Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following آزاد قادرمزی.
Showing 1-10 of 10
“برای لحظاتی هم شده
بیا و در خیالم بنشین،
تا
سزاوار دیدن آسمان باشم...”
―
بیا و در خیالم بنشین،
تا
سزاوار دیدن آسمان باشم...”
―
“افتخار میدین در کافه شبانه ام عضو بشین ؟
عمرش بر میگرده به یک قرن پبش...
یه کافه تعطیل...
بله
تعطیل
روزاش تعطیله...
ولی شب هاش نه
چون اونجا میشه یه دنیا رو خواب دید...
و
بعد
تزئینش کرد...
به گل
به غم همسایه
و ستاره...
میشه کارها کرد...
یه جای دنج
در دل پاییز...
و یک شعر
بدون سرانجام ماند...”
―
عمرش بر میگرده به یک قرن پبش...
یه کافه تعطیل...
بله
تعطیل
روزاش تعطیله...
ولی شب هاش نه
چون اونجا میشه یه دنیا رو خواب دید...
و
بعد
تزئینش کرد...
به گل
به غم همسایه
و ستاره...
میشه کارها کرد...
یه جای دنج
در دل پاییز...
و یک شعر
بدون سرانجام ماند...”
―
“دنیای شب های من، دنیای موسیقی است و نور. هر ستاره ای چشمی ست که با هر چشمکی که بر من میزند، جانی می بخشد مرا و خیالی دیگر...
خیال می کردم که می آیی، بیداری شد نصیبم!
بیداری انتخاب من نبود...
من رویایت را می پویم،
در رودخانه های خواب...”
―
خیال می کردم که می آیی، بیداری شد نصیبم!
بیداری انتخاب من نبود...
من رویایت را می پویم،
در رودخانه های خواب...”
―
“هر دویمان دعوت بودیم، به ضیافت کوه و ماه، من بودم، تو نبودی... من کوه،
تو ماه...
من دور، تو نزدیک... ترکیبی فوق العاده بود...
کوه را به ماه سپردم و خود در حرکت بودم،
در ماشینم و در حال رانندگی،
از کوه قرار دیدم و از ماه گریز...
گریزی آگاهی بخش؛ پر از نور که، ماه گریزپا کوه ها را روشنایی می بخشید و باز هم روشنایی و باز هم...
من محو بودم، خودم را نمیدیدم؛ کوچک شده بودم! وقتی همه جا روشن باشد بزرگی چیزهای دیگر نمایان میشود...
خیلی حس عجیبی است... داری لذت می بری اما کوچک تر و کوچک تر میشوی...
داشتم به عظمت کوه نگاه میکردم و شخصیتی که داره:
"پره از درخت و گیاه که میشه پوشش گیاهی منحصر به فردی که داره، پره از جانور و غار و اکسیژن و خلاء... پره از ..."
از ماه تاب می پرسم:
"من کوهم؟!!"
آیا انسان ها میتوانند کوه باشند؟!! ده ها کوه را در راه دیدم که همه روشن بودند از ماهتاب...
دوست دارم کوه باشم
پذیرایی کنم از کاج ها،
از درختچه های ون،
از شقایق واژگون
از هد هد و بلدرچین
از همه و همه...
و در روشنایی ماهتاب،
ببینم که چه در سر دارم!
چه چیزی در من میگذرد...
چه چیزی بر من میگذرد...
دوست دارم تصویر تفکر خود را ببینم...
که پوششی متنوع داشته باشد از فهمیدن همگان...
دوست دارم کوه باشم...
و همیشه در پی روشنایی ماهتاب...
تو...
ماه گریزپا،
روشنی بخش...
روشنگر...
دوست دارم کوه باشم...”
―
تو ماه...
من دور، تو نزدیک... ترکیبی فوق العاده بود...
کوه را به ماه سپردم و خود در حرکت بودم،
در ماشینم و در حال رانندگی،
از کوه قرار دیدم و از ماه گریز...
گریزی آگاهی بخش؛ پر از نور که، ماه گریزپا کوه ها را روشنایی می بخشید و باز هم روشنایی و باز هم...
