عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
طنز شيرين
>
زنگ تفریح
:و برای شروع اولیش
"!!!!اگر گفتيد فرق ما چيه؟ "
----------------------------
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اون یه ماشين مي خريد..... اما در ايران شما يه ماشين اسكناس مي بريد و با اون يه كيف مي خريد
***
اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و..... در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد، سوار ماشين مي شيد
***
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند، بعد از 21 روز احتمالاً يك جوجه از تخم بيرون مي آيد..... اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد؛ مثلاً يك شتر
***
اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند، در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح..... اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند، در اداره استراحت و در خيابان كار
***
اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد، معروف مي شود و..... يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد، معروف مي شود
***
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود، سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود..... اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود
***
اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود، همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك مي كنند..... اما در ايران وقتي كسي موفق شود، همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند
***
اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود، اعتبارش را از دست مي دهد..... اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود، اعتبار به دست مي آورد
***
اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد، جلوي كارش گرفته مي شود..... در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند، تازه انگيزه كار پيدا مي كنند
(فرق های دیگه رو هم اگه نگیم روسفیدتریم)
"!!!!اگر گفتيد فرق ما چيه؟ "
----------------------------
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اون یه ماشين مي خريد..... اما در ايران شما يه ماشين اسكناس مي بريد و با اون يه كيف مي خريد
***
اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و..... در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد، سوار ماشين مي شيد
***
اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند، بعد از 21 روز احتمالاً يك جوجه از تخم بيرون مي آيد..... اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد؛ مثلاً يك شتر
***
اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند، در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح..... اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند، در اداره استراحت و در خيابان كار
***
اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد، معروف مي شود و..... يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد، معروف مي شود
***
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود، سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود..... اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود
***
اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود، همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك مي كنند..... اما در ايران وقتي كسي موفق شود، همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند
***
اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود، اعتبارش را از دست مي دهد..... اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود، اعتبار به دست مي آورد
***
اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد، جلوي كارش گرفته مي شود..... در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند، تازه انگيزه كار پيدا مي كنند
(فرق های دیگه رو هم اگه نگیم روسفیدتریم)
تازه دوستان ميگن تو آمريكا
تخم مرغايي اومده اين هوا
قد پرتقال و اين هم نشون ميده حتي مرغاشون هم از مرغاي ما باكلاس تر ولارج ترند
خداوكيلي دمشون گرم
تخم مرغايي اومده اين هوا
قد پرتقال و اين هم نشون ميده حتي مرغاشون هم از مرغاي ما باكلاس تر ولارج ترند
خداوكيلي دمشون گرم
یک ايراني در فرانسه مشغول رانندگي در اتوبان بوده
،و ناگهان متوجه ميشه که خروجي مورد نظرش رو رد کرده
،لذا به عادت ديرينه ي ايراني ها، ميزنه رو ترمز و با دنده عقب
!شروع ميکنه به برگشتن به عقب
...اما در همين حال با يه ماشين ديگه تصادف ميکنه
پليس مياد و اول با راننده ي فرانسوي صحبت ميکنه
:و بعد مياد سراغ ايرانيه و بهش ميگه
،ما بايد اين آقا رو بازداشت کنيم
ايشون اونقدر مسته که فکر ميکنه
!!!شما داشتي دنده عقب ميرفتي
،و ناگهان متوجه ميشه که خروجي مورد نظرش رو رد کرده
،لذا به عادت ديرينه ي ايراني ها، ميزنه رو ترمز و با دنده عقب
!شروع ميکنه به برگشتن به عقب
...اما در همين حال با يه ماشين ديگه تصادف ميکنه
پليس مياد و اول با راننده ي فرانسوي صحبت ميکنه
:و بعد مياد سراغ ايرانيه و بهش ميگه
،ما بايد اين آقا رو بازداشت کنيم
ايشون اونقدر مسته که فکر ميکنه
!!!شما داشتي دنده عقب ميرفتي
تفاوت ازدواج اول و دوم1-انسان موقع ازدواج اول جوونه و خام ، مغز خر خورده و با قلبش تصمیم می گیره و تازه پول هم نداره اما موقع ازدواج دوم سنش بالای 45 ساله و کلی پولداره و با عضو وسط بدنش تصمیم میگیره!
2-ملاک های آدم ها برای ازدواج اول ، عفت و خویشتن داری و خانواده دار بودنه اما ملاک های ازدواج دوم هیکل و زیبایی و سایز یه قسمتی از بدن عروس خانومه!
