“مهم نیست اگر انسان غرورش را برای کسی که دوست دارداز دست بدهد؛اما فاجعه است به خاطر حفظ غرور،کسی را که دوست دارد از دست بدهد.”
―
―
“زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش”
―
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش”
―
“دخترهای درون گرا رو خیلی خوب می شناسم، بیشتر حرف هاشون رو به آینه اتاق شون می زنن، یه قیچی آماده به کار دارن واسه روزهای بی حوصلگی شون، و وقتی هم می خوان بخوابن پاهاشون رو بغل می کنن. اون ها راحت دم به تله نمی دن، ولی اگه دلشون یه جا گیر کنه، مثل ساعت های آونگ داری می شن که صدسال هم که بگذره، باز هم ساعت دوازده دل شون صداشون می کنه، فکر کنم ازدست دادن واسه دخترهایی شبیه به تو سخت تر باشه”
― قهوه سرد آقای نویسنده
― قهوه سرد آقای نویسنده
“- می دونی چرا خرس های قطبی طولانی می خوابن؟
اون ها وقتی تنها می شن واسه فراموش کردن تنهایی می خوابن!
اون ها وقتی کار بدی می کنن واسه این که اونکارو فراموش کنن می خوابن!
اون ها وقتی خسته ان می خوابن تا خستگی شون برطرف شه!
اون ها وقتی دلتنگ می شن می خوابن تا خواب عزیزاشون رو ببینن...”
― قهوه سرد آقای نویسنده
اون ها وقتی تنها می شن واسه فراموش کردن تنهایی می خوابن!
اون ها وقتی کار بدی می کنن واسه این که اونکارو فراموش کنن می خوابن!
اون ها وقتی خسته ان می خوابن تا خستگی شون برطرف شه!
اون ها وقتی دلتنگ می شن می خوابن تا خواب عزیزاشون رو ببینن...”
― قهوه سرد آقای نویسنده
Taravat’s 2025 Year in Books
Take a look at Taravat’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
Taravat hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.
Favorite Genres
Polls voted on by Taravat
Lists liked by Taravat

