“عاشق طرز فکر آدم ها نشوید.
آدم ها زیبا فکر می کنند، زیبا حرف می زنند.
اما زیبا زندگی نمی کنند.”
―
آدم ها زیبا فکر می کنند، زیبا حرف می زنند.
اما زیبا زندگی نمی کنند.”
―
“وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست ، چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند ، تنهایی تو کامل می شود”
―
―
“زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش”
―
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش”
―
“Why are you drinking? - the little prince asked.
- In order to forget - replied the drunkard.
- To forget what? - inquired the little prince, who was already feeling sorry for him.
- To forget that I am ashamed - the drunkard confessed, hanging his head.
- Ashamed of what? - asked the little prince who wanted to help him.
- Ashamed of drinking! - concluded the drunkard, withdrawing into total silence.
And the little prince went away, puzzled.
'Grown-ups really are very, very odd', he said to himself as he continued his journey.”
― The Little Prince
- In order to forget - replied the drunkard.
- To forget what? - inquired the little prince, who was already feeling sorry for him.
- To forget that I am ashamed - the drunkard confessed, hanging his head.
- Ashamed of what? - asked the little prince who wanted to help him.
- Ashamed of drinking! - concluded the drunkard, withdrawing into total silence.
And the little prince went away, puzzled.
'Grown-ups really are very, very odd', he said to himself as he continued his journey.”
― The Little Prince
“پیرزنی شوم
آلزایمر بگیرم
زنگ بزنم
انگار
پسرم هستی
بگویم
چقدر
دلم
برایت تنگ است ...”
―
آلزایمر بگیرم
زنگ بزنم
انگار
پسرم هستی
بگویم
چقدر
دلم
برایت تنگ است ...”
―
صد کتاب برتر تاریخ
— 110 members
— last activity Dec 18, 2015 04:27AM
صد کتاب برتر تاریخ به انتخاب گاردین
Elahe’s 2025 Year in Books
Take a look at Elahe’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Elahe
Lists liked by Elahe





















