(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“هر دویمان دعوت بودیم، به ضیافت کوه و ماه، من بودم، تو نبودی... من کوه،
تو ماه...
من دور، تو نزدیک... ترکیبی فوق العاده بود...
کوه را به ماه سپردم و خود در حرکت بودم،
در ماشینم و در حال رانندگی،
از کوه قرار دیدم و از ماه گریز...
گریزی آگاهی بخش؛ پر از نور که، ماه گریزپا کوه ها را روشنایی می بخشید و باز هم روشنایی و باز هم...
من محو بودم، خودم را نمیدیدم؛ کوچک شده بودم! وقتی همه جا روشن باشد بزرگی چیزهای دیگر نمایان میشود...
خیلی حس عجیبی است... داری لذت می بری اما کوچک تر و کوچک تر میشوی...
داشتم به عظمت کوه نگاه میکردم و شخصیتی که داره:
"پره از درخت و گیاه که میشه پوشش گیاهی منحصر به فردی که داره، پره از جانور و غار و اکسیژن و خلاء... پره از ..."
از ماه تاب می پرسم:
"من کوهم؟!!"
آیا انسان ها میتوانند کوه باشند؟!! ده ها کوه را در راه دیدم که همه روشن بودند از ماهتاب...
دوست دارم کوه باشم
پذیرایی کنم از کاج ها،
از درختچه های ون،
از شقایق واژگون
از هد هد و بلدرچین
از همه و همه...
و در روشنایی ماهتاب،
ببینم که چه در سر دارم!
چه چیزی در من میگذرد...
چه چیزی بر من میگذرد...
دوست دارم تصویر تفکر خود را ببینم...
که پوششی متنوع داشته باشد از فهمیدن همگان...
دوست دارم کوه باشم...
و همیشه در پی روشنایی ماهتاب...
تو...
ماه گریزپا،
روشنی بخش...
روشنگر...
دوست دارم کوه باشم...”

آزاد قادرمزی
tags: شعر
Read more quotes from آزاد قادرمزی


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!



Browse By Tag