3-توی ازدواج اول عشق باعث میشه آدم کر و کور بشه و عیب های طرف مقابلشو نبینه اما توی ازدواج دوم آدم تازه چشم و گوشش باز شده و شهوتش هم جای عشقش رو گرفته!
4-مهمترین جمله ای که توسط آقایون گفته میشه :
در ازدواج اول: «سکینه دوستت دارم »
و در ازدواج دوم :«پانته آ جون این قرص های ویاگرای من کجاست؟ »
5-انسان موقع ازدواج اول اگه راه داشته باشه در تمام شهر جار میزنه که زن گرفته اما توی ازدواج دوم سعی میکنه حتی الامکان قضیه سکرت بمونه
6-یک مرد موقعی که میخواد برای اولین بار ازدواج کنه به عروس خانوم میگه « تمام جون و زندگیمو به پات میریزم» اما موقعی که میخواد بره تو کار ازدواج دوم به عروس خانوم میگه «تمام پول و سرمایه ام رو به پات میریزم»
7-یک مرد موقع ازدواج اولش حدود 60 کیلو وزن داره اما موقع ازدواج دوم نزدیک 95 کیلو وزنشه!
8-بزرگترین فحشی که به یه مرد در ازدواج اولش میگن اینه: یارو دهنش بوی شیر میده رفته زن گرفته
و بزرگترین فحشی که به یه مرد در ازدواج دوم میگن اینه: به به ماشالله هزار ماشالله چقدر دخترتون بزرگ شده!!!
و اما شما خانوم های محترم .چند تا راهکار دارم برای اینکه شوهرتون بتون خیانت نکنه و نره واستون هوو بیاره:
1-مهمترینش اینه که نذارید شوهرتون پولدار بشه
2-نذارید شوهرتون وزنش بره بالا
3-سعی کنید بوی پیاز داغ ندید!
4-نذارید شوهرتون زیاد سریال های خانوادگی نگاه کنه چون خوشبختانه الان همه سریال های تلویزیونی تبلیغ دو زنه شدنه
5-اگه شوهرتون خواست شما رو به همراه بچه ها به مدت دو هفته بفرسته به شهرستان ، خونه مادر پدرتون و خودش بهونه کار و مشغله رو اورد شدیداً مخالفت کنید و مثل این احمق ها پا نشید برید مسافرت!
6- حتی الامکان سعی کنید ارتباطتون رو به صورت کامل با دوست پسر های دوران مجردیتون قطع نکنید به هر حال کار از محکم کاری عیب نمی کنه و اگر خدای نکرده اون شوهر گور به گوری نامردتون رفت ازدواج دوم کرد شما هم یه کسی رو داشته باشید !
7-اینقدر غذای سوخته به خورد اون بدبخت ندید به هر حال هر آدمی تا یه حدی صبر و تحمل داره
8-با دوستای دختر دوران محردی به طور کامل قطع رابطه کنید که دیگه مجبور نشید بعد از ازدواج ، شوهرتون رو تو خونه تنها بذارید و با دوستاتون بیرون برید.تجربه نشون داده هیچ چیزی برای یک مرد بهتر از خونه خالی نیست!
9- و آخرین توصیه این که همیشه پیش گیری بهتر از درمانه.برای همین در طول زندگی حسابی دهن شوهرتون رو سرویس کنید که بد بخت هوس ازدواج مجدد به سرش نزنه.
تموم شد
به سلامتیِبه سلامتیِ درخت
نه به خاطرِ ميوهش،
به خاطرِ سايهش.
به سلامتیِ ديوار!
نه به خاطرِ بلنديش،
واسه اينکه هيچوقت پشتِ آدم رو خالی نميکنه.
به سلامتیِ دريا!
نه به خاطرِ بزرگيش،
واسه يکرنگيش.
به سلامتیِ سايه!
که هيچوقت آدم رو تنها نميذاره.
به سلامتیِ پرچم ايران!
که
سهرنگه.
تخممرغ!
که دورنگه.
رفيق!
که يهرنگه.
به سلامتیِ همه اونايی
که
دوسشون داريم و نميدونن،
دوسمون دارن و نميدونيم.
به سلامتیِ نهنگ!
که گندهلات درياست.
به سلامتیِ ز نجير!
نه به خاطر اينکه درازه،
به خاطر اينکه به هم پيوستس.
به سلامتیِ خيار!
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «يار»ش.
به سلامتیِ شلغم!
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر
«غم»ش.
به سلامتیِ کرم خاکی!
نه به خاطر کرمبودنش،
به خاطر خاکیبودنش
به سلامتیِ پل عابر پياده!
که هم مردا از روش رد ميشن هم نامردا!
به سلامتيِ برف!
که هم روش سفيده هم توش.
به سلامتيِ رودخونه!
که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن.
