ته نداره


message 3: by mehrdad (last edited Sep 17, 2008 12:15AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
اين يه جور ديگشه البته باشيب بيشتر
به مامانم گفتم مي خوام برم خريد
همتون خريد
ولم كن
اما نه يهو چون ميفتم
چون نيفتم
چون نيم
من نيستم
آقا بگو نيست
رفته گور مرگش
گور مرگشون مرگتون مرگمون
مرگ موش
آره ناز نازي موش موشي
موش بابا
پيشي بابا
آخه بابا اين ديگه چيه هر بار مياد تو
درو ببند نره بيرون بگيريمش
بكشيمش
بخوريمش
بپزيمش
اما من ناهار خوردم
سيرم

منحني تغييرات
...........................
.....
........................
.....
..............................
...
........................
...
............................
خلاصه تا بينهايت ميره
اصلا نميشه هيچ مشتق يا مشتقي بهش گرفت
اولي رو با فتح تا و دومي رو با ضم تا بخونيد


message 4: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
دوستي مطلبي برام نوشت كه اسم تاپيك رو به افتخار ايشون عوض كردم اسمشون رو نمي برم تا كامنت برامون بذارن



message 5: by Ramin_lion (new)

Ramin_lion | 15 comments درود بر پور ایران

سپاسگزارم

آثار پرویز شاپور
مرحوم " پرویز شاپور" فعالیت مطبوعاتی اش را از نشریات محلی اهواز آغاز کرد پس از انتقالش به تهران با نشریه فکاهی توفیق وارد همکاری شد.او در ستون" فکاهیات نو" مطالبی می نوشت که نتیجه ی ادامه همان مطالب به چیزی که ما امروز با عنوان کاریکلماتور می شناسیم منتهی شد.برای نمونه، در شماره 65 ماهنامه توفیق در ستون فکاهیات نو با امضای" کامی" شاپور می نویسد:


- وصیت کرده ام سنگ قبرم را پشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعه نوشته های آن اوقات فراغتم را پر کنم.

- سنگ قبری را دیدم که رویش نوشته شده بود:با مقدمه استاد سعید نفیسی.

- کنارسنگ قبر بزرگی ،سنگ قبر کوچکی دیدم.بعدا معلوم شد که سنگ قبر کوچک،غلطنامه سنگ قبر بزرگ است.

- گدایی مرده بود و روی سنگ قبرش سوراخی به اندازه یک سکه ایجاد کرده بود که رهگذران به او کمک کنند.

- عده ای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکش کار می کردند پرسیدم شما چه کاره اید و اینجا چه کار می کنید و آنها جواب داد اند که ماموران ثبت احوال هستیم.این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.


پس از شنیدن شوخی های شاپور با قبرستان گزیده ای از کاریکلماتورهایش را در ارتباط با این موضوع می خوانیم:


- مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است.

- مرگم را از چشم تولدم می بینم.

- بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مرده بود،دسته گل کاغذی نهادم.

- خدا سایه مرگ را از زندگی ام کم نکند.

- مرگ در قبر پایکوبی می کرد.

- انسان در طول زندگی اش شانس مردن دارد.

- چون حوصله خودکشی ندارم، زندگی می کنم.

- برای مردن باید یک عمر صبر کرد.

- به مرگ بیشتر از زندگی مدیونم.

- روی پل صراط پوست موز می اندازم.

- تا از عزراییل دستمزد نگیرم خودکشی نمی کنم.

- حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.

- روحم هنگام صعود به آسمان جیب جسمم را زد.

- سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است.

- با هفت تیر متصدی آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.

- به اندازه ای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمی زنم.

- مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود.

- درست است که زمین گرد است ولی سابقه ندارد که تا به حال کسی با آن تیله بازی کرده باشد.

- آنقدر از خودم راضی ام که برای خودم رضایتنامه نوشتم.
برگرفته از سایت: http://karykalmator.blogfa.com



message 6: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
با تشكر از آقا رامين عزيز و اينكه قبول زحمت نموده
و كامنت گذاشتند
با آرزوي كلماتي شاد براي صفحات مشق همتون



message 7: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
با سپاس از نوشتار دوست عزیز، آقای رامین

در سالهای جوانی ام کاریکلماتورهای"اقای احمد عزیزی" را می خواندم که مجموعه ی جالبی بود ولی متأسفانه نمیدانم کدامیک از دوستان مهربانم! آن را به امانت گرفت و هرگز بازپس نیاورد.

