1042657 Niloufar's Friend Comments


Comments (showing 1-10)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 10: by Amir

Amir [image error]

این دو حرف
برگزیده ی گفتارها و گفت و گوها ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴
با چند نوشته از سال های دور
آیدین آغداشلو
چاپ اول ۱۳۸۷
۶۴۲ صفحه
قطع ۱۷۰× ۲۳۵ میلیمتر – جلد نرم و سخت
شابک ۴- ۹۶۹- ۹۴۷- ۹۶۴
قیمت نرم:۱۱۰.۰۰۰
قیمت سخت: ۱۲۷.۰۰۰ ریال

مقاله ها و مصاحبه های مجموعه ی حاضر، موضوع های مختلف و ظاهراً پراکنده ای را در برمی گیرند- از سینما و تئاتر و باستان شناسی و هنرهای ایرانی و اسلامی و نقاشی، تا خوشنویسی و گرافیک و شعر- اما در باطن، مشغله ی اصلی نگارنده همیشه بازشناسی و ارزش گذاری فرهنگ و هنر گذشته و معاصر ایران و جهان بوده است و این دغدغه، مخصوصاً وقت هایی که بیم آن می رفت موضوعی و اثری و آدمی در محاق جفا و فراموشی بغلتد یا درست و در نگاهی منصفانه بررسی نشود

...

http://didpublications.com/books/defa...




message 9: by Amir

Amir دوست ندارم پشت سر هم خبرهای ناراحت کننده بدهم، اما
...
حضورش در عرصه ی ادبیات معاصرمان پُررنگ تر و تأثیرگذارتر از آن است که بتوان خبر را شنید و متآثر نشد
...
اسماعیل فصیح هم درگذشت

به گزارش خبرگزاری ها، اسماعیل فصیح، داستان نویس مشهور ایرانی، که آثارش مورد استقبال فراوان خوانندگان بی شماری قرار گرفته، عصر روز پنجشنبه، بیست و پنجم تیر، در بیمارستان شرکت نفت تهران درگذشت. داستان های «ثریا در اغما»، «زمستان 62» و «باده ی کهن»، «داستان جاوید» و «دل کور» همچنین ترجمه ی کتاب «وضعیت آخر» اثر توماس هریس، با چاپ های پیاپی، در شمار پُرفروش ترین کتاب های بعدازانقلاب بوده اند که خوانندگان بسیار، از جمله بخش های بزرگی از اقشار کمتر علاقه مند به رمان را نیز به خود جلب کردند. اسماعیل فصیح که به ندرت تن به گفت و گو با رسانه ها داده بود، در پاسخ به پرسش خبرنگار ایسنا درباره ی تلاش بهمن فرمان آرا برای فیلم کردن بعضی از داستان ها از جمله زمستان 62 گفته بود: «بهمن فرمان آرا وقتی «زمستان 62» را خواند، می خواست آن را فیلم کند. یکی از دلایل بازگشت فرمان آرا به ایران، عشق ساختن زمستان 62 بود. او سناریوهایی از سه کتاب «داستان جاوید»، «زمستان 62» و «باده ی کهن» می نویسد اماهرسه تقریباً بدون هیچ صحبتی و حتا اصلاحیه ای [از طرف ارشاد اسلامی:] رد می شوند.اسماعیل فصیح افزوده بود: هیچ کدام از این ها اجازه ی فیلم شدن ندارند. خلاصه ی کار را که به وزارت ارشاد دادند جواب منفی بود. حتا به باده ی کهن که عرفان اسلامی است هم اجازه ندادند.اسماعیل فصیح افزوده بود: «از شراب خام قبل از انقلاب سریالی در 13 اپیزود تهیه شد که 9 قسمتش هم اجرا شد و الان در آرشیو شبکه ی 2 خاک می خورد. یادم هست که نقش جلال آریان را داوود رشیدی و نقش ناصر تجدد را هم پرویز فنی زاده بازی کردند. به هرحال همه ی این ها به اوایل سال 55 و بعد از آن رسید و همگی رفتند در خاکستر تاریخ. وی درباره ی سانسور کتاب هایش می گوید: «نخستين چاپ «شراب خام» را كه انتشارات فرانكلين منتشر كرد بدون سانسور بود.چاپ دوم را هم اميركبير در سال 49 درآورد، دست نخورده؛ ولي بعد از انقلاب اجازه ی چاپش را تا سال 1370 نداند كه بعد نشر البرز با سانسور 20 صفحه، آن را منتشر كرد. اين روند كه به خيلي از كتاب هايم اجازه چاپ ندادند، ادامه داشت و من چند كارم را در آمريكا به واسطه يكي از دوستانم در واشنگتن دي‌سي منتشر كردم، ولي ناگهان 8-7 سال بعد يك دفعه اين جا اجازه دادند و هيچ سانسوري هم پيش نيامد و «زمستان 62» بعد از 16 سال دوباره چاپ شد. فصيح درباره ی سانسور مورد اشاره‌اش گفت: نمي‌دانم، اما شايد بسته به كاركنان و جوي كه در وزارت ارشاد است، اين مميزي‌ها يا عدم مميزي‌ها صورت بگيرد. مثلا درباره «زمستان 62» من اين طور احساس مي‌كردم كه می‌گفتند مطابق اصول شهادت در انقلاب اسلامي نيست. چون در آنجا شخصي به خاطر عشق به دختري به جبهه مي‌رود و شهيد مي‌شود و اين ها مي‌گفتند آدم فقط به خاطر امام حسين (ع) و كربلا بايد شهيد شود و نه به خاطر اين چيزها. ولي خب كتاب بعدها منتشر شد و به فروش هم رفت. وي يادآور شد: سمين دانشور وقتي «زمستان 62» را خوانده بود، گفته بود يكي از بهترين رمان هايي است كه در سال هاي اخير خوانده است و من فكر می كنم 50 يا 30 سال پس از مرگ نويسنده اگر كتاب ها باز خوانده شوند، ماندگار است و نوعي كتيبه‌وار تاريخي به حساب مي‌آيد. ولي خيلي از كتاب ها هم هستند كه خودشان 30 سال قبل از نويسنده‌شان مي‌ميرند كه از اين دست آثار كم نداريم، مثل كتابهاي آن موقع جواد فاضل كه الان اسمي از او نيست. فصيح به‌ گفته ی‌ خودش: بچه چهاردهم يا شانزدهم يك كاسب چهارراه گلوبندك و متولد سال 1313 محله ی بازار تهران است. سال های دبستانش همزمان جنگ جهاني دوم و دبیرستانش همزمان نخست وزیری دكتر مصدق بود. دورانی كه در ازاي دريافت مبلغ 50 يا 100 تومان، برگه ی معافي مي‌دادند و او هم بدين ترتيب، معافي‌اش را گرفت و با بقيه ی پولي كه از پدرش به او رسيده بود، براي ادامه ی تحصيل به آمريكا رفت. سال 1961 در شهر مزولا به دانشگاه مانتانا مي‌رود و مدرك ادبيات انگليسي مي‌گيرد و همانجاست كه ارنست همينگوي، نويسنده معروف آمريكايي را مي‌بيند. اسماعيل فصيح سپس به دانشگاه ميشيگان مي‌رود؛ اما به دلايلي مقطع‌ كارشناسي ارشد را نيمه كاره‌ رها مي كند و به تهران مي‌آيد و بعد از 5 - 6 ماه وارد صنعت نفت مي‌شود. در سال 1342 به مؤسسه ی انتشاراتي فرانكلين مي‌رود و همراه با نجف دريابندري، با استخدام در شركت ملي نفت با صادق چوبك آشنا مي‌شود. سال 1346 اوين رمانش را با عنوان «شراب خام» مي‌نويسد و پيش‌نويسش را به دريابندري مي‌دهد و سال 1347 آن را منتشر مي‌كند. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشكده ی نفت آبادان بازنشسته شد. اين نويسنده در سه حوزه ی رمان، مجموعه ی داستان و ترجمه كار كرده است. رمان‌هاي فصيح به اين شرح است: شراب خام (1347)اغما دل كور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ‌ترجمه ی انگليس در لندن (1985)، ترجمه ی عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه ی آلماني (1988)،‌شهباز و چغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده ی كهن (1373)، اسير زمان (1373)،‌ پناه بر حافظ (1375)، كشته ی عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، كمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه‌اي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين حايل (1381
.