میخوريم به سلامتيِ گاو!
که نميگه من،
ميگه ما.
به سلامتيِ دريا!
که ماهی گنديدههاشو دور نمیريزه.
میخوريم به سلامتیِ اون
که
هميشه راستشو ميگه.
به سلامتیِ سنگ بزرگ دريا!
که سنگای ديگه رو میگيره دورش.
به سلامتیِ بيل!
که هرچه قدر بره تو خاک،
بازم برّاقتر میشه.
به سلامتیِ دريا!
که قربونياشو پس ميآره.
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع!
که يهتنه يه اتوبان رو حريفه.
به سلامتیِ عقرب!
که به خاری تن نمیده
(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتيشه با نيشش خودش
ميکُشه که کسی نالههاشو نشنوه)
به سلامتیِ سرنوشت!
که نميشه اونو از سر نوشت
:: جاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد ::وزیر بازرگانی اوباما ...... داد
1- نان
2- فحش
3- ......
و - استعفا
________________________________________
تهرانی ها سوار ....... نشوند
1- ماشينهايشان
و- مسافر کش های شخصی
3 مترو
4 هم
________________________________________
آرایشگاه های دیواندره به ..... تجهیز می شوند
1- آرايشگر
2- كافي شاپ
و- کتابخانه
3- مشتري
________________________________________
پسرها بیشتر ....... می شوند
1- خام
2- مشهور
و- مشروط
3- مرد
________________________________________
«دوربین های پلیس راه» چرا در سراشیبی ها کمین می کنند؟!
1- شيب دوست دارند
2- دوستي در شيب دارند
3- شب شيب ها تند ترند
4- زيرا در شيبها دوچرخه را نيز ميتوان جريمه كرد .
________________________________________
رهبران عرب باید مثل زنان ...... بپوشند
1- چشم
2- مانتو
3- چادر
و- روبنده
________________________________________
قتل همسر به خاطر یک ...... !
1- مشت دلار
و- فنجای چای
2- جرعه آب
3- تيكه ماه
________________________________________
.... چشمانتان را .... بگيريد
1 – عينك ، محكم
2- چپي ، با دست
و- زردي ، جدي
4- تخم ، كمتر
________________________________________
سیگاریها دچار .... می شوند
1- بي پولي
2- بي دودي
و- آلزایمر
3- سرطان سينه
________________________________________
آلودگی ..... ، .... تهران را فراری داده است
1- صوتي ، مردم
2- جسمي ، روح
و- هوا ، کلاغهای
3- كلاغها ، هواي
________________________________________
راننده بن لادن ... شد
1- ناراحت
2- خسته
و- آزاد
3- بزرگ
________________________________________
بوش: وقتي خودم را در آينه مي بينم .... مي كنم
1- سكته ناقص
2- كف
و- افتخار
4- گلاب به روتون
دعاهای بنزینی : 1-الهي بنزين بگيري.
2-بنزين به قبرت بباره.
3التماس بنزين.
4-دست به هر چي ميزني بنزين بشه .
5- خدا بنزينت بده ،يک ليتر در دنيا صد ليتر در آخرت
ضرب المثل بنزيني:
-1بنزين ديدي نديدي
2-بنزين زرد برادر گريسه
3-با بنزين بنزين گفتن ماشين روشن نميشه
4-به اندازه بنزينت گاز بده
5-بنزين همسايه اورانيومه
6-بنزينش از باک ميريزه
7-خاموشي ماشين از بي بنزينيه
8-بنزين رو جلو ماشين انداختن
9-با بنزين طهارت مي گيرم
10-بنزين حقه
11-از اين حرفا بوي بنزين مياد
توجه به اینکه اخیرا در برخی از خانههای دانشجویی موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسایش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجویان عزیز را فراهم کرده است ، بدینوسیله نتیجه مطالعات و تحقیقات انجام شده جهت مقابله با موش به شرح زیر اعلام میگردد. به محض مشاهده موش در اتاق ، یکی از اقدامات زیر را انجام دهید :
بند 1- روش کاملا دانشجویی : پس از هماهنگی با هم اتاقیهایتان با کشیدن یک جیغ بلند ، دسته جمعی در را باز کرده از اتاق خارج شوید و دیگر هرگز به آن اتاق بازنگردید .
بند 2- روش سرخپوستی : مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کرده ، آتش بزنید تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (1) را انجام دهید .
بند 3- روش معرفتی : به موش بگویید در صورت عدم خروج وی خودکشی خواهید کرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهد شد . در غیر این صورت موارد بند (1) را انجام دهید .
بند 4- روش تعارفی : به موش تعارف کنید که امشب را پیش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نمیپذیرد . دز صورتیکه تعارف را پذیرفت بند (1) را اجرا کنید .