خواندن نوشته های ایشان هم خالی از لطف نیست که به دوستان علاقمند به این نوع ادبیات، پیشنهاد می کنم


message 8: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
عيد فطر رو به همتون تبريك ميگم اميدوارم كه هرگز غم نبينين
باقي عمر شما باشه
باشه هرچي شما بگين اصلا حرف حرف شما
شما دستور بدين
بدين به مقدسات به همه چي قسمتون مي دم بياين بعد ماه رمضون آدم شين
سين
ميم
براي خدتون مي گم
اصلا آدم نشين
نه سين و نه ميم ونه هيچ چيز ديگه



message 9: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
- از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم
- مگسهاي قرن 21، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند
- گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
- براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم، هميشه آنها را متر مي كنم
- با مخالفت باد، رضايت بادبادك براي پرواز جلب مي شود
- در انتخاب واحد زندگي، دروغ پيش نياز همه درسهاست
- بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم، گلهاي قالي است
- براي تفسير لحظه، ثانيه شمار را متوقف كرد
- دلم تنگ مي شود، آن را قالب كفاشي مي زنم
- درخت باردار با خوردن سنگ، فارغ شد
- وقتي دلم مي گيرد، ديگر ول نمي كند
- سيب زميني خاكي ترين ميوه هاست
- قلم زلزله نگارانديشه است
- در را به روي افكارم محكم بستم
- افكارم را پشت ديوار قاب عكس پنهان كردم
- افكارم مرا دنبال مي كند حتي در خواب
- افكارم را در سكوت زنداني كردم
- افكارم را در لابلاي كاغذها گم كردم
- افكارم بر خلاف من حركت مي كنند
- تعصبم خودكشي كرد، تا من راحتتر فكر كنم
- هنگامي كه تعصب مرد،افكارم يك صدا شدند
- در روز سالگرد تعصب، افكارم كروات مشكي زده بود

کاریکلماتورها از مهدی ساعی


message 10: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است


message 11: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
نتونستم منظورم رو برسونم خودمو رسوندم

نتونستم بنويسم نقاش شدم

نتونستم سر كسي داد بزنم گوشام كر شد

پشت درخت نوشتم چو بيايي غم دل با تو بگويم تا نبيني

سر پارك ايستادم گردنش رگبرگ شد

تو خواب براي معشوقم نوشابه بازكردم تا پولش خيلي نشه




message 12: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
- آن قدر تند صحبت کرد، زبانش سوخت
- گل تشنه بر مزار آب مي رويد
- اگر مرگ نباشد تعداد خودكشي ها سر به فلك مي زند
- از مرحله پرت شدم پایم شکست
- از وقتی آخرین نگاهت را درذهنم آرشیو کردم، قلبم آلارم دلتنگی میدهد


message 13: by Maria (last edited Oct 15, 2008 05:02AM) (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
۱) چراغِ چشمك‌زن را به منكرات بردند
۲) اين‌جا اگر حرف حساب بزني بدهكار مي‌شوي
۳) بچه را كه از شير بگيري به تو حمله مي‌كند
۴) نمي‌دانم چرا بيدِ مجنون سر به صحرا نمي‌گذارد
۵) اگر كوتاه بيايي؛ كوتوله مي‌شوي
۶) اگر پرندگان اسم مترسك را مي‌دانستند نمي‌ترسيدند
۷) شب را خاموش كرده‌اند تا ما روشن شويم
۸) حوصله كه سر برود؛ اجاق زندگي خاموش مي‌شود
۹) وقتي به گدايي مي‌افتم؛ كاسه‌يِ سرم را به دست مي‌گيرم
۱۰) كاسه‌يِ صبرِ بعضي‌ها خمره است؛ مالِ ما پياله
۱۱) دست‌ها را قلم مي‌كنند تا بنويسيم
۱۲) حانه‌تكاني زلزله‌يِ كارتونك‌هاست
۱۳) دستش را قلم كردند؛ نِوِشت؛ پايش را قلم كردند؛ نَوَشت
۱۴) برفِ پيري را اگر پارو هم بكني كارِ خودش را
مي‌كند
۱۵) فراموشي دارد مغزم را مي‌جود
۱۶) اگر براي خواستگاري خجالت مي‌كشيد؛ به طرف بگوييد خودش را برايتان بگيرد
۱۷) از وقتي آجان شده خودش را مي‌گيرد
۱۸) وقتي خودش را گرفت؛ به جرم همجنس‌بازي بازداشت شد
۱۹) هر وقت مي‌خواهم خودم را بگيرم؛ آيينه مي‌شكند
۲۰) هزاران پشتك-وارو بايد بزني تا بتواني خودت را بگيري
"از: م. راهی"



