عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
عشق يعني-Love is...
>
قلب
date
newest »
newest »
غنچه خوشبختی در جائی تاریک٬ بیصدا وگودی پنهان است که بسیار نزدیک بهماست ولی کمتر از آنجا میگذریم، وآن قلب ماست.
(موریس مترلینگ)
(موریس مترلینگ)
ممنون از نوشته هاي زيبايتان اميدوارم همواره در كنارمان باشيد
نوشته هايتان آرمشي است براي قلب من
با تشكر از احساسات پاكتان
نوشته هايتان آرمشي است براي قلب من
با تشكر از احساسات پاكتان
دوست خوبم
آرامش قلبی اتان مرا برمی انگیزد تا زیبائی ها و لطافت عشق و محبت را بیش از پیش پاس بدارم
و این است معجزه آن، که باشید در کنارم تا باشم در کنارتان
آرامش قلبی اتان مرا برمی انگیزد تا زیبائی ها و لطافت عشق و محبت را بیش از پیش پاس بدارم
و این است معجزه آن، که باشید در کنارم تا باشم در کنارتان
سلامم به گرمای دستت ای دوست
دلم لحظه ای با دلت روبروست
بگو عاشقی تا سلامت کنم
تمام دلم را به نامت کنم
87/07/29
دلم لحظه ای با دلت روبروست
بگو عاشقی تا سلامت کنم
تمام دلم را به نامت کنم
87/07/29
قلب خانهاي است با دو اتاق خواب. در يكی رنج و در ديگري شادي زندگي ميكند. نبايد زياد بلند خنديد وگرنه رنج در اتاق ديگري بيدار ميشود.
(فرانسيس كافكا)
(فرانسيس كافكا)
"نامه ای به قلب من"
ای قلب من؛ من هرگز تو را محکوم نکردم، از تو انتقاد نکرده و یا از کلماتت شرمنده و خجل نیستم. می دانم شما کودکی هستی دلبند و عزیز خداوند، و او تو را در میان یک نور تابناک و عاشقانه حفظ خواهد کرد.
قلب من؛ من به تو اعتماد میکنم. من در کنارت بوده و همیشه در دعاهایم از خداوند برایت خیر وبرکت میخواهم، همیشه تقاضا می کنم که تو کمک و حمایتی که نیازمند آنها هستی را بیابی.
من به عشق تو اعتماد می کنم، ای قلب من! اعتماد می کنم به اینکه تو این عشق را با کسی که سزاوار آن بوده و یا به آن نیاز دارد، تقسیم می کنیو و اینکه راه من، راه تو بوده و دیگر اینکه هر دویمان در مسیر روح مقدس گام بر می داریم.
و از تو می خواهم که:
به من اعتماد کنی، بدانی که من به تو عشق می ورزم و سعی دارم تا آن آزادی لازم را به تو بدهم که بتوانی با شادی به ضربه زدنت به سینه من ادامه بدهی. من هر کار لازمی که در تواناییم باشد را انجام خواهم داد تا آنکه هرگز نسبت به حضور من در اطرافت احساس ناراحتی نکنی.
ای قلب من؛ من هرگز تو را محکوم نکردم، از تو انتقاد نکرده و یا از کلماتت شرمنده و خجل نیستم. می دانم شما کودکی هستی دلبند و عزیز خداوند، و او تو را در میان یک نور تابناک و عاشقانه حفظ خواهد کرد.
قلب من؛ من به تو اعتماد میکنم. من در کنارت بوده و همیشه در دعاهایم از خداوند برایت خیر وبرکت میخواهم، همیشه تقاضا می کنم که تو کمک و حمایتی که نیازمند آنها هستی را بیابی.
من به عشق تو اعتماد می کنم، ای قلب من! اعتماد می کنم به اینکه تو این عشق را با کسی که سزاوار آن بوده و یا به آن نیاز دارد، تقسیم می کنیو و اینکه راه من، راه تو بوده و دیگر اینکه هر دویمان در مسیر روح مقدس گام بر می داریم.
و از تو می خواهم که:
به من اعتماد کنی، بدانی که من به تو عشق می ورزم و سعی دارم تا آن آزادی لازم را به تو بدهم که بتوانی با شادی به ضربه زدنت به سینه من ادامه بدهی. من هر کار لازمی که در تواناییم باشد را انجام خواهم داد تا آنکه هرگز نسبت به حضور من در اطرافت احساس ناراحتی نکنی.
به پس انداز عشق در قلب هیچ بهره ای تعلق نمی گیرد
کرت ونه گوت
کرت ونه گوت
قطعا همینطوره
اما کو گوش شنوا؟؟؟؟؟؟
:)
اما کو گوش شنوا؟؟؟؟؟؟
:)
مردها در چارچوب عشق و محبت، به وسعت غیر قابل تصوری نامردند.
برای اثبات کمال نامردی مردها همین بس که در مقابل "قلب" عاشق و فریب خوده ی یک زن احساس می کنند که مردند!!!
