“نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
..اما تو باور نکن”
―
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
..اما تو باور نکن”
―
“ديگر سراغت را از نارنج رها شده در پياله اب نخواهم گرفت.
ديگر سراغت را از ماه ،ماه درشت گلگون نخواهم گرفت.
ديگر سراغت را از گلدان شكسته بر ايوان اذر ماه نخواهم گرفت.
ديگر نه خواب گريه تا سحر،نه ترس گم شدن از نشاني ماه
ديگر نه بن بست باد و
نه بلنداي ديوار بي سوال ...!
من،همين من ساده... باور كن
براي يكبار برخواستن هزار هزار بار فرو افتاده ام.
ديگر مي دانم..
نشاني ها درست،كوچه همان كوچه قديمي و كاشي همان كاشي شب شكسته هفتم
خانه همان خانه و باد كه بي راه و
بستر كه تهي!
ها ري را...مي دانم.
حالا مي دانم همه ما جوري غريب ادامه دريا و نشاني ان شوق پر گريه ايم
گريه در گريه...
خنده به شوق...
نوش!نوش...
لا جرعه ليالي.
در جمع من و اين بغض بي قرار....جاي تو خاليست”
―
ديگر سراغت را از ماه ،ماه درشت گلگون نخواهم گرفت.
ديگر سراغت را از گلدان شكسته بر ايوان اذر ماه نخواهم گرفت.
ديگر نه خواب گريه تا سحر،نه ترس گم شدن از نشاني ماه
ديگر نه بن بست باد و
نه بلنداي ديوار بي سوال ...!
من،همين من ساده... باور كن
براي يكبار برخواستن هزار هزار بار فرو افتاده ام.
ديگر مي دانم..
نشاني ها درست،كوچه همان كوچه قديمي و كاشي همان كاشي شب شكسته هفتم
خانه همان خانه و باد كه بي راه و
بستر كه تهي!
ها ري را...مي دانم.
حالا مي دانم همه ما جوري غريب ادامه دريا و نشاني ان شوق پر گريه ايم
گريه در گريه...
خنده به شوق...
نوش!نوش...
لا جرعه ليالي.
در جمع من و اين بغض بي قرار....جاي تو خاليست”
―
“نه، نمیتوانم فراموشت کنم
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
بالهای من
تکهتکه فرو میریزند
برههای مسیح را میبینم که به دنبالم میدوند
و نشان فلوت تو را میپرسند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
خیابانها بیحضور تو راههای آشکار جهنماند
تو پرندهیی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنهی تابستانی
که گندمزاران رسیده در قدوم تو خم میشوند
آشیانهی رودی از برف
که از قلههای بهار فرو میریزد
نه
نمیتوانم
نمیخواهم که فراموشت کنم
تپههای خشکیده
از پلههای تو بالا میآیند
تا به بوی نفسهای تو درمان شوند و به کوهستان بازگردند
ماه هزار ساله دستنوشتهی آخرش را برای تو میفرستد
تا تصحیحش کند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
قزلآلایی عصیانگری که به چشمهی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است
”
― پنجاهوسه ترانهی عاشقانه
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
بالهای من
تکهتکه فرو میریزند
برههای مسیح را میبینم که به دنبالم میدوند
و نشان فلوت تو را میپرسند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
خیابانها بیحضور تو راههای آشکار جهنماند
تو پرندهیی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنهی تابستانی
که گندمزاران رسیده در قدوم تو خم میشوند
آشیانهی رودی از برف
که از قلههای بهار فرو میریزد
نه
نمیتوانم
نمیخواهم که فراموشت کنم
تپههای خشکیده
از پلههای تو بالا میآیند
تا به بوی نفسهای تو درمان شوند و به کوهستان بازگردند
ماه هزار ساله دستنوشتهی آخرش را برای تو میفرستد
تا تصحیحش کند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
قزلآلایی عصیانگری که به چشمهی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است
”
― پنجاهوسه ترانهی عاشقانه
Tootfarangi’s 2025 Year in Books
Take a look at Tootfarangi’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Tootfarangi hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.
Polls voted on by Tootfarangi
Lists liked by Tootfarangi

