Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
“در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز که چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز که چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام اينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند ”
―
در تو اين قصه ي پرهيز که چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز که چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام اينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند ”
―
“در من غم بیهودگی ها میزند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نیازی میکشد پیوسته فریاد
در تو گریزی میگشاید هر زمان پر
ای کاش در خاطر گل مهرت نمیرست
ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
(ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت)2
اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال آرزو بی برگ و بی بر
در من غم بیهودگی ها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
(اندیشه روز و شبم پیوسته این است)
من بر تو بستم دل
دریغ
دریغ از دل که بستم
(افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
در پای بت هایی که باید میشکستم)
ای خاطرات روزهای گرم و شیرین
دیگر مرا با خویشتن تنها گذارید
در این غروب سرد درد انگیز پاییز
با محنت گنگ و غریبم واگذارید
در من غم بیهودگی ها می زند موج”
―
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نیازی میکشد پیوسته فریاد
در تو گریزی میگشاید هر زمان پر
ای کاش در خاطر گل مهرت نمیرست
ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
(ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت)2
اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال آرزو بی برگ و بی بر
در من غم بیهودگی ها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
(اندیشه روز و شبم پیوسته این است)
من بر تو بستم دل
دریغ
دریغ از دل که بستم
(افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
در پای بت هایی که باید میشکستم)
ای خاطرات روزهای گرم و شیرین
دیگر مرا با خویشتن تنها گذارید
در این غروب سرد درد انگیز پاییز
با محنت گنگ و غریبم واگذارید
در من غم بیهودگی ها می زند موج”
―
“من گمان می کردم،
دوستی همچون سروی سرسبز،
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم،
دلِ هر کس دل نیست”
―
دوستی همچون سروی سرسبز،
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم،
دلِ هر کس دل نیست”
―
Roohi’s 2025 Year in Books
Take a look at Roohi’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Roohi
Lists liked by Roohi