بند 5- روش قبیله گامبالا : تعدادی سلاح سرد تهیه کرده و به موش اعلان جنگ کنید . در صورتیکه موش نامبرده حرفهای بوده و این حرف را جدی نگرفت بند (1) را انجام دهید .
بند 6- روش دموکراتیک : پس از شرح فواید گفتمان برای موش ، از او خواهش کنید اتاق را ترک کند . اگر موش قبول نکرد بند (1) را انجام دهید .
بند 7- روش نه چندان دانشجویی : یکی از گربههایی که در کوچه دنبال غذا میگردند را برای شام به منزل خود دعوت کنید . در صورت موفقیت گربه در خوردن موش ، از او بخواهید از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهی برای خارج کردن گربه باشید ( مطلب نحوه خروج گربه به زودی منتشر میگردد )
بند 8- روش کمپینگ : در میان دوستانتان هر کدام که خانهشان بهتر است را انتخاب کرده و به صورت دسته جمعی تا آخر ترم به خانه آنها بروید . در صورتیکه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه کنید .
بند 9- روش روانشناسی : به کارهای روزانه خود پرداخته و به موش بیمحلی کنید . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد . در صورتیکه این هم جواب نداد راهی جز مراجعه به بند (10) برای شما باقی نمانده است .
بند 10- روش فاشیستی : مقداری از کباب سلف دانشگاه را در مسیر او قرار دهید تا از آن بخورد . این روش احتمال خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نیازی به مراجعه به بند (1) ندارید
امتحان پایان ترمچهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟
:D
برنامه هفتگی خانمهای ایرانیشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر می خره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
یکشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم کلاسهای "روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام کنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممکنه طول بکشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو که می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم! چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!
تاریخچه ی تقلب و متدهای آنتاريخچهي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانهي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقهي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقهي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روشهاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفندهاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقهي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد.
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم:
روش هاي نوشتاري:
1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت و ...
روش هاي با کلاسي:
1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس
روش هاي جوادي:
1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.
توجه:
اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.
پ.ن:اگه مثل یه مرد یه درس رو بیفتی درسته که دلت میسوزه اما افتخار میکنی که تقلب نکردی و روحت شاد میمونه....البته تصمیم با خودتونه...
"مديريت در انگلستان و ايران "
در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش ميسنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نميسنجند، خود مدير بودن نشانهاي از موفقيت محسوب ميشود.
در انگلستان مديران و روسا بعضي وقتها استعفا ميدهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر ميشود.
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغلشان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب ميگردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب ميگردند، و حتا در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته ميشود.
در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيساش عوض شده.
در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته ميشود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور ميشود.
در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي ميکند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري ميگمارند.
در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام ميدهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار ميشوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا ميشوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامهها آگهي چاپ ميکنند، از بين درخواستهاي رسيده با برخي مصاحبه ميکنند و سرانجام يکي را انتخاب ميکنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن ميکنند!
در انگلستان معمولن زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماهها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکنارياش را همان روز بشنود!
در انگلستان، همه ميدانند درآمد قانوني يک رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسانهاي سادهزيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.
در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشکده را به اسم کوچک صدا ميزنيد، در ايران استاد را با لقبهايش صدا ميزنيد و رئيس را صدا نميزنيد، چون به شما وقت ملاقات نميدهد.
در انگلستان سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن کفايت ميکند.
در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش ميسنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نميسنجند، خود مدير بودن نشانهاي از موفقيت محسوب ميشود.
در انگلستان مديران و روسا بعضي وقتها استعفا ميدهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر ميشود.
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغلشان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب ميگردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب ميگردند، و حتا در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته ميشود.
در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيساش عوض شده.
در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته ميشود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور ميشود.
در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي ميکند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري ميگمارند.
در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام ميدهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار ميشوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا ميشوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامهها آگهي چاپ ميکنند، از بين درخواستهاي رسيده با برخي مصاحبه ميکنند و سرانجام يکي را انتخاب ميکنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن ميکنند!
در انگلستان معمولن زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماهها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکنارياش را همان روز بشنود!
در انگلستان، همه ميدانند درآمد قانوني يک رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسانهاي سادهزيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.
در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشکده را به اسم کوچک صدا ميزنيد، در ايران استاد را با لقبهايش صدا ميزنيد و رئيس را صدا نميزنيد، چون به شما وقت ملاقات نميدهد.
در انگلستان سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن کفايت ميکند.
يه شب خانم خونه به خونه بر نمي گرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر مي گرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوست هاي صميميش (مونث) بمونه...