تا هنگامی که "قلب" زن تسلیم نشده، پست تر و سمج تر از... ، عاجزتر از یک اسیر، گداتر از گدایان سامره، پوزه بر خاک و دست تمنا به پیش، گدایی عشق می کنند؛
اما تا خاطرشان از تسلیم "قلب" زن، راحت شد یکباره به یادشان می افتد که خدا مردشان آفریده!!!
و تازه کمال مردانگی را در بی نهایت نامردی جستجو می کنند؛
در شکنجه دادن "قلب" و به زنجیر کشیدن یک زن اسیر
...
"دکتر علي شریعتی"
برای اثبات کمال نامردی مردها همین بس که در مقابل "قلب" عاشق و فریب خوده ی یک زن احساس می کنند که مردند!!!
تا هنگامی که "قلب" زن تسلیم نشده، پست تر و سمج تر از... ، عاجزتر از یک اسیر، گداتر از گدایان سامره، پوزه بر خاک و دست تمنا به پیش، گدایی عشق می کنند؛
اما تا خاطرشان از تسلیم "قلب" زن، راحت شد یکباره به یادشان می افتد که خدا مردشان آفریده!!!
و تازه کمال مردانگی را در بی نهایت نامردی جستجو می کنند؛
در شکنجه دادن "قلب" و به زنجیر کشیدن یک زن اسیر
...
"دکتر علي شریعتی"
والبته اين دست نوشته دكتر قطعا محملي براي توجيه رفتارهاي ما نيست وصد البته در مورد همه آقايون هم صدق نمي كنه
قلب مثل یک شیشه عطر
اگر هرگز بازش نکنی هیچ کس نمی دونه چه بویی داره
اگر همیشه باز باشه خیلی زود عطرش رو از دست می ده
پس هوشیارانه عمل کن
اگر هرگز بازش نکنی هیچ کس نمی دونه چه بویی داره
اگر همیشه باز باشه خیلی زود عطرش رو از دست می ده
پس هوشیارانه عمل کن
Rose wrote: "از همه ممنون مخصوصا از ماریای عزیز که نوشته هاشون بینهایت آرامش بخش و روح نوازه"
رُز عزيزم
من هم از حضور صميمي ات بي نهايت ممنونم و سرشار
اميد که دل و جانمان دمي آرام گيرد تا عاشقانه تر ببينيم کائنات را
رُز عزيزم
من هم از حضور صميمي ات بي نهايت ممنونم و سرشار
اميد که دل و جانمان دمي آرام گيرد تا عاشقانه تر ببينيم کائنات را
این شعر که برنده شعر کودکان هم هست توسط آننا سولدی یازده ساله از ایتالیا نوشته شده است.من در نانوایی , قلبی دیدم از جنس نان,
قلبی بزرگ, گرم و خوشبو,
و فکر کردم ((اگر من قلبی از جنس نان داشتم چند کودک می توانست آن را بخورد!
یک لقمه برای تو , دوست من
برای تو که گرسنه ای !
یک لقمه از این نان قلبی برای توست
و برای تو , و برای تو!))
به کودکی که گرسنه است و می ترسد
کافی نیست که بگویی ((دوستت دارم !))
وقتی که کودکی را گریان می بینی
کافی نیست که بگویی : ((طفلک بیچاره !))
اگر قلب من از جنس نان بود
چندین کودک می توانست آن را بخورد!
و تو ! ای فرمانده
چه چیز مانع از آن می شود که
بمب هایت را به شکل نان نسازی؟
آنگاه در پایان جنگ ها , هر سربازی
می توانست خوشحال به خانه بازگردد
با سبدی از بمب های برشته و خوشبو.
اما این فقط یک رویاست
و دوست گرسنه من هنوز هم می گرید
آه, اگر قلب من از جنس نان بود
الهی روزگارت آفتابی
الهی شامگاهت ماهتابی
الهی در همه دوران عمرت
به قلب هر که خواهی راه یابی
الهی شامگاهت ماهتابی
الهی در همه دوران عمرت
به قلب هر که خواهی راه یابی







وای ای داد بیداد
دیدی آخر خدا مهلتش داد
*
آمد و توی
قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکهای از جهنم رقم زد
*
او قسم خورد و گفت
آبروی تو را میبرد
توی بازار دنیا،
مفت قلب تو را میخرد
*
آمد دور روح تو پیچید
بعد با قیچی تیز نامرییاش
پیش از آنکه بفهمی
بالهای تو را چید
*
آمد و با خودش
کیسهای سنگ داشت
توی یک چشم برهم زدن
جای قلبت
قلوهسنگی گذاشت
قلوهسنگی به اسم غرور
بعد از آن ریخت پرهای نور
وشدی کمکم از آسمان دور دور
*
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟
*
ای عزیز خداوند
پیش از آنکه درآسمان را ببندند
پیش از آنکه بمانی
توی این راههای به این دور و دیری
کاش برخیزی و با دلیری
قلب خود را از او پس بگیری.
عرفان نظرآهاری