mehrdad afzali
http://wg7.blogfa.com/
“به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه میگریم
در آستانه دریا و علف
....
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد
پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
"متبرک باد نام تو"
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را”
―
بر درگاه ِ کوه میگریم
در آستانه دریا و علف
....
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد
پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
"متبرک باد نام تو"
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را”
―
“به آرزو نويس روزگار
به قصه گوی زندگی
بگو
بگو که آرزوی من من
سپيده روز تازه يست
که از برای زندگی
در اين زمين ظلم زا
زبان به زخم نگشايم”
―
به قصه گوی زندگی
بگو
بگو که آرزوی من من
سپيده روز تازه يست
که از برای زندگی
در اين زمين ظلم زا
زبان به زخم نگشايم”
―
“وای از اين بازی، از اين بازی درد آلود
از چه ما را اين چنين بازيچه می سازی ؟
رشتهء تسبيح و در دست تو می چرخيم
گرم می چرخانی و بيهوده می تازی ”
―
از چه ما را اين چنين بازيچه می سازی ؟
رشتهء تسبيح و در دست تو می چرخيم
گرم می چرخانی و بيهوده می تازی ”
―
“رونوشت روزها را بر هم سنجاق کردم
شنبه های بی قراری”
―
شنبه های بی قراری”
―
“در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
و می تراشد.
اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند”
―
و می تراشد.
اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند”
―
احمد شاملو
— 187 members
— last activity Dec 12, 2010 10:20AM
به جست و جوی تو بر درگاه ِ کوه میگریم در آستانه دریا و علف .... به جستجوی تو در معبر بادها می گریم در چار راه فصول در چار چوب شکسته پنجره ای که آسمان ...more
حمید مصدق
— 98 members
— last activity May 26, 2010 11:22PM
داستان ها دارم از دیارانی که سفر کردم و رفتم بی تو از دیارانی که گذر کردم و رفتم بی تو بی تو می رفتم تنها و صبوری مرا کوه تحسین می کرد
نادر ابراهیمی
— 66 members
— last activity Dec 08, 2008 04:15AM
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است آن کس که غریب نیست شاید که دوست نباشد
christian bobin
— 67 members
— last activity Jul 11, 2010 04:58AM
دو هزار سال تنها بودم تمام دوران کودکی ام را هیچ کس مسئول این تنهایی نیست من سکوت می نوشیدم از آسمان آبی تغذیه می کردم و انتظار می کشیدم
mehrdad’s 2025 Year in Books
Take a look at mehrdad’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by mehrdad
Lists liked by mehrdad










