“وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي”
―
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي”
―
“گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
و آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود”
―
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
و آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود”
―
“تـو حق نداری
عاشــق کسی بمانی که سالهاستــــ رفته
تو مال کسی نیسـتی که نیستــــ
تو حق نداری اسـم دردهای مزمنت را عشــق بگذاری
تو میتوانی مدیون زخم هایتــــ باشی اما محتاج آنکه زخمی اتــــ کرده نه
دستــــ بردار از این افسانه های بی سروته...
که به نام عشـق فرصت عشــق را از تو میگـیرد
آنکه تو را زخمی خود میخــواهد
آدم تو نیستــــ
آدم نیستــــ
و تو سالهاستــــ حوای بی آدمی حواستــــ نیستــــ...”
―
عاشــق کسی بمانی که سالهاستــــ رفته
تو مال کسی نیسـتی که نیستــــ
تو حق نداری اسـم دردهای مزمنت را عشــق بگذاری
تو میتوانی مدیون زخم هایتــــ باشی اما محتاج آنکه زخمی اتــــ کرده نه
دستــــ بردار از این افسانه های بی سروته...
که به نام عشـق فرصت عشــق را از تو میگـیرد
آنکه تو را زخمی خود میخــواهد
آدم تو نیستــــ
آدم نیستــــ
و تو سالهاستــــ حوای بی آدمی حواستــــ نیستــــ...”
―
Donya’s 2025 Year in Books
Take a look at Donya’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Donya hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Polls voted on by Donya
Lists liked by Donya