message 8: by Amir

Amir بنیاد گلشیری امسال هیج کتابی را شایسته‌ي دریافت جایزه
ندانست

بنیاد هوشنگ گلشیری، نویسنده‌ي سرشناس ایرانی، اعلام کرده است که به دلیل سانسور گسترده‌ي کتاب‌های ادبیات داستانی و کمبود کتاب دارای ارزش بررسی در ایران، هیأت داوران امسال هیچ‌یک از آثار معرفی‌شده را شایسته‌ي دریافت جایزه‌ي هوشنگ گلشیری نمی‌داند. نسترن موسوی، سخنگوی بنیاد گلشیری گفته است که اگر شرایط به همین شکل ادامه یابد، ممکن است دیگر رقابتی در میان نباشد تا بخواهند سال آینده جایزه‌ای به داستان یا رمانی اهدا کنند
.




Ramin_lion درود
از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد ؛ سپاسگزارم
همواره شاد و سرافراز باشید
بدرود



message 6: by Hadi

Hadi

هیچ وقت نقاش خوبی نـخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانـم

در زیر آواری از رنگ ها

...ناپدید ماند





Mansor Pooyan ابر سفیدی که بر آبیهای آسمان پارو می کشید
دیدی که آخر به کارناوال ِسیاه جامگان ِگریه پیوست
ارابه ای که علیه سیلابها تند می دوید
دیدی که نعش در بغل از گورستان سر درآورد
آن ارواح باستانی که به خیال ِنجات نبش ِقبر کردیم
همه در آیینه خندیدند ودست دردست
سمت ِزوال, نشان کردنمان



Michele JUst stopped by to say hi and have a great day!
Michele marchetti
http://www.discoverytoyslink.com/mich...
http://www.myspace.com/discoverytoysm...
Looking for pt/ft help nationwide


message 3: by hamid

hamid ممنون از لطف شما. ايام عزت مستدام


Daniel
Niloufar, I've added Belonging to my to-read list.


message 1: by Hadi

Hadi بايد راهي شويـم
فانوس مـحتاط اين شـــــب بلند
اندوه مسافران ما را نـمي فهـمد




back to top