شوهر بر ميداره به 20 تا از صميمي ترين دوست هاي زنش زنگ مي زنه ولي هيچ كدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نمي كنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنمي گرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوست هاي صميميش (مذكر) بمونه...
خانم خونه بر ميداره به 20 تا از صميمي ترين دوست هاي شوهرش زنگ ميزنه : 18 تاشون تاييد مي كنن كه آقا تمام شب رو خونه ى اونا مونده! 2 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا، پيش اوناست!!!
نتيجه اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوست هاي بهتري هستند!
چند توصیه مهم برای روز کنکور...!!
1- دواطلبان عزيز ساعت شروع امتحان 7 و 30دقيقه صبح است، و يك ساعت قبل از شروع امتحان درب هاي حوزه امتحاني بسته مي شود، و شما بايد يك ساعت قبل از بسته شدن درب ها در حوزه امتحاني حضور داشته باشيد، و همچنين بايد يكي دو ساعت قبل از آني كه بايد در محل حوزه امتحاني باشيد از منزل خود به سمت حوزه امتحاني حركت كنيد تا اگر در ترافيك مانديد يا اتفاق پيش بيني نشده اي در بين راه افتاد دير به حوزه امتحاني نرسيد، پيشنهاد مي شود دو ساعت قبل از خروج از خانه از خواب بيدار شويد، نيم ساعت ورزش كنيد، يك دوش بگيريد و صبحانه بخوريد، با يك حساب سر انگشتي پيشنهاد مي شود براي به موقع رسيدن به سر جلسه امتحان ساعت يك و نيم شب (وشايد هم صبح) از خواب بيدار شويد!
2- شديداً دادن ناهار در حين آزمون را تكذيب مي نماييم، شما صرفاً به خوردن يك كيك با سانديس دعوت هستيد!
تذكر ضروري: سانديسش هم از اين صد تومني هاست، يك وقتي دبه نكنيد كه ما فكر مي كرديم از اون بزرگاست!
3- درست است كه مي گويند با لباس راحت به سر جلسه امتحان بياييد، اما جنبه هم خوب چيزي است، آخه با پِيژامه؟!... اِ اِ اون يكي رو نگاه ... اوه اوه ... آقا فيلم نگير ... شطرنجي اش كنين!
4- از آوردن گوشي همراه، دستگاه پلي استيشن، حيوان خانگي، رايانه شخصي، گيتار، دستگاه آب ميوه گيري، كمربند لاغري، بالشت، لوازم آرايش، خوشبو كننده هوا، حشره كش، وان حمام و آفتابه به داخل حوزه امتحاني شديداً خودداري كنيد!
5- از كشيدن سيگار، اكس تركاندن، انجام حركات موزون و حتي غيرموزون در حين جلسه امتحان شديداً خودداري نماييد. تبصره: كشيدن خميازه، چرت زدن، خوابيدن، چشمک زدن، تيك هاي عصبي، چرخاندن گردن تا 90 درجه به سمت چپ و راست اشكالي ندارد!
6- استرس زيادي نداشته باشيد، با عدم ورود به دانشگاه اتفاق خاصي براي شما نمي افتد، فقط آقا پسرها زودتر سربازي مي روند و در نتيجه زودتر به سر كار رفته و زودتر ازدواج مي كنند و دخترخانم ها هم از آنجا كه ديگر بهانه اي با عنوان «مي خوام ادامه تحصيل بدم» را ندارند زودتر به خانه بخت مي روند، مگه بده؟!
داستان طنز شكارچي!!!يه پيرمرد 80 ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:"هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دخترخانم 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظر شما چيه دكتر؟ "
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يكدفعه از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ..... بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده! دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا" منظور منم همين بود!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت در مورد اتفاقي كه مطمئن نيستي نتيجه كار خودته ادعا نداشته باش.
پايان نامه خرگوشيک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره. در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود. در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.
نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!
پنجاه روش برای حال گیری...!!روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگههایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾
روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلوییها زودتر راه بیفتن
روش ۳: وقتی میخواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین
روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین
روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین
روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین
روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین
روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین
روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه
روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین
روش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
روش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمههای تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین
روش ۱۴: وقتی با بچهها بازی فکری میکنین سعی کنین از اونها ببرین
روش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین
روش ۱۶: ایدههای دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین
روش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین
روش ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین
روش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین
روش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه میخره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته
روش ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین
روش ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین
روش ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی میبینین بگین چقدر پیر شده
روش ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف میکنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود
روش ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین
روش ۲۶: بادکنک بچه هارو بترکونین
روش ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین
روش ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد
روش ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین
روش ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون
بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره
روش ۳۱: ایمیلهای فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین
روش ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین
روش ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره ﴾
روش ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین
روش ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین
روش ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین
روش ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین
روش ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین
روش ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین
روش ۴۰: شیشه های سس گوجهفرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین
روش ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین
روش ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پستهها و فندقهای دهان بسته بذارین
روش ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین
روش ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین
روش ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین
روش ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتلها رو عوض کنین
روش ۴۷: یکی از پایههای صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین
روش ۴۸: توی مهمونیها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه
روش ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین
روش ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحهای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطیپاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین
کشاورز و مرد جوانمرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِزيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد.فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه.
دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود!
در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود!در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب.
رزم رستم و ویروس اسفندياركنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد
در اين disk باشد يكي file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب
برو حال مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت
نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت گرفت
در آن disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود
كز آن يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح و بيان
به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشكلش
وز آن disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي bootable ديسك آورد پيش
يكي toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود
همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش
به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت
چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش
يكي ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بايت آن گشت هشتاد bit
به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن
قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم…!"
ضرب المثل های به روز شده اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:
بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!
آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
هری پاتر آخرش خوشه!
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)
سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!
قضاوت مردم در مورد پولدارها و پول ندارهااگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن:
در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خریده
در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده
اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن
در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره ..
در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ...
اگر تند تند غذا بخوره :
در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره
بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده
اگر آروم و کم غذا بخوره :
پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!
بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ...
اگر با جنس مخالف صحبت کنه :
پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ......
بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش
اگر درس بخونه :
پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه .... این تو ایران نمیمونه ..... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست
بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه .... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته ...
اگر درس نخونه :
پولداره : پول داره درس میخواد چیکار .... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست
بی پوله :بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه
در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری
پولداره : آفرین به این تربیت صحیح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه
بی پوله : اوهوک .... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟
درمورد پسرهاي جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زير ابرو گوگول
پولداره : بابا مايكل جكسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زير ابروهاي شيطونيتو
بي پوله : مرتيكه خجالت نميكشه .... آرايش ميكني ؟! اين روزا ديگه دختر پسرا از هم تشخيص داده نميشوند ... وانگهي چي شده داداشمون .....
ازدواج :
پولداره : یکی دو تا کمه ..... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ..... تیر تپرش
بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !!
پیاده روی :
پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام .... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .
بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .
تعویض ماشین :
پولداره : بابا تنوع .... آخرین مدل ... سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره
بی پوله : دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده
تعویض کار :
پول داره : شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ....... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش
بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده
رانندگی :
پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره
بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیست ... الاغا رو کجا بستی ؟! گوسفندا رو چه کردی ؟!!؟
مقایسه دانشگاه با فیلم ها دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
کنکور = گذرگاه کاماندارا
دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه
خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13
بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها
امتحان ریاضی = کشتار بیوجرسی
امتحان میان ترم = زنگ خطر
امتحان پایان ترم = آوار
لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها
نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی
مسئولین دانشگاه = گرگها
اساتید = این گروه خشن
آشپزخانه = خانه عنکبوت
رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی
پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر
دانشجوی ا خراجی = مردی که به زانو در امد
دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید
دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ
مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته
پاس کردن واحدها = آرزوهای بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم می میرند
محوطه چمن دانشگاه = حریم مهرورزی
استاد راهنما = مرد نامرئی
کمک هزینه = بر باد رفته
درخواست دانشجویان = بگذار زندگی کنم
دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان
اتاق رئیس دانشگاه = کلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشکی میریزم
تقلب در امتحان = راز بقا
یادگیری = قله قاف
دانشجوی معترض = پسر شجاع
تربیت بدنی1 = راکی1
تربیت بدنی2 = راکی2
خاطرات اساتید = اعترافات یک خلافکار
انصراف = فرار از کولاک
تصحیح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6 میلیون دلاری
آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ
هیئت علمی = سامورایی ها
رئیس دانشگاه = دیکتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین
رئیس آموزش = هزاردستان
معاون آموزش = دزد دریایی
برخورد مسئولین = کمیسر متهم می کند
از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راین
مهندس و برنامهنويس یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوایى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟»
برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!
