Hossein

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Hossein.


Loading...
هوشنگ ابتهاج
“نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
...غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم وخون آلود و پردرد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی ‌آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم”
هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج
“...
تو از هزاره های دور آمدی
درین درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
درین درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گام های رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی به آن فراز
چه فکر می کنی؟ جهان چو آبگینه ی شکسته ای ست
که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت؟
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ
که راه بسته می نمایدت؟
زمان بی کرانه را تو با شمار گام عمر ما نسنج
به پای او دمی، این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره
سر به سنگ می زند،
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مُرده نیست
زنده باش”
هوشنگ ابتهاج / Hooshang Ebtahaj

year in books

Hossein hasn't connected with his friends on Goodreads, yet.




Polls voted on by Hossein

Lists liked by Hossein