message 14: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 3 comments آنقدر زندگی کرد که مرد!


message 15: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
چند بهاريه از پرويز شاپور

• بهار مركز گردهمايي شكوفه هاست
• عاشق بهار هستم كه در طول عمرش گل نمي چيند
• شكوفه نوزاد بهار است
• پرندگان روي سكوت شكوفه هاي بهاري گلدوزي صوتي مي كنند
تا خود نويسم را از سبزينه پرنكنم كلمه اي درباره بهار نمي نويسم
• اي كاش سگ و گربه مي توانستند بالاي درخت غرق شكوفه بهاري وعده ديدار دوستانه اي بگذارند
• براي اينكه بهار را از نزديك ترين فاصله ببينم، از درخت غرق شكوفه بالا مي روم
• لبخند پس از گريستن، شادابي شكوفه بهاري را بعد از ريزش باران دارد
• شكوفه شاداب بهاري در واپسين دم حيات، باگل پرپرشده پاييزي و عده ديدار دارد
• نغمه سرايي پرنده، شكوفه شاداب بهاري را شاداب تر مي كند
• بهار به شكوفه ها قابل تقسيم است و پاييز به گلهاي پرپر شده
• بهار، شكوفه را از نزديك ترين فاصله مي بيند
• درخت غرق شكوفه بهاري چشمم را لبريز از نگاه مي كند
• با حاصل جمع نگاه ها به درخت غرق شكوفه بهاري، چشم مي دوزم
• پرنده آنچنان غرق تماشاي شكوفه بهاري شد كه نغمه سرايي را از ياد برد
• شكوفه هاي بهاري براي اينكه به نغمه سرايي پرنده گوش دهند، سكوت اختيار كرده اند
• وقتي تصوير درخت غرق شكوفه، درآب مي افتد، ماهي ها به بهار خوشامد مي گويند
• پاييز بر مزار بهار، گل پرپر شده نثار مي كند
• شكوفه شاداب بهاري عاقبت، گل پرپرشده پاييزي را در آغوش مي گيرد
• بهار روي درخت عريان پاييزي غروب مي كند
• گل بر مزار بهار، گلبرگ اشك مي ريزد
• بر مزار بهار، گل پرپر شده مي رويد
• بهار دست پر از درخت بالا مي رود و دست خالي پايين مي آيد ولي پاييز دست خالي بالا مي رود و دست پر باز ميگردد
• مرگ زودرس بهار، طول عمر پاييز را در پي دارد
• بهار، آرزوي بر باد رفته پاييز است
• گلي كه بر قله كوه مي رويد، حكايت از كوهنوردي بهار مي كند
• بهار گيوه اش را در آورده بود و از درخت بالا مي رفت
• بهار پشت درباغ از سرماسياه شده بود
• بهار را در قلبم به خاك سپردم
• اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روئيدن محروم نمي كردم



message 16: by [deleted user] (new)

مترسك دعا مي كند شبيه انسان بود فقط به خاطر دوستي با پرنده ها


message 17: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
یه نفر دلشو می بازه، مربیش رو از کار برکنار می کنه


message 18: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
یکی حواسشو جمع می کنه، می بره جای دیگه پهن می کنه


message 19: by mehrdad (last edited Oct 15, 2008 05:14AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
جوراب همون حلال زاده خودمونه
يعني كسي كه پدرش(اب) جور باشه



message 20: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
ماهيچه همون بچه ماهيه

