“شنیدم باز هم گوهر فشاندی ------------- که روشنفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشان ز خویشانت نبودند ------------- در این خط جمله را بیجا نشاندی
سخن گفتی ز عدل و داد و انرا --------------- به نان و آب مجانی کشاندی
از این نقَلت که همچون نُقل تر بود ---------------- هیاهو شد عجب توتی تکاندی
سخ...ن هایت ز حکمت دفتری بود --------------- چه کفترها از این دفتر پراندی
ولیکن پول نفت و سفره خلق ----------------- زیادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود ---------------- دریغا حرفی از جنگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش ------------ سلامی هم به میمون میرساندی
--
”
―
ولی ایشان ز خویشانت نبودند ------------- در این خط جمله را بیجا نشاندی
سخن گفتی ز عدل و داد و انرا --------------- به نان و آب مجانی کشاندی
از این نقَلت که همچون نُقل تر بود ---------------- هیاهو شد عجب توتی تکاندی
سخ...ن هایت ز حکمت دفتری بود --------------- چه کفترها از این دفتر پراندی
ولیکن پول نفت و سفره خلق ----------------- زیادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود ---------------- دریغا حرفی از جنگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش ------------ سلامی هم به میمون میرساندی
--
”
―
“واگشتنش را دوست دارم
مردي كه دامان شريفش
پاكيزه تر از آسمان بود
درقطره اشکش محبت
تابیده چون رنگين كمان بود
با همت وارستگي ها
درمنتهاي خستگي ها
آيات مهر و حكم عدلش
تامرزبي مرزي روان بود
بخشيد معنا راتكامل
چونان كه بخشد غنچه را گل
زيراوجودش نيم ِ ديگر
ازخطه ي نيم ِ جهان بود
واگشتنش را دوست دارم
برتوبه حرمت مي گزارم
هرچند بنياني دگررا
خودازنخستين بانيان بود!
اوماند و آن درهاي بسته
با آن دل از جور خسته
درهرسخن باهركلامي
هرخسته را تاب و توان بود
بافقر، صاحب جاه بودن
دركنج عزلت، شاه بودن
آيين انساني گر اين است
اين فخر انسان آن چنان بود
مكتب به مسند وانهشتن
ازبهره ي دنيا گذشتن
درخوردهربي دست و پا نيست
آن كس كه اين شد ، قهرمان بود
اسطوره يي از استواري
اعجوبه اي درمهروياري
هرگزنمرده ست و نميرد
مردي كه سرتاپاش جان بود
آذر 88
”
―
مردي كه دامان شريفش
پاكيزه تر از آسمان بود
درقطره اشکش محبت
تابیده چون رنگين كمان بود
با همت وارستگي ها
درمنتهاي خستگي ها
آيات مهر و حكم عدلش
تامرزبي مرزي روان بود
بخشيد معنا راتكامل
چونان كه بخشد غنچه را گل
زيراوجودش نيم ِ ديگر
ازخطه ي نيم ِ جهان بود
واگشتنش را دوست دارم
برتوبه حرمت مي گزارم
هرچند بنياني دگررا
خودازنخستين بانيان بود!
اوماند و آن درهاي بسته
با آن دل از جور خسته
درهرسخن باهركلامي
هرخسته را تاب و توان بود
بافقر، صاحب جاه بودن
دركنج عزلت، شاه بودن
آيين انساني گر اين است
اين فخر انسان آن چنان بود
مكتب به مسند وانهشتن
ازبهره ي دنيا گذشتن
درخوردهربي دست و پا نيست
آن كس كه اين شد ، قهرمان بود
اسطوره يي از استواري
اعجوبه اي درمهروياري
هرگزنمرده ست و نميرد
مردي كه سرتاپاش جان بود
آذر 88
”
―
Mohamad’s 2025 Year in Books
Take a look at Mohamad’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Mohamad hasn't connected with his friends on Goodreads, yet.
Polls voted on by Mohamad
Lists liked by Mohamad

