“چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری!
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پُشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربهیی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
اینجا
و اکنون.
کوهها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضورِ مأنوسِ دستِ تو را میجوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رَج میزند.
بینجوای انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالیست”
―
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
بر پُشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربهیی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
اینجا
و اکنون.
کوهها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضورِ مأنوسِ دستِ تو را میجوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رَج میزند.
بینجوای انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالیست”
―
“در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند
كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم
یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند”
―
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند
كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم
یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند”
―
“دلتنگیهای آدمی را باد،
ترانهای میخواند،
رویاهایش را،
آسمان پرستاره ناديده میگيرد،
و هر دانه برفی،
به اشكی نريخته میماند.
«سكوت»
سرشار از سخنان ناگفته است،
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشقهای نهان،
و شگفتیهای بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است.
حقيقت تو
و من”
―
ترانهای میخواند،
رویاهایش را،
آسمان پرستاره ناديده میگيرد،
و هر دانه برفی،
به اشكی نريخته میماند.
«سكوت»
سرشار از سخنان ناگفته است،
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشقهای نهان،
و شگفتیهای بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است.
حقيقت تو
و من”
―
“وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند، نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم، باشد برای روز مبادا
اما در صفحههای تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد، روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند ، نه بایدها
هر روز بیتو روز مبادا ست
آینه ها در چشم ما چه جاذبهای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند، دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشهای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه...
دیوارهای تو همه آینهاند، آینههای من همه دیوارند”
― مجموعه کامل اشعار قیصر امینپور
نه هستهای ما چونان که بایدند، نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم، باشد برای روز مبادا
اما در صفحههای تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد، روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند ، نه بایدها
هر روز بیتو روز مبادا ست
آینه ها در چشم ما چه جاذبهای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند، دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشهای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه...
دیوارهای تو همه آینهاند، آینههای من همه دیوارند”
― مجموعه کامل اشعار قیصر امینپور
Hossein’s 2025 Year in Books
Take a look at Hossein’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Favorite Genres
Polls voted on by Hossein
Lists liked by Hossein