ماهي تابه همون مار ماهي چون تاب داره

تله موش هم مثل تله پاتي يعني موش از راه دور

والبته نا زنين اسم ديگه مرداس


message 21: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
شرط دل دادن دل گرفته و گرنه یکی "بیدل" میشه و اون یکی "دودل"؟


message 22: by Elham (new)

Elham amirian | 2 comments می خواست در مصرف عقل صرفه جویی کند،عاشق شد.
می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد.
می خواست در مصرف بی خیالی صرفه جویی کند،بچه دار شد.
می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد.
می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد.
می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد.
می خواست در مصرف بند رخت صرفه جویی کند،خوابید.(اصولا کارهای بی ربط زیاد می کرد!)
می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد.
می خواست در مصرف انرژی حاصل از ترافیک صرفه جویی کند،به ابرها قرص ضد بارداری داد.
می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت!
می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete کرد




message 23: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
تمام عاقدها حقه بازند

تمام اسناد رسميا نامزدن

تمام سربازا روسري دارن

تمام مهمونا ماهن

تمام خروسها خرسهاي واو دارن

تمام پرستارا خلبانن

و اصولا با كمي دقت همه بي شعورها رو مي شه به راحتي عمل كرد



message 24: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
همیشه می‌گفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شده‌اش، خودش را گم کرد!


message 25: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
مرگ حیاط خلوت زندگی است ،
زندگی پذیرایی حال است ،
حال رختکن آینده است ،
آینده حمام گذشته است...



message 26: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
پياده به آخرين خانه شطرنج رسيد، ولي رأي اعتماد نگرفت


message 27: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
با بستن گره هاي فرش، گره هاي معاش خود را باز مي كرد


message 28: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
توي دستش كلي پونه بود، مار در آستين خود پرورش مي داد


message 29: by [deleted user] (new)

آنقدر زندگي كرد تا زندگي خاك بسر شد


message 30: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
كفشش را كه برق انداخت، قبض برق بيشتري برايش آمد


message 31: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
سيم و زر خزانه را كش رفته بود. گفت: كار خاصي نكردم، سيم كشي كردم


message 32: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
پدرش را در آورده بودند، ولي داشت تشكر مي كرد. پدرش داخل چاه افتاده بود


message 33: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
باد خواست بوزد، سرش چرخ خورد، گردباد شد


message 34: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.


message 35: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
قافیه را باختم، شعرم «سپید» شد


message 36: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
لیلی، عاشق ِ سفر به جزیره ی «مجنون» است


message 37: by [deleted user] (new)

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود."پرویز شاپور"


message 38: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
کاش میشد "سرنوشت" را از سرِِ، نوشت


message 39: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم


message 40: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
برای اینکه سر بسته حرف بزنم، سرم را دستمال بستم


message 41: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
•زیباترین حرکت ِ پرنده، «بالیدن» است


message 42: by [deleted user] (new)

آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و در فصول دیگر کلاه‌شان را بر می‌داشت
شیندخت



message 43: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
عریان شدن درختان در پاییز به قیمت جان برگها تمام می شود


message 44: by [deleted user] (new)

لبخندهايش به حالت تعليق درامده.ازوقتي تکرارشادي هايش راحلق اويزکرده




message 45: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 1594 comments Mod
براي ازدواج به يك قصابي رفت كه روي تابلويش نوشته شده بود: دل، جگر، قلوه


message 46: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
قلوه را اشتباه نوشت پس غلو كرد

دل را وارونه خورد پس له شد و

جگر را بدون تامل خورد و اصلا فكر نكرد پس بي درنگ مرد


message 47: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
به نقاله مي گويند خمپاره

اما گونيا همواره يادآور سنگر گرفتن است

و خط كش تا هميشه كش خواهد آمد


message 48: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
آنقدر ساده بود كه خيلي راحت حل مي شد


message 49: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
سر راهش هميشه گرد بود

دم راهش هميشه دراز

راهكارش به سمت كارخانه






message 50: by [deleted user] (new)

برای آنکه روز حشر برخیزم
ساعت شماطه دار در آرامگاهم می گذارم
پرویز شاپور





« previous 1 3
back to top