من محو بودم، خودم را نمیدیدم؛ کوچک شده بودم! وقتی همه جا روشن باشد بزرگی چیزهای دیگر نمایان میشود...
خیلی حس عجیبی است... داری لذت می بری اما کوچک تر و کوچک تر میشوی...
داشتم به عظمت کوه نگاه میکردم و شخصیتی که داره:
"پره از درخت و گیاه که میشه پوشش گیاهی منحصر به فردی که داره، پره از جانور و غار و اکسیژن و خلاء... پره از ..."
از ماه تاب می پرسم:
"من کوهم؟!!"
آیا انسان ها میتوانند کوه باشند؟!! ده ها کوه را در راه دیدم که همه روشن بودند از ماهتاب...
دوست دارم کوه باشم
پذیرایی کنم از کاج ها،
از درختچه های ون،
از شقایق واژگون
از هد هد و بلدرچین
از همه و همه...
و در روشنایی ماهتاب،
ببینم که چه در سر دارم!
چه چیزی در من میگذرد...
چه چیزی بر من میگذرد...
دوست دارم تصویر تفکر خود را ببینم...
که پوششی متنوع داشته باشد از فهمیدن همگان...
دوست دارم کوه باشم...
و همیشه در پی روشنایی ماهتاب...
تو...
ماه گریزپا،
روشنی بخش...
روشنگر...
دوست دارم کوه باشم...”
―
“قبل از اینکه با تو سخن بگویم،
حرفهایم را به دریا می گویم
تا
بشوید واژه های ساده ام را...
به باد میگویم
تا
سوار بر ابرها،
بگرداند این کلمات را بر فراز البرزت...
و
به خاک می گویم
تا
آنگاه که با من سرد و کم سویی،
برویاند گل های کاغذی شعرم را در کویر دلت...
و به آتش،
تا
گرمای عشقم را در لحظاتی که سرشارم از تو،
حس کنی...
باید قبل از گفتن هر چیزی به تو
کلی فکر کنم..”
―
حرفهایم را به دریا می گویم
تا
بشوید واژه های ساده ام را...
به باد میگویم
تا
سوار بر ابرها،
بگرداند این کلمات را بر فراز البرزت...
و
به خاک می گویم
تا
آنگاه که با من سرد و کم سویی،
برویاند گل های کاغذی شعرم را در کویر دلت...
و به آتش،
تا
گرمای عشقم را در لحظاتی که سرشارم از تو،
حس کنی...
باید قبل از گفتن هر چیزی به تو
کلی فکر کنم..”
―
“تو زلالی
مثل چشم های یک برکه خلوت
که
فقط از پرندگان مهاجر پذیرایی میکند؛
بجا ماندگان
کوچ دسته جمعی
از گذشته
به مهر...”
―
مثل چشم های یک برکه خلوت
که
فقط از پرندگان مهاجر پذیرایی میکند؛
بجا ماندگان
کوچ دسته جمعی
از گذشته
به مهر...”
―
“من عاشق پیشه ام،
ولی عاشق پیشه ای "ورشکسته"
در دل ستاندن، گران می خرم
و دلدادگی ام ارزان...
گران می خرم،
ارزان دل می دهم،
و اینست رمز ورشکستگی من..”
―
ولی عاشق پیشه ای "ورشکسته"
در دل ستاندن، گران می خرم
و دلدادگی ام ارزان...
گران می خرم،
ارزان دل می دهم،
و اینست رمز ورشکستگی من..”
―
“من
اوج
تنهایی
را
قد کشیدم...”
―
اوج
تنهایی
را
قد کشیدم...”
―
“در تعقیب سادگی ات به ابرها رسیدم،
اما
تو نیستی!
باریدنت شد قسمت من در آسمان
.
.
.
به تلافی گریستم
شاید
در اشک ها بیابم تو را،
لبخندت شد قسمت من در زمین...”
―
اما
تو نیستی!
باریدنت شد قسمت من در آسمان
.
.
.
به تلافی گریستم
شاید
در اشک ها بیابم تو را،
لبخندت شد قسمت من در زمین...”
―
“دلگرمم نمی کنی!
امروز را
باید زودتر
تمام کرد...”
―
امروز را
باید زودتر
تمام کرد...”
―
