Sadjad

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Sadjad.

https://www.goodreads.com/sajjadar7

Loading...
Bijan Elahi
“و زیباترین خمیازه را كبریت كشید به گاه افروختن
تا سیمای تو حادثه‌ای باشد در میان تاریكی.
آن‌گاه كه برگریزان، این كف‌زدن شدید بر می‌خاست
برای خضری، به شكل پیری‌ی من
كه حتی مرگ خود را نیز باخته بود .”
بیژن الهی

Bijan Elahi
“در آخرین حنجره
من
بادبان‌های بی‌شمار می‌بینم.
و به هنگام روز
همین امروز
صدای افتادن میوه‌های رسیده را
بر زمین سرد
می‌شنوم.

اما هنوز
لغتی به شعر نیافزوده‌ام
که آفتاب
کاغذ را از سایه‌ی دستم
می‌پوشاند

سوزن
می‌درخشد و
کج شده ست!
در آفتاب ملایم
از زیر درختان ملایم‌تر

از پی تابوتی بی‌سرپوش
روانه‌ایم و روان بودیم
و سایه گلی
ناف مرده را
پوشانده ست.”
بیژن الهی

Bijan Elahi
“این جا که همیشه می‌نشینی وچای هم می‌زنیّ وبه ابرها
نگاه می‌کنی
که دائماً بزرگ می‌شوند و کوچک و این قدر، خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار
بازمان می‌رقصند.

گاهی اتفاق می‌افتد غروبها
چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد می‌بینی از نبودِ نور بوده وفتی آن رفیقِ قدیمی
کلید چراغ را می‌زند...”
بیژن الهی

هوشنگ ابتهاج
“گفتمش:
ـ «شیرین‌ترین آواز چیست؟»
چشم غمگینش به‌رویم خیره ماند،
قطره‌قطره اشکش از مژگان چکید،
لرزه افتادش به گیسوی بلند،
زیر لب، غمناک خواند:
ـ «نالۀ زنجیرها بر دست من!»
گفتمش:
ـ «آنگه که از هم بگسلند . . .»
خندۀ تلخی به لب آورد و گفت:
ـ «آرزویی دلکش است، اما دریغ
بختِ شورم ره برین امید بست!
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره‌های ساحل مغرب شکست! . . .»
من به‌خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او می‌گریست.
گفتمش:
ـ «بنگر، درین دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی ست!»
سر به سوی آسمان برداشت، گفت:
ـ «چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست،
لیکن این شب نیز دریایی‌ست ژرف!
ای دریغا شبروان! کز نیمه‌راه
می‌کشد افسونِ شب در خوابشان . . .»
گفتمش:
ـ «فانوس ماه
می‌دهد از چشم بیداری نشان . . .»
گفت:
ـ «اما، در شبی این‌گونه گُنگ
هیچ آوایی نمی‌آید به‌گوش . . .»
گفتمش:
ـ «اما دل من می‌تپید.
گوش کُن اینک صدای پای دوست!»
گفت:
ـ «ای افسوس! در این دام مرگ
باز صید تازه‌ای را می‌برند،
این صدای پای اوست . . .»
گریه‌ای افتاد در من بی‌امان.
در میان اشک‌ها، پرسیدمش:
ـ «خوش‌ترین لبخند چیست؟»
شعله‌ای در چشم تاریکش شکفت،
جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند،
گفت:
ـ «لبخندی که عشق سربلند
وقت مُردن بر لبِ مردان نشاند!»
من زجا برخاستم،
بوسیدمش.”
هوشنگ ابتهاج, آینه در آینه

177728 كافه شعر — 441 members — last activity Apr 08, 2025 04:46AM
براي شعر و ادبيات؛ مكثي به اندازه نوشيدن يك فنجان قهوه
2374 بهترین کتابی که خواندم — 4765 members — last activity Aug 21, 2025 02:59AM
این گروه برای معرفی بهترین کتاب های خوانده شده توسط دوستان عزیزه تا به این ترتیب در لذتی که از مطالعه این کتابها بردیم با هم شریک بشیم
year in books
Saeedeh...
566 books | 161 friends

Agir(آگِر)
619 books | 2,142 friends

Hamidre...
172 books | 22 friends

Mohamma...
62 books | 3 friends





Polls voted on by Sadjad

Lists liked by Sadjad