میپرسم:« هالمونی حالش خوبه؟»
مامان جوابی نمیدهد؛ برای همین هم من به بیرون پنجره خیره میشوم. بالای سرمان، اولین ستارههای شب بیرون آمدهاند و من در سکوت از آنها سوالی میپرسم: من چیکار کنم؟
انگار همینطور که ما داریم در جاده میرویم، ستارهها دارند میرقصند و بااینکه از ما هزاران سال نوری فاصله دارند، میتوانم بشنوم که دارند قصههایشان را با آواز میخوانند.
دوباره میپرسم: چیکار کنم؟
به من چشمک میزنند. درستش کن.
— Aug 05, 2022 09:18AM
Add a comment