“آه می بینم، می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که ترا در خور؟
هیچ -
من چه دارم که سزاوار تو؟
هیچ-
تو همه هستی من، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری؟
همه چیز -
تو چه کم داری؟
هیچ”
―
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که ترا در خور؟
هیچ -
من چه دارم که سزاوار تو؟
هیچ-
تو همه هستی من، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری؟
همه چیز -
تو چه کم داری؟
هیچ”
―
“حرف را باید زد !
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست .
سخن از
متلاشی شدن دوستی است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر”
―
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست .
سخن از
متلاشی شدن دوستی است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر”
―
“من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز-هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت!
”
― مجموعه اشعار حمید مصدق
که تو با من باشی
تو به من گفتی
-هرگز-هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت!
”
― مجموعه اشعار حمید مصدق
“کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت
اینکه عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینانخاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
... و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت
با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده، امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کمکم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری
بعد......
باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی میارزی.
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد می گیری...”
―
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت
اینکه عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینانخاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
... و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت
با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده، امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کمکم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری
بعد......
باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی میارزی.
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد می گیری...”
―
Halime’s 2025 Year in Books
Take a look at Halime’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Favorite Genres
Polls voted on by Halime
Lists liked by Halime