در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم
حقیقتش شب بود، خسته بودم برگشتم
حقیقتش شب بود، خسته بودم برگشتم
:
چرا ایرانی ها به ذرت بوداده می گویند ( چس فیل ) !! ؟
آقای چستر فیلد صاحب کمپانی ذرت بوداده در ایران باعث شده که ما اسم ذرت بوداده را چس فیل می گوییم ؟
خنده داره نه ؟
بیچاره چستر فیلد
چرا ایرانی ها به ذرت بوداده می گویند ( چس فیل ) !! ؟
آقای چستر فیلد صاحب کمپانی ذرت بوداده در ایران باعث شده که ما اسم ذرت بوداده را چس فیل می گوییم ؟
خنده داره نه ؟
بیچاره چستر فیلد
دانشجویان در ملل مختلفژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر ا س ر ا ئـ ى ل
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
ایران: عاشق تخم مرغ است ! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود ! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
كامپيوتر زن است يا مرد؟استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند:
وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد
******************************************************
کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند:
به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد
شخصی به مزاری رسید گوری سخت د راز بد ید پرسید این گور کیست گفتند از ان علمد ار رسول است گفت مگر با علمش د ر گور کرد ه اند"عبید زاکانی
Farzane wrote: "شخصی به مزاری رسید گوری سخت د راز بد ید پرسید این گور کیست گفتند از ان علمد ار رسول است گفت مگر با علمش د ر گور کرد ه اند
"عبید زاکانی"
لطايف عبيد زاکاني بي نظيرند؛
.مُجمل و با معنا
ممنون فرزانه جان، جالب بود
"عبید زاکانی"
لطايف عبيد زاکاني بي نظيرند؛
.مُجمل و با معنا
ممنون فرزانه جان، جالب بود
Farzane wrote: "شخصی به مزاری رسید گوری سخت د راز بد ید پرسید این گور کیست گفتند از ان علمد ار رسول است گفت مگر با علمش د ر گور کرد ه اند"عبید زاکانی"
منم خوشم اومد
ممنون
Bita wrote: "mersi reza janmatalebe kheili jalebi minevisi
:))"
خواهش میکنم بیتا خانم
از اینکه مطالب منو میخونین خوشحالم
ممنون
رضا
زن مزبد حامله بود. روزی به روی شوی نگریست و گفت وای بر من اگر فرزندم به تو ماند. مزبد گفت: وای بر تو اگر به من نما ند.(عبید زاکانی )
عشق کودکانهبا اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم، ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می آ یی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی قنج می رود.
ان روز که در اِستپ هوایی توپ را بالا انداختی که "کودک فهیم" و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با آن کت شلوار مسخره اش خوشت
می آید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که "کوچولو چی می خوای؟" و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود.
من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که "چه خوشگل شدی امروز" و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من "دلم تنگه برادرجان" می خوانم و با سوزیدنم می سازم.
ان یکی روز که معلمتان "من بادام دارم" درس داد و تو گریان امدی که "دلم بادام می خواهد" من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت: فسقلی الدنگ
تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد
نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند"
خانم معلم می گوید:" تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!" من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد.
خانم معلم می گوید:" من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه
يه پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه دوما دوست دختر نداشته باشه سوما دوست دختر نداشته باشه چهارما دوست دختر نداشته باشه ..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل هاي پاك است ... الهی
خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي...... قابل توجه دخترها که هر چي بوق ميزني ناز ميکنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه!!!!!!!
خداوند آسمان را آفريد و گفت چه زيباست مرد را آفريد و گفت چه زيباست....و زن را آفريد و گفت.............اشكال نداره آرايش ميكنه
چگونگی جواد شدن پسرها...در راستای اینكه هر روز مشاهده میكنیم مردم علاقه زیادی به جواد شدن دارند، این هم راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم (برای پسران):
1- یك عدد پیكان 57 مدل جوادی با لاستیك دور سفید.
2- نوشتن نام تایتانیك (به انگلیسی) روی شیشه عقب پیكان.
3- آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صدای بلند.
4- دو تا بلندگو اضافی در ماشین.
5- نوشتن عبارت: «چون كه تكی... با نمكی» روی صندوق عقب ماشین.
6- پاتوقها: چمنهای پارك ها و شهربازی.
7- پاتوق اینترنتی: انجمن پندار و یاهو مسنجر!
8- تكه كلامها: هوچیكتیم، كرتیم و زت زیاد.
9- ژل به مقدار زیاد و مدل میكروبی توصیه میگردد.
10- ماشین مورد علاقه: پیكان آردی (جواد مخفی).
11- شخصیت مورد علاقه: علی پروین.
ديگه چه خبر؟ديدين وقتي دو نفر به هم ميرسن يا توي يه مهموني مقابل هم قرار ميگيرن يا توي محل كار همديگه رو ميبينن ولي هيچي ندارن كه به هم بگن ولي خودشونو مجبور ميكنن كه با هم مكالمه داشته باشن؟ انگار يكي مجبورشون كرده كه با هم حرف بزنن! اينجا يه نمونه از اين مكالمه رو ميبينين...
اولي: سلام!
دومي: سلام!
اولي: چه خبر؟
دومي: سلامتي، تو چه خبر؟
اولي: هيچي.
دومي: خوب، پس كه اينطور.
اولي: آره.
دومي: چطوري؟
اولي: خوبم تو چي؟
دومي: ديگه چه خبر؟
اولي: سلامتي.
دومي: آهان.
اولي: اره ديگه.
دومي: خوب همين ديگه.
اولي: خوب، ميگفتي!
دومي: هيچي ديگه. همينها.
اولي: چه ميكني؟
دومي: هيچي. تو چي؟
اولي: اي ديگه. چه خبر؟
دومي: سلامتي.
اولي: آهان!
دومي: چي؟
اولي: هيچي.
دومي: تعريف كن.
اولي: قابل عرض. چه ميكني؟
دومي: هيچي.
اولي: چه خوب.
دومي: تو چي؟
اولي: همين. منم توي همين مايهها.
دومي: حوب چه خبر ديگه؟
اولي: اي. تو بگو.
دومي: هيچي.
اولي: ديگه چه خبر؟
دومي: سلامتي.
اولي: خوبه.
دومي: چي؟
اولي: همين ديگه.
دومي: ديگه چطوري؟
اولي: خوبم تو چه ميكني؟
دومي: هيچي!
اولي: عجب! اي بابا! روزگاره ديگه.
دومي: همينجوريه ديگه. خوب مزاحمت نباشم؟
اولي: نه بابا هستي حالا.
دومي: ميگفتي.
اولي: هيچي ديگه.
(دو ساعت بعد:)
اولي: ديگه چه خبر؟
دومي: سلامتي. تو تعريف كن.
اولي. هيچي...
مزیت های پسر بودن۱.همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
2.مدت زمان مكالمهی تلفنی شما حداكثر30 ثانیه است
3.برای یك مسافرت یك هفته ای تنها یك ساك كوچك دستی نیاز دارید
4.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز میكنید
5.دوستان شما توجهی به كاهش یا افزایش وزن شما ندارند
6.جنسیت شما در موقع مصاحبهی استخدام مطرح نیست
7.لازم نیست كیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بكشید.
8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام كنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید
9.همكارانتان نمیتوانند اشك شما را در بیاورند
10.گر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد
11.رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است
12. با یك دسته گل میتوانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل كنید
13.وقتی مهمان به خانهی شما میآید لازم نیست اتاق را مرتب كنید
14.بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید
15.میتوانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید
16.حداقل بیست راه برای بازكردن در هر بطری نوشابهی داخلی یا خارجی بلد هستید
17.ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید
18.هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین
19. ... و بالاخره روزی یك پیرمرد موفق خواهید شد
و خداوند خر را آفرید....و خداوند خر را آفرید...
و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون
انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....
و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست
افراد معروف جهان قبل از معروف شدن چه کاره بوده اند؟آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان................................. نقاش پوستر
آلبرت انيشتن....................... فيزيكدان.................................. ...... منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده... ...................................... راننده كاميون
او هنري............................نويسنده ........................................ گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................ مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي.............................. ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا......................... بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................ هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................ بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما............................... چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده ....................................... نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند................................ وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا.................. كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه...................... پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان.......................... رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني.................... ساربان
آلپتكين.............................. سرسلسله غزنويان........................... غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران......................... كارگر كشاورز
پانديت نهرو......................نخست وزير هند.............................. وكيل دادگستري
موسوليني......................... ديكتاتور ايتاليا................................ روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي............................. نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................ كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................ معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا......................... وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا......................... هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني................................ كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي.............................. منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................ كتابفروش
مولير..............................نويسن ده بزرگ فرانسوي.................. هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي.................... شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي................... خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي................... هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا.......................... دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................ افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................ تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................ منشي
ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي................. چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي...................... ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي.................... تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت ديزني......................مخترع سينماي انيمشن..................... پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي................. سنگ تراش






!ذهن رو در لفافهء شیرین طنز به اندیشیدن وادار می کنه
در این تاپیک هر کدوم از دوستان می تونند حکایت یا لطیفه ائی بازگو کنند
تا اخم از گره ابروانمون
!!!توی هیاهوی روزمرگی این زندگی ماشینی باز بشه
صد البته رعایت ادب و اخلاق شرط اولیه است
و حرمت نگهداشتن تمام جنبه های انسانی در اولویت
با آرزوی شادی مدام